امید دارم پس هستم
خیلی صبر کردم...خیلی لفت دادم...تا شاید برای سه هزارمین مطلب تک به تک کلمات به شادی بیایند و اتفاقات آنقدر خوب شود که حال دل ما را هم احسن حال کنند...

شادی... همان طفل گمشده ما...همان دوست بی وفایی که سال ها آغوش باز ما را میبیند اما گوشه چشمی هم به ما نمی کند... همانی که نمیدانیم به کدام سهل انگاری در گوشه ای ازتاریخ گمش کردیم و به کدامین گناه این همه قهرش با ما طولانی شده...
شاید باید در این عددهای رند زبان دل همه شد... در این پایان سالی که همه برای گذاشتن نقطه بر سر آن عجله دارند و امید را در جای دیگر جستجو کنند...زبان دل همه آن هایی که بر هرکدامشان نظر کردم در خود گره ای گم بود وچون ابر سبک باران می بارید و میبارم....
حرف دل های ما هم نیست... قبل از ماهم این حرف ها بوده است وقبل از آن ها نیز هم... اما آنچه برای همه ما اکسیر بود، گذشتن و گذشتن بود...رمز کلمه همه ما دراین شب های عملیات سخت "چون میگذرد غمی نیست" و "این نیز بگذرد" است و قطعا همان امید که چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند...
برای همه مایی که یک عمر خسته ایم و خستگی روی تن هایمان، روی قلب هایمان و روی نوشته هایمان زار می زند، بهترین خبر همین گذاشتن نقطه و رفتن به سر خط است.
و امید... همان چیزی که به شدت نسل ما محتاج آن است... همان هایی که هر روز دیالوگ فیلم رهایی از شاوشنگ را زیر لب مرور می کنند و به جای اندی به رد می گویند: "امید چیز خوبیه رفیق...شاید بشه گفت بهترین چیزهاست...و چیزهای خوب هیچ وقت نمی میرند"...هرچند که امید برای ما همیشه دیوانه کننده باشه اما محکومیم که با آغوش کشیدنش یک عمر دیوانه و آسیمه سر باشیم.
ما محکومیم به دیدن خیلی چیزها...سروکله زدن با خیلی آدم ها...تحمل خیلی شرایط که دقیقا نمی دانیم گناه ما بابت این محکومیت چه باشد که شاید پیدا کردن جواب این سوال فلسفه ساز زندگی ما باشد اما هرچه که هست مجازات ما بسیار سخت است و آن خوب بودن دقیا در همین شرایط است...حالا که دیگر هیچ چیز قرار نیست حال ما را خوب کند باید در طرق خوب بودن از خود راه برویم... راهی که کمترین همراهی و سخترین مسیر را برای ما حداقل در این سال های عمرمان دارد اما چاره ای به جز این راه نیست چون از هر طرف که رفتیم جز وحشتمان نیفزود... پس راه جدیدی برویم که هیچ وقت نرفته ایم...
راه بس ناجوانمردانه سنگلاخ است و هوایش همیشه سرد... اما حتم دارم... حتم دارم و حتم دارم....مقصد دقیقا همین جاست و زندگی جای دیگری است....









