صفرسازی و صدسازی رسانه ای برای غرق شدن نقد مستقل
یکی از پاشنه های آشیل هر رسانه ای برای از دست دادن اعتبار خود غرق شدن در صفر و صدی است که اجازه نمی دهد نگاه عادلانه و منصفانه ای از یک موضوع و به یک سیستم داشته باشد و درست با همین نگاه مغروق در جهت گیری است که نقدها برای سازندگی نفس کم می آورند و خود آنقدر نابه سامان می شوند که برخلاف هدف یک رسانه واقعی سامانی به دنبال نمی آورند...

رسانه ای که سهوی یا عمدی فقط صفر هر چیزی را ببیند و یا اینکه قصد داشته باشد از هر عددی برای یک مجموعه صفر و یا صد بسازد، دیگر نمی تواند اتیکت انصاف بر خود نصب کند و زمانی آشکارا آنقدر این رویه را تکرار می کند تا عملا نه بر مخاطب اکثریت مستقل خود دیگر صادق محسوب می شود و نه می تواند اثرگذاری مفیدی بر مجموعه مورد مخاطب خود داشته باشد چراکه در فضای تقابلی شکل گرفته مشخصا آنچه که دیگر اهمیت ندارد نقد دلسوزانه می باشد.
با ادامه این فضا مشخص می شود که این گونه رسانه ها آگاهانه درصدد ایجاد چالش و تخریب شخصی و در پی آن مجموعه مورد هدف خود هستند که این موضوع یا بحث گرفتن سفارش کار برای این عمل را مطرح می کند و یا اینکه بنا به مشکلات شخصی و کینه هایی که به هر دلیل وجود داشته است این فضا میان رسانه و مجموعه مخاطب خود شکل گرفته است و یا اینکه مسائل مالی در میان مطرح است که یک رسانه حاضر می شود ولو به صورت موقت تمام اعتبار و صداقت خود را به چوب حراج بزند تا با ایجاد یک هجمه همه جانبه بر علیه شخص مورد نظر خود، در واقع یک سیستم را در دراز مدت با مشکل روبرو کند و بر تداوم یک بدعت بد برای این سیستم آگاهانه پافشاری کند... و شاید این موضوع برای مخاطبان عام و عموم مردم خیلی مورد مذمت نباشد اما برای جریانی که قصد دارد خود را رسانه تعریف کند بسیار مذموم و زشت و البته با اثرگذاری های منفی بلند مدت فرهنگی و فکری می باشد.
اینکه در هر مجموعه ضعف و قوت هایی وجود داد موضوعی کاملا روشن است و هیچ مجموعه ای حتی در بهترین وضعیت خود نیز نمی تواند خالی از ایراد باشد اما زمانی که در سخت ترین شرایط ممکن این صفرسازی آگاهانه از یک مجموعه و یا یک شخص ادامه پیدا می کند و زردنگاری تعمدی بر هر موضوعی چیره می شود، عملا دیگر خبرها و نقدهای صحیح این رسانه نیز جهت گیری سوء خود را پیدا می کنند و از دست دادن رویه حرفه ای رسانه ای در ایجاد تعادل در برخورد با یک مجموعه، فضای تعامل نقد و پذیرش آن که اصلی ترین وظیفه یک رسانه تعریف می شود را به طور کلی بسته نگه می دارد و عملا آن رسانه را جهت دار و مغرض تعریف می کند که برای این کار از زبان بقیه نیز سود می گیرد و سبب می شود ارتباط آن رسانه نیز با افراد پیرامونی خود نیز به چالش کشیده شود و خیلی از افراد به واسطه این سوء گیری ذهنی ارتباط خود را نیز با این رسانه ها به ناچار محدود کنند.
شاید در کوتاه مدت این رویه یک رسانه با لایک و تمجیدهای محدود گروهی از مخالفان یک سیستم و شخص روبرو شود اما تداوم و تکرار آن، تا همیشه از یک رسانه چهره ای زرد بر جای می گذارد که عدم پیدا کردن تعادل و تعامل از سوی افراد رسانه ای فعال در آن، این سوگیری را تا همیشه برای آن ها شناسه می زند و این بدترین موضوع ممکن برای یک فرد حرفه ای در رسانه ای است که قصد دارد با مشی استقلال و انصاف خود را معرفی کند.
