مهندس جان... بازهم تاريخ قضاوتت خواهد كرد

مهندس جان... فاصله ما به همين زيادي است! نمي دانم حالا تو در حبس چه جشن و يا عزايي مي گيري و هنوز اين را هم نمي دانم كه ما در خارج از حبس بهانه چه مي گيريم. اما شايد قضاوت تاريخ در مورد اين ما و اين تو هماني باشد كه آزارمان مي دهد. همين فاصله من و توست كه مي دانم هيچ وقت نمي گذارد اين چرك نوشته ها را بخواني. چرك نوشته هايي كه اگر دوصد باران بهاري هم بر رويش ببارد مي دانم پاكش نمي كند.

      

مهندس جان... خيلي سن و سال نداشتم كه به فوتبال ما آمدي. درست همان روزي كه فوتبال ما را از يك كيف و يك مهر و چند كاغذ با سربرگ فدراسيون فوتبال خارج كردي و به آن شخصيت دادي. همان روزهايي كه ديگر اجازه ندادي تيم ملي ما در زمين گلف تمرين كند و آنقدر برايش مايه گذاشتي كه بتواند سرش را بالا بگيرد و ما كه هوادارش بوديم بتوانيم بگوييم رشته مورد علاقه مان در كشور شخصيت پيدا كرده است. همان روزها كه شماره پشت پيراهن بازيكنان ما را خارجي كردي و به همين خاطر خارجيت كردند! اما مي دانستي براي اينكه فوتبال ما از آن ماتمكده اي كه ليگ يك سالش در اواخر سال آينده تمام مي شد! خارج شود بايد راهي به خارج از آن دايره بسته و نامنظم بزني.

مهندس جان... همان روزهايي كه چيرو را آوردي اوج فشار را حس كرده بودي. همان فشاري كه يك عمر محكوم به تحمل آن هستيم بي آنكه حتي گناهش را بدانيم. حتما همان موقع هم بود كه فهميده بودي تاريخ عادل ترين قاضي است كه مي تواند گناه كاران و مقصران را معرفي و به درازاي خودش پاداش و يا جزا دهد كه اگر خيري كرده باشي حتي اگر در زمانش به خاطر آن تخطئه شده باشي حتما در زمان خودش سرافراز مي شوي و اگر شري بودي اما در زمانت تو را بر سر حلوا حلوا كردند حتما به وقتش به زير خواهي رفت. امروز همه ياد آن خاطرات تو و چيرو و آن فشارها و پوست كوركوديل  و... را به نيكي به ياد مي آورند  و تازه متوجه مي شوند چه قدر خوب از طريق فوتبال مي توانستند خود را آماده كشيدن مصيبت هاي خود نخواسته كنند!

مهندس جان... امروز كه قرار است شش سال در زندان بماني حتما به اندازه كافي وقت داري كه به همه اين خاطرات فكر كني. حتما بازهم با همان چهره عبوس كه خيلي كم لبخند را بر آن مي ديديم به همان برنامه نودي فكر مي كني كه شايد علت اصلي اينجا بودنت همان باشد. شايد پشيمان شده باشي و شايد هم مصمم تر. شايد از اينكه امروز در همان آپارتمان دويست متري نمي تواني در كنار خانواده باشي تو را از راهي كه آمدي پشيمان كرده باشد. شايد ديگر به فوتبال هم فكر نكني و شايد هم يك ليگ برتر در اين مدت شش سال در زندان به راه انداختي! اما مهندس جان... باز هم اجازه بده... باز هم اجازه بده همان قاضي هميشه عادل يعني تاريخ در رابطه با تو تصميم بگيرد و حكم نهايي تو را در همان دادگاه عادله صادر كند. شك نكن كه اگر تو مستحق مجازات بوده باشي همانند همه آن هايي كه تاريخ، سياه لقبشان داد، نه شش سال كه يك عمر در سياه چالي و اگر تو را تبرئه كند همانند همان زمان و حضورت در فوتبال، مطمئن باش نه ديگر ما نياز به عذاب وجدان از بابت حمايت از تو داريم و نه تو ديگر به پشيماني فكر مي كني. ما هم مثل تو به انتظار محكمه تاريخ مي نشينم.
+ نوشته شده توسط سعید قرایی در سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۸ و ساعت 0:29 |