از سلطان عشق تا کاکا سیاه

 

تصورش هم مضحک است؛ این‌که کرمانی‌ها بروند و در دیگ جوشان یک ورزشگاه اصفهانی خطاب به دروازه‌بان سیاه پوست حریف فریاد بزنند: کاکا سیاه! «کاکا سیاه» همان «غلام سیاه» نمایش‌های روحوضی خودمان است که دوستش داریم و به عشقش می‌خندیم، یا حتی حاجی فیروز شب عید

 

هر چه باشد «کاکا سیاه» که بدتر از «شیر سماور» خودمان و خیلی حرف‌های ننوشتنی دیگر که نیست!

 

تصورش امروز همان‌قدر مضحک است که دیروز هم بود؛ وقتی مربی سابق مس از شعارهای تخریبی تماشاگران از همان بازی اول علیه تیم خودی می‌گفت و حتی وقتی که حاشیه‌های بازی با صباباطری کمر تیم‌ها را می‌شکست و حرمت استان را!

 

  

 

در روزگاری که رییس اتحادیه‌ی فوتبال اروپا می‌گوید:«ورزشگاه‌ها، مسایلی مهم‌تر از فوتبال هم وجود دارد»، ترجیح می‌دهیم ماجرای کاکاسیاه باور نکنیم! استانی که نیمی از ساکنینش در جغرافیای انسانی «جنوبی» قلمداد می‌شوند، استانی که به قول استاد باستانی پاریزی بعد از حمله‌ی مغول «دارالامان» اقلیت‌های مذهبی بوده، استانی که از «بی‌آبی کویری» صبوری و مدارا را آموخته، چگونه می‌تواند نسبت به آن‌چه خود هست ناروایی پیشه کند؟ رنگ پوست عیسی اندوی ـ دروازه‌بان ذوب‌آهن ـ تفاوت زیادی با اهالی جنوب استان و حتی تبار زنگی‌آباد ندارد و بدتر از همه آن‌که فارسی هم بلد است...

 

تصورش مضحک است اما همین تصورات هم وقتی یکی یکی پیش می‌آیند آن‌وقت رودی می‌شود که همه چیز را با خودش می‌برد، حتی اگر ترجیح بدهیم که باور نکنیم!

 

وقتی امورات تیم‌مان را از سرناچاری ـ تمام و کمال، بی‌قید و شرط ـ به مربیان تهرانی واگذار می‌کنیم ـ همان‌ها که می‌گویند: در ورزشگاه فولاد شهر چیزی نشنیده‌اند! ـ لااقل می‌شود برای سکوهایش خودمان فکری ‌کنیم تاقلاده‌پاره‌کرده‌یی از فنس‌های پشت‌ نیمکت ورزشگاه  بالا نرود و جد و آباد بازیکنان حریف را پیش‌ چشم‌شان بیاورد! از مدیرانی که سابقه و وجاهت فرهنگی دارند، این اصلا انتظار زیادی نیست.

 

ورزشگاه‌های ما، «لاروماره را» ساراگوزا نیست که توصیه‌های ضد نژادپرستیِ بلندگوهایش در هیاهوی صدای «میمون، میمون» تماشاگران محو شود و چشم‌های ساموئل‌اتوئوهای سیاه‌‌پوست را پُر و خالی کند. اگر قهرمان نمی‌شویم، لااقل پهلوان باشیم و اگر پهلوان نیستیم لااقل قهرمان‌کُشی نکنیم!

 

جریان‌سازی عجیبی است! اما وقتی که در ورزشگاه‌ها در دهان اهالی دیار کریمان، شعارهای جدید را می‌کارند: «رو قلب من نوشته: امیر سلطان عشقه» دیگر نمی‌توان به مضحکه خندید یا حتی شعارهای نژاد پرستانه را باور نکرد! قلبی که سلطانِ عشقش امیر قلعه‌نویی باشد، لابد شعار دیروزش هم «کاکا سیاه» بوده...

 

یک رویا

 

رویایی که فرا می‌خواندم هنوز

 

آه، بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود

 

سرزمینی که هنوز آن‌چه می‌بایست بشود نشده است

 

و باید بشود!

 

سرزمینی که در آن هر انسانی آزاد باشد

 

سرزمینی که از آنِ من است

 

ازآنِ بینوایان، سرخ‌پوستان، سیاهان و من

 

که این وطن را «وطن» کرده‌اند

 

لنکستن هیوز ـ شاعر سیاه‌پوست آمریکایی

 

( افشین اسدی/بام کویر)

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۶ و ساعت 17:5 |