چرا پیر شدی...؟!
مطابق آنچه انتظار می رفت مردم قدرشناس وخاطره باز کرمان به بهترین شکل ممکن از نادر دست نشان استقبال کردند به این امید که او در سال 97 خاطرات سال 84 را برای آن ها با صعود مس به لیگ برتر زنده کند.

در اینکه نادر دست نشان تحت چه شرایطی جانشین مجتبی حسینی شد که تمرینات پیش فصل مس را برگزار می کرد جای بحث باز اما مهمتر از همه اتفاقات ریز و درشت آن روزهای باشگاه مس، هواداران تنها به یک چیز فکر میکردند... صعود دوباره مس با دست نشان به لیگ برتر.
اتفاقا داستان امسال مثل همان سال رویایی، خیلی خوب آغاز شد و تیم این فصل مس نیز زمانی که با ثبت نتایج پی در پی خوب به صدر جدول لیگ یک رسید، کم شباهت میان آن سال و امسال در ذهن کرمانی ها تداعی نکرد اما با توجه به تجربه ای که نارنجی ها در کرمان داشتند، به خوبی می دانستند این شروع رویایی و این بالانشینی در نیم فصل اول اصلا برای صعود کافی نیست...
آسمان مس با دست نشان آفتابی نماند و زمانی که کرمانی ها به واسطه نتایج خوب تیم خودشان بعد ازسال ها بیشتر از همیشه بادی در غبغب انداخته بودند و به لیگ یک، فخر تیم خود را می فروختند، ابرهای سیاهی کم کم جلوی نور تابان خورشید مس این فصل را می گرفت.
این ابرها در خارج از زمین حرکت می کردند اما سایه آن درست در زمین مسابقه قابل مشاهده بود اما دقیقا در همین زمان بود که خیلی ها امیدوار به تخصص نادر دست نشان شدند و اینکه او که خود را به عنوان متخصص کنترل حواشی بیرون از زمین، برای نتیجه گرفتن داخل زمین در فوتبال ایران معرفی کرده است، حالا با متد و تجربه های خاصش، اجازه خروج قطار مس از ریل نتایج را به واسطه اتفاقات خارج از زمین نمیدهد... لطمه ای که برای همه کرمانی ها در سال های اخیر به اشکال گوناگون بسیار آشنا بود...
در اینکه نوع ارتباطات دست نشان در فوتبال ایران به شکلی است که کیلو کیلو حاشیه را بهرشکل اطراف او بار میزند، جای شکی نبود اما نکته ای که از او انتظار میرفت، نه تنها عدم اثر پذیری تیمش از این حواشی، که استفاده مفید از آن ها برای گرفتن نتیجه در داخل زمین بود... موضوعی که البته در سالهای دورتر از تیم های دست نشان بیشتر دیده بودیم اما در سال های اخیر رفته رفته برای او بیشتر رنگ می باخت...
درست مثل شخصیت های قهرمان دوران کودکی که دوست نداریم پیر شوند و هر زمان گرد پیری را بر چهره و توان آن ها می بینیم، ملتماسانه فریاد می زنیم " پیر نشو لعنتی..." برای دست نشان هم دوست نداشتیم گرد پیری را حداقل در این فصل بر توان و چهره اش حس کنیم...
خیلی دوست داشتیم نادر خان با همان قدرت و نیرو سال های نه چندان دورش، لشکر افشاری خود را با قدرت و صلابت برای فتح الفتوحات به پیش می برد و در این پیشروی ها، قند شادی را در دل ما می ساباند... اما حیف که نادر قصه ما نیز همانند همان نادر شاه افشار، در روزگاری که محاسن خود را بیشتر به جور روزگار سفید کرده بود، به جای مبارزه و نشان دادن قدرت و زدن شمشیر در میدان نبرد، به غرولندهای خارج از زمین گذراند و دیگر حوصله ای برای جنگیدن نداشت تا سپر بی اندازد وچشم کور کند... همانطور که در سه سال اخیر مرتبا عقب می نشست و بس...
در کرمان که سازوکار برای نادر فراهم شده بود و باشگاه نیز به نیت اعتماد بر جنگاوری او، حمایت تمام و کمال از او کرد اما دست نشان از جایی شکست خورد که زمانی استاد فتح آن بود... کرمانیها در همه این سال ها می دانستند که فراتر از بحث تاکتیک و سیستم پای تخته از چندصد متر خارج تر از زمین گل میخورند... در سال های قبل منصور ابراهیم زاده، وینگو و دارکو و.... به اندازه کافی برای ما سیستم وتمرین نوین آورده بودند کما اینکه کسی هم زیاد این انتظار را نداشت که دست نشان یک سبک فوتبالی نوین به کرمان بیاورد اما همه از این نادر انتظار داشتند که در نبردهای حاشیه ای و بیرون از زمین کم نیاورد و تیمش را برای آن جنگجو کند....
اما چه حیف که نادر در این نبرد شکست خورد تا تیمش به طورمتوالی امتیاز بدهد و فرصت باشگاه، انتظار هواداران، امکانات مس و ... هیچکدام نتواند نشان دهد که تخصص نادر در جای خود به قوتش باقیست...
