دوری از این خون ریزی سخت نیست
موفقیت یک مجموعه مثل یک تیم فوتبال، سر فصل های بدیهی و ساده ای دارد که قدم در مسیر آن می تواند اولین گام موفقیت در انتهای حرکت باشد... هرچند چگونه گام برداشتن در این مسیر نیز برای رسیدن به مقصد با موفقیت کامل اهمیت بسیاری دارد اما در صورت حرکت در مسیری برخلاف این آدرس های مشخص، قطعا شکست و ناکامی حاصل کار شما می باشد...

خیلی بدیهی است که یک تیم فوتبال نیاز به هماهنگی کامل راس ارکان خود داشته باشد یعنی جایی که مهمترین تصمیم گیری ها از آنجا اتخاذ می شود و رفتارهای این نقطه، ضربان قلب کل تیم و مجموعه را منظم و یا نامنظم می کند.اینکه توقع داشته باشیم میان این راس هماهنگی صد در صدی و کامل وجود داشته باشد البته یک خیال واهی و یک توهم صرف است چراکه در طول یک فصل کاری برای یک تیم فوتبال قطعا چالش های بزرگ و اختلاف نظرها و کسب نتایج مختلف می تواند محل بحث های سنگین و حتی تند باشد اما آنچه که بسیار حیاتی است این نکته است که رفتارها در راس این تیم به گونه ای باشد که این چالش اختلاف نظر نه تنها به بدنه تیم ضربه مهلک وارد نکند که در ادامه بتواند محل رفع اشکالات در ادامه مسیر باشد.
خیلی طبیعی است که در صورت درگیری بی پروا و آشکار این سر هرم در یک تیم، آن مجموعه چند پاره می شود و هر یک از مربیان و بازیکنان خواسته و یا ناخواسته وارد یکی از این قطب های درگیری می شوند و هرچه این روند بیشتر ادامه پیدا کند از هم گسیختگی تیم بالاتر و شکاف های جبران ناپذیر در آن نمود بیشتری پیدا می کند و بازیکنان و مربیان نیز کاملا از بحث فنی خود فاصله گرفته و عملا کارایی خود را در جریان مسابقات از دست می دهند و این در نهایت به یک شکست قطعی برای آن تیم منجر می شود.
مسلما فضای یک تیم فوتبال تحت تاثیر تحرکات بیرونی خود قرار دارد و وجود ارقام مالی زیاد در آن سبب می شود که در پیرامون یک تیم فوتبال فعالیت های زیادی برای نفوذ افراد در جهت برداشت بیشتر منابع مالی صورت گیرد... نقطه مرگ یک تیم فوتبال در جایی است که مدیر و مربی یک تیم بنا به مسائلی که فوتبالی نیز نیستند اعتماد و صداقت را نسبت به خود از دست بدهند و در این شرایط راه نفوذ عناصر خطرناکی به بدنه تیم باز می شود که این شکاف و گسست را در یک تیم به حد اعلای خود می رسانند و عملا کنترل اتفاقات تیم از دست همه خارج می شود.
دقیقا در این شرایط است که در فضای همین بی اعتمادی نه لیست مربی برای یک تیم جذب می شود و نه مدیر می تواند راسا برای یک تیم بازیکن جذب کند و آنچه که تهی می شود قدرت فنی و ذهنی تیم است.اما اگر یک تیم به این بلا دچار شد دقیقا چه باید کرد و چه کسانی باید در این زمینه ورود کنند... نکته اول زمان بندی درست برای ورود به این ماجرا و محل دقیق این ورود است...این درگیری ها به هیچ وجه نباید خوراک رسانه ای تعریف شود و هرچه این موضوعات در پشت پرده حل و فصل شود، رفتار حرفه ای برای برهم زدن این جریان شوم و به آرامش رساندن تیم آشکار می شود...
زمانی که صحبت از حمایت نهادهای سیاسی و یا نهادهای بالا دست می شود دقیقا به همین نکته اشاره دارد که در زمان این اختلاف نظرها کشنده و ظاهرا حل نشدنی در دل تیم، سیاسیون و بزرگان باید دخالت به جا داشته باشند تا راس یک تیم را به نفع هواداران و منافع عمومی تیم به آرامش برسانند و از قدرت سیاسی و نگاه سلسله مراتبی خود، این مشکل را حل و فصل نمایند نه اینکه خود بخشی از این درگیری قلمداد شوند که این فقط گره کار را دور گردن یک تیم بیشتر فشرده می کند...
در نهایت اگر تمام دنیا هم بر علیه تیمی بسیج شده باشند و این تیم در پائین ترین سطح امکاناتی هم باشد اما اگر ارکان داخلی آن به یک وفاق واقعی رسیده باشند و دیوار دور تیم خود را با صداقت بالا برده باشند تا هیچ نامحرمی نتواند چوب بر سر این اتحاد بزند، اهداف کلی آن تیم با قدرت باقی می ماند اما برعکس اگر تیمی با وجود هزاران مشکلی خود به طور طبیعی به آن گرفتار می شود، برای مشکل آفرینی برای عناصر داخل خود دست به هزینه شود و برای شلیک به سرش خود با دستان خود در تفنگ گلوله بگذارد و برای این کار هزینه دشمنان و بدخواهنش را هم تامین کند....با هیچ صحنه ای چیز جز جنازه خون آلود آن تیم در پایان فصل مواجه نخواهید شد...
