این هوای نیستی....

هوای فوتبال خیلی وقت است که احساس خفگی دارد و میزان پاکی آن قابل رقابت با میزان پاکی هوای پایتخت است...آلایندگی موضوعی غیر قابل کتمان در آن است و به همان اندازه که کارگشایی برای پاکی هوای تهران ثمر داشته است، هوای فوتبال هم از پشت غبارهای سیاه خفه کننده خارج می شود...

این طریقت فوتبال را به سمت ریزش سوق می دهد...مثل ریزش سکوهای ورزشگاه آزادی که دیگر تاب و تحمل کشیدن بار سنگین این فوتبال که اصل خود را بر مسائل غیرفوتبالی گذاشته است ندارد و حالا روز به روز فرسودگی سکوهای خود را بیشتر شبیه به فرسودگی کل فوتبال می کند...

جایی که رقم و صفرها بی حساب و کتاب در صف بزنند و کاغذ قراردادها جای خالی برای نشاندن آن ها نداشته باشد تا برای پرداخت یک بدهی چندین بار دست در جیب ملت شود و آخر سر آن بازهم ملت مغبون این شلختگی با حذف تیم هایشان از آسیا باشند، نهایتش مساوی می شود با فوتبال ما...

شمایل اصلی فوتبال ما همان است که در اطراف ورزشگاه های آن می بینیم... هرچقدر جلوی دوربین آن را تروتمیز و حرفه ای جلوه بدهیم اما وقتی بزرگترین ورزشگاه کشور هم نتواند به راحتی عاشقانش را برروی سکوها در آغوش بگیرد یعنی اینکه در همه ابعاد چند قدم به عقب رفته ایم و این زیبایی ظاهر جلوی دوربین نیز پشیزی شباهت به فوتبال روز دنبا ندارد...

فوتبال به ذات و به چهره خود همیشه جذاب و زیباست و هیچ قدرتی نمی تواند در تمام دنیا و در طول کل تاریخ بر این هیجان و زیبایی خدشه وارد کند اما سوال اینجاست که ما به معنای عام کلمه چه قدرتی داشته ایم که بر صورت زیبای این پری روی این همه چنگ انداخته ایم؟! با چه قدرتی این همه مشت به صورت آن زده ایم که حالا افسردگی هایش را بیشتر از هیجانش کرده ایم؟! چه توانی در دست ما بوده است که حالا زشتی های این جهان پر از زیبایی را بیشتر به رخش آورده ایم؟!

و البته که ما همیشه در این عرصه چنان قدرت و جسارتی داریم که حتی زیباتر از فوتبال را هم مندرس کرده ایم...

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۲ و ساعت 11:5 |