پیرمرد می خواهد دوست داشتنی بماند
بعداز ظهر تلخ یک جمعه تابستانی زمانی بود برای فرریختن یک اسطوره. وقتی که چهل هزار نفر بعد از تساوی ملالت آور برابر سایپای ده نفره بخواهند نماد تیم خود را هو کنند! و این گونه بود که علی پروین خود درسی شد برای تاریخ که چگونه دوره سلاطین به همین راحتی تمام می شود.
سخت ترین کار ممکن بعد از این اتفاق خیلی ساده شد و آن گفتن و نوشتن علیه مردی بود که تا به آن اندازه خود را بزرگ کرده بود که جریانات کوچک نتواند خللی در پیروزی های او داشته باشد. بدتر اینکه اسطوره با اشتباهات پیاپی خود فرصت را به همه کسانی که منتظر زمین زدن او بودند به بهترین شکل ممکن داده بود. اگر در آن مقطع زمانی بیشترین وبلاگ هایی که زده می شد همه رنگ آنتی پروین! به خود می گرفتند و یا اینکه حتی پرسپولیسی ها نیز به حمایت از این جریان می پرداختند همه نشان از آن داشت که پروین خیلی خوب پروین را شکست داده است. شکستی که فقط همین رقیب قدرتمند می توانست بر علی پروین تحمیل کند.

چه مصیبتی بدتر از اینکه پروین را با چشمانی پر از اشک ببینی که با نفرت به توپ گرد نگاه می کند؟! به طور قطع آن روز که پروین با آن چشمان خیس، نگاه خود را از توپ گرد بر می گرداند به همان اندازه ستون فوتبال ما به لرزه درآمده بود چراکه تصور ضرر فوتبالمان بدون او به همان اندازه بود که او را بر روی نیمکت می دیدیم! پروین برای نیمکت نشستن و هدایت مستقیم تیم دیگر مناسب نبود و همین عاملی شده بود برای دوست نداشتن او و دادن شعارهای بی سابقه علیه او آن هم در جایی که خانه اش تلقی می شد. قطعا پروین خیلی زودتر به این مسئله پی برد که نیمکت نشینی را باید به جوان تر ها بسپارد و این را از روی گفته های خودش که مربی بزرگ بیاورید تا من به روی سکوها بروم را می شد فهمید. هرچند که خود او برای اثبات این قضیه تاوان سختی را داد.
شاید خیلی ها که دیگر گمان نمی کردند پروین مجددا به بزرگی برسد انتظار داشتند او با اشتباهاتی که در زمان خروج قبلی خود از پرسپولیس مرتکیب شد، این بار خود را برای همیشه به زمین بزند اما وقتی او به آزادی آمد و بر روی سکو در کنار آری هان نشست و بعد از آن همانند یک کارشناس نقدهای منصفانه کرد و آمدن روزهای سخت را پیش بینی نکرد! بازهم همان قدر بزرگ شد که بود. پروین ثابت کرد که بی جهت به بزرگی نرسیده بود و به خوبی آن اشتباهات گذشته را جبران کرد تا جایگاه و تخت خود را در دل های هوادارن پرسپولیس بازیابد.
اما این بار او در راه جدیدی خود را وارد کرده است که می خواهد در شروع به افتخارات بزرگ هم دست یابد همانطور که در شروع بازیگری و مربیگری به افتخارات بزرگ رسیده بود. او می خواهد در عرصه تیم داری همانند دو مورد قبل تا مدت ها به عنوان یک الگو مطرح باشد که قطعا در این فاز او توانایی های خاص خود را هم دارد تا از پس آن برآید.
اما او این قضیه را هم می داند که با اشتباهات قبلی، کمتر فرصت اشتباه دارد. او به بیراهه نمی رود چراکه قبلا این مسیر را طی کرده است و اگر بازهم قصد طی آن را داشته باشد شاید دیگر توانی برای بازگشت نداشته باشد. استیل آذین فرصتی است برای آذین بستن بیشتر به یک اسطوره منوط به اینکه از تمام اشتباهات قبلی درس گرفته شده باشد. او می داند عدم موفقیت در ابتدای این راه شاید سد بلندی شود برای تداوم آن و مطمئن باشید بازهم ضرری که در این بین جامعه فوتبال می کند بیشتر از ضرری است که خود پروین می کند. از این حیث منتظر می مانیم تا پروین آن اشتباهاتی که اکنون در تیم او وجود دارد را بگیرد تا بعدها تبدیل به غولی برای بلعیدن هرچه که کاشته است نشود. می دانیم که او می داند این استیل هنوز به خوبی شکل نگرفته است و او باید بازهم هنر خود را به رخ بکشد تا بازهم ارزش های پیر فوتبال ایران را برای خودمان دیکته شده ببینیم.
باور کنیم پروین تغییر کرده است، او امروز همانی شده که همیشه آرزو داشتیم. همان که او را در هیات یک بکن بایر ببینیم. یک قیصر واقعی و پروین شاید راه آن را پیدا کرده است. او امروز برای خود سایت می زند، ادبیات خود را امروزی تر کرده است، به فوتبال علمی معتقد شده است و از همه مهمتر به موفقیت پرسپولیس بدون او لبخندی از ته دل می زند تا بازهم بفهمیم اسطوره،اسطوره می ماند اگر خود، خود را نشکند!

