در آن‌جا هیچ کس به دیگری لبخند نزد!!

 

یادش به خیر... آن روزی که مس به لیگ برتر آمد و یادش به خیر آن روزی که مسابقات این لیگ را به بهترین شکل ممکن شروع کرد. اگر قبل از آن روزها به یک کرمانی فوتبال دوست می‌گفتید که "تیم کرمانی حاضر در لیگ برتر قرار است در فصل جاری به رده‌ی چهارم جدول لیگ برسد و حتی این توانایی را پیدا کند که به رده‌های بالاتر از این هم برسد"، اگر نام "خوش خیال" را بر روی شما نمی‌گذاشت خیلی به شما لطف می‌کرد!! البته او حق هم داشت چراکه جو به راه افتاده برای مس به شکلی بود که نهایت هنر این تیم تبدیل نشدن به تیم شهید قندی فصل گذشته بود! حالا اگر به رتبه‌ی چهارم جدول و یا بالاتر از آن فکر می‌کردید این حق را به دیگران می‌دادید که به شما القابی این چنینی دهند.

به هر حال فصل جدید لیگ برتر با حضور صنعت مس کرمان شروع شد و این تیم در کمال حیرت همه، خوش خیالان را رو سفید کرد و در هفته‌ی هشتم به رتبه‌ی چهارم جدول هم رسید و البته با یک بازی کمتر! پیروزی‌های به یاد ماندنی برابر پاس، ملوان، برق شیراز، استقلال اهواز و... و تساوی‌های با ارزش و بعضا خارج از خانه برابر تیم‌های ابومسلم، سپاهان، پرسپولیس و... از مس تیمی ساخت رویایی.

 

آن زمان که همه در کرمان، خمار شادمانی از این همه خوشبختی محال بودند، در همین نشریه و هم کلام با باتجربه‌های فوتبال استان این هشدار را دادیم که سد راه تداوم موفقیت‌های این تیم هیچ چیز دیگری نمی‌تواند باشد جز خود این تیم و گفته بودیم سیر صعودی مس را چیزی توان متوقف کردن ندارد جز مس به هر حال همه آن شادی‌ها آرامشی بود قبل از طوفان... طوفانی که قرار بود با شروع نیم فصل دوم مس را در کام خود فرو گیرد و حداقل تا مدت زمانی نامعلوم سبب شود همه آن روزهای به یاد ماندنی را فراموش کنند.

 

صنعت مس چه در لیگ دسته یک، سال گذشته که آرزوی 80 ساله یک استان را برآورده کرد و چه در دور رفت لیگ برتر این فصل که مایه‌ی افتخار یک ملت در جایی به نام کرمان شد، به راستی یک تیم بود. تیم بودن آن را زمانی می‌شد فهمید که همه در آن یک هدف داشتند و آن بالا بردن پرچم پیروزی برای فوتبال کرمان بود. و فارغ از همه‌ی تاکتیک‌ها و تمرین‌های سخت و 4-4-2 کردن‌ها یا 3-5-2 نوشتن‌ها بر روی تخته و یا سایر بازی‌های جذاب دیگر با اعداد، عامل موفقیت مس را می‌شد در همین عامل، یعنی "تیم" بودن پیدا کرد و در همان زمان هم می‌شد نقطه‌ی سقوط مس را در گرفتن همین خصیصه از تیم دانست. به هر حال برخلاف میل من و شما و سایر آن کوچک و بزرگ‌هایی که عاشقانه در سلیمی‌کیا فریاد می‌کشیدند این عامل از لاله‌های نارنجی کویر گرفته شد تا امروز دیگر برای نگاه کردن به رتبه‌ی تیم‌مان در جدول رغبت نداشته باشیم و دعا کنیم فصلی که ماه عسل صعود ما به لیگ برتر بعد از طی کردن یک عمر بود، چگونه در حال تبدیل شدن به کابوسی تلخ است و هر شب به این امید سر بر بالین بگذاریم که فردا روز این کابوس را تمام شده ببینیم.

 

در این‌که چه کسی و یا چه کسانی این "تیم" بودن را از ما گرفتند راست و دروغ‌های بسیاری نهفته است. از آن‌جا که هیچ دروغی را نباید گفت، هر راستی را هم نباید بر زبان آورد تا بر خروش یک طوفان افزوده نشود و با غرق کامل، کورسوی امیدمان از آینده قطع نشود. هرچند اگر هر زمان نادر دست‌نشان را یافتید و از او سوال کردید در روزهای آخرش در کرمان چه بر او گذشت به سرعت سگرمه‌های خود را در هم خواهد کرد و از مثلث خبیث شکل گرفته در اطراف خود برای جلوگیری از تداوم موفقیت‌هایش با مس سخن خواهد گفت. او بر روی کسانی انگشت می‌گذارد که دیروز همگی عامل موفقیت او بوده‌اند و اگر امروز نادر دست‌نشان جزیی از تاریخ ورزش استان کرمان می‌شود و همه به احترام کار بزرگ او برای کرمان و کرمانی، او را در قلب خود محبوس کرده است، به تلاش کسانی بر می‌گردد که او امروز از آن‌ها به عنوان مثلث خبیث یاد می‌کند!! نادرخان در دیکته‌ی خود از جایی غلط نویسی را آغاز کرد که به تمام اطرافیان خود مشکوک شد.

 

           

 

از ما نخواهید که بگوییم او با بال‌های پرواز خود چه کرد و این بال‌ها هم در مقابل چه کردند تا همان یکی بودن از مس گرفته شود و وای از زمانی‌که این یکی بودن از ما گرفته شد...!! به هر حال هر چه بود همه شکست خوردیم. چه آن‌ها که آتش بیاران معرکه بودند و هر روز فاز جدیدی از خود درگیری‌ها و خود زنی‌ها را به ما آموزش می‌دادند و چه آن‌ها که کمی گذشت از خود نشان نمی‌دادند تا هر روز این دریا را طوفانی‌تر از قبل ببینیم. و چه ما مردم که با سکوت خود گذاشتیم به راحتی هرچه تمام‌تر سرمایه‌ای بدین گران بهایی از دست برود.

 

به هر حال با آمدن بهار، تیم ما جوانه‌های تازه‌ای زد... حیاتی دیگر یافت و قرار است در سال جدید با مربی جدید خود زندگی جدیدی داشته باشد. دست‌نشان را دوست داشتیم و داریم و خواهیم داشت اما کرمان را بیشتر از او دوست داریم. امروز فرهاد کاظمی به جای او بر روی نیمکت مس می‌نشیند و قرار است کشتی تیم را از این طوفان که به بچه‌گانه‌ترین اشکال ممکن به‌وسیله‌ی خودمان پا گرفت خارج کند و باردیگر ساحل آرامش را به ما بازگرداند.

او کار سختی دارد چرا که باید تیم بودن را به تیم ما بازگرداند و در این راه او به تنهایی هرگز موفق نخواهد بود. امروز و با شروع سال جدید بازیکنان ما باید افکاری جدید پیدا کنند. دیگر نباید فلان بازیکن به خاطر آن لیست لعنتی!! خود را دگرگون کند تا جایی که دیگر حتی نامی از او برده نشود! دیگر نباید در تیم به خاطر مصاحبه‌ی یک بازیکن با فلان برنامه‌‌ی پر بیننده‌ی تلویزیونی بلوا به پا شود تا عواقب آن یک عمر یقه‌ی ما را بگیرد.

 

امروز بازیکنان را سرباز فرمانده‌ای به اسم فرهاد کاظمی می‌دانیم. فراموش نکنیم که در حال حاضر کاظمی دیگر رقیب ما نیست تا سنگی را در دست گیرد و تماشاگران کرمانی را متهم به پرتاب آن کند! او امروز جزیی از ماست و او هم باید بداند که تا زمانی‌که زیر پرچم صنعت مس می‌ایستد یک کرمانی است همان‌طور که دست‌نشان خود را کرمانی دانسته بود و با همین تفکرات موفق شد یک تیم برای ما بسازد تا با آن به بالاترین سطح فوتبال کشور یعنی جایی که در آرزوها دنبال می‌گشتیم برسیم.

باردیگر تاکید می‌کنیم که هرچند وداع تلخی با نادر دست‌نشان داشتیم اما او را برای همشه دوست داریم. به واسطه‌ی نشان دادن یک تیم واقعی به ما هرچند او نتوانست تیم ساخته شده‌ی خود را تیم نگه دارد. صنعت مس برخلاف برخی دوستان کارشناس! در نیم فصل اول با قرعه شانس امتیاز نگرفت که بر اساس توانایی‌های خود بود که این همه امتیاز را کسب کرد تا اکنون بعد از آن همه هفته‌های کابوس‌وار هنوز تیغ سقوط را بر گردن نبیند. همه‌ی ما می‌دانیم از دست این مس خیلی کارها ساخته است هرچند که به واسطه‌ی همان مشکلاتی که دوست نداریم با بیان آن‌ها فقط ذهن‌ها را خسته کنیم نتوانست آن‌ها را انجام دهد همان مشکلاتی که باعث شد در مس دیگر کسی به دیگری لبخند نزد و هرچه باشد قهر، جریمه، توبیخ و در نهایت شکست باشد. آیا کاظمی که تجربه‌ی قهرمانی در لیگ برتر را هم دارد می‌تواند با ساختن یک تیم کارهای ناتمام ما را تمام کند و باردیگر لبخند زدن به یکدیگر را به ما یادآوری کند؟! قطعا آینده پاسخ سوال ما را خواهد داد.

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۸۶ و ساعت 18:2 |