آخر خط برای خود شادمانی بنویسیم
هرچه به روزهای شروع دوباره فوتبال در زمین مسابقه نزدیک می شویم، ضربان قلب ما بالاتر می رود...پشت ذهن ما به خوشی ها و ناخوشی های این روز درگیر می شود و به این فکر فرو می رویم که چه می شود بعد از همه این سختی کشیدن ها، حالا فوتبال با روی خوشش برای ما روزگار بسازد...

طبیعی است که در دنیای بزرگ فوتبال، هرکس با فتوحات لشکر خودش به دنبال این حال خوش باشد و مثل طبیعت همیشگی فوتبال، او ابر غم و شادی را باهم با خود می آورد و بر سر برخی عاشقانه و دلنشین می بارد و بر سر برخی دیگر ویرانگر و پرمهنت اما قبل از هر اتفاقی دیدن بازگشت این ابرها از آسمان دور دست که روز به روز به ما قحطی زده های توپ گرد و سبزی چمن نزدیک می شود، بهترین خبر ممکن است.
اما خوش تر از آن، بافتن رویاهای شورانگیز ما با فوتبال است... به پیروزهای بزرگ در زمین مسابقه... به گل های تیم محبوب ما که زیباتر از همه گل های بهاری است... به فریادهایی که با فرکانس قدرت تیم محبوب ما در زمین مسابقه تنظیم می شود و همه دلمردگی های چند وقت اخیر که می تواند با فوتبال شسته شود و برود...
و این موضوع برای لاله های نارنجی شهر کرمان هم صادق است، جایی که باید حساس ترین گام های خود را روی بند صعود بردارد...بندی که باریک تر از مو می باشد اما گام هایی محکم، چشمانی تیزبین و ذهنی آماده با دقت تمام به سلامت از روی آن رد می شود تا همه را به احترام خود وادار به ایستادن و کف زدن به افتخارش کند.
و هزارن هزار چشمی که به گام های این قهرمان چشم دوخته است و اصلا جدا از تن آن نمی باشد و گذاشتن هر قدمش به سلامت، شادی وجود همه آن هاست و گذر با موفقیتش از روی این بند، اشک شوق را از چشمان آن ها یک جا جاری خواهد کرد و شادی مشترکی به ارمغان می آورد که تا آخر دنیا تمامی ندارد.
و البته فراموش نکنیم در کنار این همه چشمان عاشق، معدود دهان های نامحرمی وجود دارد که برای درآوردن صداهای نابه هنجار برای برهم زدن تمرکز نارنجی پوش روی بند و زدن جیغ هایی به رنگ زرد، بنفش و سیاه، نفس ناحق خود را در این فضا پخش خواهد کرد.
اما وقتی همه چشم ها در یک تن جمع شده باشد و همه گام ها یکی باشد و هدف برای همه همانی باشد که در آخر این بند برای نارنجی پوش قصه ما دست تکان می دهد، همین فریادهای رنگی نیز صدایی می شود که انگیزه دهد برای رسیدن به مقصد...
همه ما پیراهن نارنجی بر تن داریم و چشمان همه ما یک نقطه را نگاه می کند و این یعنی ما همه باهم هستیم و گرمی دل های ما در برابر هرکسی که بخواهد تن نارنجی ما را از رسیدن به هدف دلسرد کند، می سوزاند و این دست های فشرده ما در دست های یکدیگر است که بند بازی خطرناک ما را می تواند به قامت اتوبانی برای رسیدن به خط پایان با سلامت کامل کند.
