شب سپاهان یلدا شد

 

مس یک- سپاهان یک

جمعه 30 آذر ماه، هفته هفدهم لیگ برتر، ورزشگاه باهنر کرمان، تماشاگر هشت هزار نفر

داور: قاسم واحدی، مرتضی کریمی، نیک فر نیک نهاد

اخطار: میرطرقی، رجبی، خلیلی (مس)، بنگر، حاج صفی (سپاهان)

مس کرمان: مهدی رحمتی، مرتضی ابراهیمی، رسول میرطرقی، حمید غنی زاده، جلال امیدیان، حمید رجبی، مهدی کیانی (روح الله رضایی 63)، یاشار خلیلی، زالدرون (سکوفانا 84)، رسول نویدکیا، مجید خدابنده لو( کمال کامیابی 93)

سرمربی: مهدی محمدی

سپاهان: محمد سواری، سعید بیات، محسن بنگر، هادی عقیلی، جابا موجیری( ابراهیم لووینیان 78)، حسین کاظمی ( فرشاد بهادرانی 67)، عبدالوهاب ابولهیل، حجت زاد محمود، احسان حاج صفی ( حسین پاپی 45)، عماد رضا، محمد سید صالحی

سرمربی: لوکا بوناچیچ

 

آن هایی که خود را به ورزشگاه جدید کرمان رسانده بودند، بیشتر از آنکه منتظر ورود تیم سپاهان به زمین باشند چشم خود را به جایگاه ویژه دوخته بودند تا ببینند چند درصد احتمال نیک نفس برای آمدن ویرا به کرمان برای دیدن این بازی واقعیت خواهد یافت یا نه، حتی عده ای موفق شدند او را از سکوی تماشاگران با چشم غیر مسلح نیز رصد کنند تا صدای تشویق او از برخی جایگاه ها بلند شود! هرچند اسکوربورد با به تصویر کشیدن یک نمای زوم از جایگاه ویژه، به تمامی حدسیات آن ها پایان بخشید و همه را به متن کشاند جایی که تیم سپاهان در حال ورود به زمین بود.

 

ورود بیمارگونه سپاهان به زمین کرمانی ها و بیشتر از آن پرسپولیسی ها را امیدوار کرد که اتفاق هفته قبل برای این تیم مجددا تکرار شود و بازهم لوکا در بخشیدن امتیازات سخاوت مندانه برخورد کند. به همان اندازه که سپاهان نفر غایب و مصدوم داشت که به ادعای خودشان نصف تیمشان را شامل می شد، مسی ها نیز از همین درد می رنجیدند. طوری که دو روز قبل برای تکمیل شدن تعدادشان برای تشکیل دو تیم برای انجام بازی تمرینی، مهدی محمدی مجبور شد به بازیکنان امید خود زنگ بزند تا سریعا خود را به تمرین برسانند و در بازی تمرینی مس شرکت کنند!

 

                   

 

اما مصائب دو مربی موجب نشد که بازی مس و سپاهان درست همانند دو بازی قبلشان در لیگ برتر، زیبا آغاز نشود. هرچند که همان مشکل غایب ها، هر دو مربی را وادار کند که در ابتدا به فکر اداره و به دست گرفتن جریان بازی بی اندازد. محمدی پنج هافبک را پشت زالدرون به عنوان تک مهاجم خود قرارداد و حرکت خلیلی، خدابنده لو، نویدکیا، رجبی و کیانی در یک خط سبب برتری مس در میانه زمین شد تا این مسی ها باشند که در ابتدا بیشتر به طرف دروازه سپاهان حمله کنند.شوت کیانی که این روزها به جای خط حمله هافبک چپ را تجربه می کند، در دقیقه 15 به شکل خطرناکی دروازه سواری را تهدید می کند تا لوکا را خیلی زود از روی نیمکت به لب خط بکشاند و با فریادهایش بازیکنانش را بیدار کند.

 

به نظر می رسید لوکا فیلم هایی که از بازی مس دیده بود بیشتر به دوره ای بر می گشت که کاظمی مربی این تیم بود. چراکه او برای نفوذ فضای پشت دو مدافع کناری مس یعنی امیدیان و غنی زاده را هدف گرفته بود که در زمان کاظمی به دلیل نفوذ زیاد این نفرات اکثر موقع ها خالی می ماند. اما از بازی برابر سپاسی که محمدی مربی مس شد، او به مدافعانش دستور داده بود که در زمین خودی تمرکز کنند و اصلا نفوذ نکنند. این بود که لوکا را خیلی زود خلع صلاح کرد و راه نفوذ های او را بست تا مربی سپاهان برای اینکه فرصت تغییر شیوه نفوذ را پیدا کند به بازیکنانش دستور بازی هوایی و شوت از پشت محوطه را دستور داد که ضربه سر خطرناک سید صالحی و دو شوت پیاپی زاد محمود که رحمتی آن را به زیبایی هرچه ممکن با پا دفع کرد حاصل این تغییر سیستم بود. برنامه هجومی مس نیز بر روی استفاده از عمق دفاع حریف بود که به دلیل ضعف زالدرون در انتخاب موقعیت های حرکتی خود و عدم تغذیه مناسب او از سوی نویدکیا، سبب شد که دو تیم با دست های خالی به رختکن بروند.

 

در نیمه دوم که پاپی به زمین آمد و در سمت راست زمین خودشان قرار گرفت نشان داد که بوناچیچ ایمان دارد که امیدیان سرانجام بند را آب خواهد داد. دقیقه 64 همین اتفاق هم افتاد تا پاپی با گذر از امیدیان پاس گلی را به ابولهیل بدهد تا دروازه مس فرو بریزد. گل سپاهان کاملا ناپایدار نشان می داد چراکه این تیم در زمان به ثمر رسیدن این گل هیچ برتری محسوسی نداشت و بازی پیاپی دو تیم مشخص می کرد که لوکا دستور عقب نشیینی تیم خود را سریعا صادر خواهد کرد. همین اتفاق هم افتاد تا محمدی از آن سو با ورود رضایی به زمین ، با خلیلی و زالدرون عملا با سه مهاجم به سمت دروازه حریف حرکت کنند. حرکت های ویرانگر خلیلی زمانی که به جلو آمد شکاف خط دفاع زرد پوشان را هر لحظه بیشتر می کرد تا سرانجام این شکاف به بیشترین حد خودش برسد تا خدابنده لو زمانی که هیچ مدافعی را نزدیک خود نمی دید از فاصله 30 متری با ضربه ای مهر نشدنی دروازه سواری را فرو بریزد. این گل عدالت فوتبال را برقرار کرد تا کرمانی ها از اینکه اکنون شخصیت خود را در لیگ برتر بازمی یابند همانند فاتحان ورزشگاه را ترک کنند. شاید نیک نفس گمان نمی کرد فوتبال ساده محمدی کرمانی تا این حد تیم او را منقلب کند تا این قدر زود پای مربیان دیگر را به کرمان باز کند!

 

               

 

بازیکن برتر: مهدی رحمتی

رحمتی از ناحیه دست و کمر مصدوم بود اما به هر شکل که بود او را در آخرین بازی نیم فصل مس به دروازه رساندند. او در نیمه اول بازهم ضربی می خورد اما با تمام دردهایش همچنان درون دروازه مس می استد تا با دفه چهار موقعیت عالی سپاهان آن هم با پا نقش غیر قابل انکاری در مساوی پیروزی گونه مس داشته باشد.

 

اتفاق ویژه: اگر داخل بیایی کتک می خوری!

بنده خدا مسوول هیات فوتبال کرمان که خبر نداشت در چنین مواقعی نباید به لوکا نزدیک شد چراکه خطر مرگ دارد! بعد از بازی جلوی رختکن سپاها می استد تا مربی سپاهان را به سالن کنفرانس هدایت کند اما تا لوکا چشمش به غریبه می افتد از خدا می خواهد و به زبان مادر چیزهایی می گوید. دیگران برای آقای مسوول ترجمه می کنند که اگر پایت را داخل رختکن بگذاری کتک می خوری! اما گویا لوکا خیلی بیشتر از این ها حرف زده بود که ظاهرا آن ها را دیگر ترجمه نمی کنند!     

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در جمعه سی ام آذر ۱۳۸۶ و ساعت 18:38 |

تمام جذابیت های کشته شده این بازی

 

                                                                                                                                

 

اصفهاني ها در بازي اين هفته خود در برابر مس از انگيزه مضاعف برخوردارند. آن ها كه مي خواهند با يك تير دو نشان بزند و ضمن جبران شكست هفته قبل خود انتقام شكست فصل قبل خود برابر مس كه رسما دست آن ها را از قهرماني ليگ برتر كوتاه كرد را بگيرند.

 

فصل گذشته سپاهان تا سه هفته مانده با پايان ليگ برتر يكي از مدعيان قهرماني بود اما با شكست تلخ دو بر يك برابر مس رسما از جمع مدعيان خارج شد. آن ها بازهم در هفته هاي آخر به مصاف مس مي روند و هرگز دوست ندارند كه مجددا كرماني ها آن ها را با مشكل بزرگ مواجه كنند. اما فارغ از اين مسئله رويارويي برادران نويدكيا در اين بازي جذابيت هاي بازي را دو چندان خواهد كرد. رسول و محرم كه مدتي در سپاهان در كنار يكديگر هم بازي كرده بودند اين هفته جمعه در برابر هم خواهند بود و از آنجايي كه پست آن ها به شكلي خواهد بود كه روبروي هم نيز قرار خواهند گرفت احتمالا صحنه هاي بسيار جذابي در ورزشگاه باهنر كرمان رقم خواهد خورد.

 

نويدكياي تيم كرمان البته نسبت به بازي خود و بردارش اطمينان ندارد و مي گويد: نمي دانم كه محرم بازي مي كند يا نه و همين ترديد را در رابطه با بازي خودم دارم. اما اگر در برابر هم بي افتيم احتمالا جنگ خانوادگي ما جذابيت زيادي خواهد داشت. سبك بازي محرم را كاملا مي شناسم و اگر قرار باشد كه او را من مهار كنم به او رحم نخواهم كرد!

 

رسول نويدكيا اوضاع تيم خود را بسيار خوب مي داند و مي گويد: طي هفته هاي گذشته تمرينات بسيار خوب و شادابي را پشت سر گذاشتيم و خوشبختانه مشكلات روحي تيم در حال برطرف شدن است و با گرفتن امتياز از سپاهان كه البته كار بسيار سختي هم هست با خيالي آسوده به تعطيلات نيم فصل مي رويم. اميدوارم در نيم فصل دوم جبران نتايج نيم فصل اول را بكنيم و هرچه سريعتر خودمان را به بالاي جدول كه مكان واقعي ما نيز محسوب مي شود برسانيم. اما اگر به رسول خبر برسد که محرم مصدوم است و اصلا بازی نخواهد کرد دیگر برای داداش بزرگ کری نمی خواندو

 

البته اگر عباس محمدي درون دروازه سپاهان حضور داشت و در آن سو نيز فرهاد كاظمي برروي نيمكت مس مي نشست قطعا جذابيت رويارويي برادران نويدكيا زير سايه آن رويارويي قرار مي گرفت.

 

مس با لشگری غایب به مصاف سپااهان میرود. آنقدر غایب دارد که برای انجام بازی تمرینی اش مجبور است زنگ بزند به چند بازیکن امید خود که برسر تمرینات بیایند و گرم نکرده روبروی تیم اصلی بازی کنند! از آن ور هم سپاهان با مشتی غایب به کرمان می آید. به نظر می رسد تمام جذابیت های این بازی از قبل کشته شده باشد.

 

حمايت استاندار كرمان از تيم مس

استاندار كرمان قبل از بازي حساس اين هفته مس برابر سپاهان حمايت همه جانبه اي را از تيم كرماني كرده است و رسما اعلام نموده كه نه براي سقوط نكردن كه براي قهرماني مس در ليگ برتر از اين تيم همه گونه حمايتي خواهيم كرد.

 

 رئوفي استاندار كرمان كه با حميد نيك نفس مدير عامل باشگاه مس ديدار كرده بود جايگاه فعلي اين تيم را به هيچ عنوان شايسته مس ندانست و گفت با شروع بازي هاي برگشت بايد همگي دست به دست هم دهيم تا قدرت واقعي مس كرمان را بارديگر نشان دهيم. رئوفي كه سابقه حضور در رختكن مس را نيز دارد در اين گفتگوي خود بارها تاكيد كرد كه آمادگي همه گونه كمك و حمايت از تيم مس را دارد چراكه در حال حاظر اين تيم تبديل به يكي از نمادهاي كرمان براي معرفي هرچه بهتر آن در سطح كشور شده است و در زمان بازي هاي اين تيم آمار جرم و جنايت در استان به شدت كاهش مي يابد از اين رو بايد با ديدي فراتر از ورزشي به اين تيم و بازي هاي آن نگاه كنيم.   

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در پنجشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 22:38 |

گرفتن  امتیاز به یاد قدیم‌ها

 

وقتی حکم سرمربیگری دو بازی آخر مس در نیم فصل اول لیگ برتر به نام مهدی محمدی مربی کرمانی این تیم خورد او گفته بود که غیرممکن است بتواند سیستم و افکار دوست داشتنی خود را برروی تیم پیدا کند و مجبور است از تجربه‌های قبلی که در این تیم کار شده است استفاده کند که تصمیم کاملا منطقی نیز بود. اما او یک قول را به همه داد و این‌که تیم او اشتباهات دفاعی تیم کاظمی را مرتکب نخواهد شد.

 

خط دفاعی مس در این بازی متشکل از امیدیان، غنی‌زاده، مرتضی ابراهیمی و رسول میرطرقی بود. محمدی به وعده‌ی خود عمل کرد و با یک تغییر ساده ایرادات خط دفاعی مس را گرفت. او به مدافعان خود به خصوص دو مدافع کناری خود یعنی امیدیان و غنی‌زاده اجازه‌ی نفوذ را صادر نکرد و آن‌ها را در زمین خودی نگه داشت. این سبب شد که امیدیان محبوبیتی دو چندان کسب کند! چراکه فضای پشت او هرگز خالی نمی‌ماند و او با تمرکز بالا همه‌ی توپ‌های سمت چپ خط دفاع مس را برگشت داد تا بهترین بازی خود را از زمان ورودش به کرمان به نمایش بگذارد. در این وضع عمق دفاع مس نیز برخلاف بازی‌های قبل خالی نماند چراکه ابراهیمی و میرطرقی هیچ‌گاه مجبور نشدند که جای خالی مدافعان کناری مس را پر کنند. این سیستم خط دفاع همه را به یاد مس فصل قبل و خط دفاعی بود که نادر دست‌نشان چشیده بود.

 

اما محمدی که در نیمه‌ی اول تلفیقی از تجربه‌ی همکاری خود با کاظمی و دست‌نشان را پیاده کرده بود نفرات خود را در جلوی خط دفاع با آرایش 2-3-1 چیده بود که در این وضعیت رجبی و نویدکیا می‌بایست پشت خدابنده‌لو، کیانی و مورالس بازی کنند که جلوی آن‌ها زالدرون در نوک خط حمله بود. این چیدمان خیلی زود محمدی را پشیمان کرد. بازی ضعیف نویدکیا در میانه‌ی زمین که تمامی توپ‌ها را لو می‌داد باعث شد که ضمن خارج شدن رجبی از جریان بازی، توپ و زمین را به دست فجری‌ها داد تا تحرکات خطرناکی را پشت محوطه‌ی جریمه‌ی مس انجام دهند. حتی جابه‌جایی نویدکیا و خدابنده‌لو نیز تغییری در این سبک به وجود نیاورد تا احتمال گل خوردن مس خیلی بیشتر از عکس این اتفاق باشد. این بود که محمدی برای نیمه‌ی دوم ترجیح داد به‌طور کامل از همان تجربه‌ی تیم فصل قبل استفاده کند و خاطرات آن تیم را باردیگر در کرمان اما این‌بار با نفراتی جدید زنده کند!

 

برای نیمه‌ی دوم کیانی هافبک چپ شد و مورالس به خط حمله و کنار زالدرون رفت تا زوج میرقربانی و آلوز این‌بار با مورالس و زالدرون تکرار شود. حسین‌خانی هم در نیمه‌ی دوم به زمین آمد و خلیلی نیز در مرکز زمین همان نقشی را برعهده گرفت که شرفی فصل قبل برای مس ایفا می‌کرد. به این شکل 4.4.2 آشنا برای مسی‌ها تکرار شد و سبب شد که روند بازی در نیمه‌ی دوم به سود مس تغییر کند اما عدم هماهنگی نفرات با این سیستم باعث نشد که معجزه‌ای در زمین رخ دهد و مس فجر را به قوطی فرو برد! اما محمدی قطعا خوشحال خواهد بود که سیستم خود را برای آخرین بازی که به‌عنوان سرمربی روی نیمکت مس است شناخته است و یک هفته‌ برنامه‌ی تمرینی خود را شناخته است.

 

باید منتظر ماند و دید حالا که محمدی فارغ از نام قلعه‌نویی تیم خود را تمرین خواهد داد چگونه ذهنیتش را به شاگردانش منتقل می‌کند. در حال حاضر بهترین زمان برای وفاق تمامی مربیان کرمانی از محمدی و نخعی گرفته تا کهندل و نظریه فراهم شده است که در همین زمان اندک توانایی‌های جامعه‌ی مربیان فوتبال کرمان را در لیگ برتر به رخ بکشند.

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 13:21 |

زیاد خواهی همه چیز را خراب کرد

 

یک ماه مذاکره، یک ماه توافق، یک ماه برنامه ریزی در برابر یک روز عدم توافق کم آورد تا برخلاف تمامی پیش بینی ها قلعه نویی مربی مس نشود.

 

هنوز فرهاد کاظمی مربی مس بود و هنوز با این تیم بد نتیجه می گرفت که دهان به دهان می چرخید که مربی بعدی مس از نیمکت تیم ملی خواهد آمد و پیشنهاد به او آنقدر چشمگیر بوده است که قلعه نویی خلاف آنچه که گفت است به شهرستان رود. سرانجام کاظمی اخراج شد و قلعه نویی مطابق همه انتظارها خیلی زود به کرمان آمد و با لبخند در کنار نیک نفس مدیر عامل باشگاه مس نیز نشست و نود دقیقه بازی این تیم را نگاه کرد. او همه جا از وضعیت گل و بلبل مذاکرات خود با باشگاه مس خبر می داد و بدین شکل همه را منتظر گذاشت تا حتی قبل از اتمام نیم فصل اول قلعه نویی بر روی نیمکت مس بنشیند.

 

همه چیز مرتب بود و حتی چمدان های قلعه نویی به کرمان آمد و در خانه سابق فرهاد کاظمی جای گرفت. قلعه نویی در میان پیش کسوتان فوتبال کرمان حاضر می شود، با استاندار صحبت می کند، محل تمرینات مس را می بیند و فقط کم می ماند که پیراهن نارنجی مس را بر تن کند. اما شاید خود قلعه نویی هم انتظار آن استقبال گسترده از او را در ورزشگاه باهنر نداشت به طوری که بر طبق آمار 38 بار از سوی تماشاگران در طول نود دقیقه تشوق شد! بعد از این اتفاق بود که ظاهرا زیاده خواهی های قلعه نویی شروع می شود! او اعلام می کند که دویست میلیون به رقم قرارداد او اضافه شود و هزینه به کار گیری شش مربی جدید و برخی از اعضای دیگر کادر فنی که حتی سمت آن ها نامشخص بود توسط باشگاه تامین گردد او از کنار گذاشتن احمد نخعی و مهدی محمدی مربیان چندین ساله کرمانی مس را می کند! پای این صحبت ها که درست بعد از حضور قلعه نویی در ورزشگاه کرمان باز می شود، شکاف بزرگ در روند مذاکرات دو طرف آغاز می شود. باشگاه مس سما به قلعه نویی اعلام می کند که زیر بار این خواسته های او نخواهد رفت و تا عصر یکشنبه مهلت دارد آن ها را تعدیل کند.

 

اما گفته می شود بعد از اعلام این خواسته ها از سوی قلعه نویی، هیات مدیره باشگاه به طور کلی دید بدی را نسبت به همکاری با این مربی پیدا می کند، به طوری که حتی پس از آنکه قلعه نویی به واسطه همان پیشنهاد خوب اولیه درصدد کم کردن آن خواسته های ثانویه بر می آید، صحبت هایی با قلعه نویی می شود که حاکی از عدم امضای قرارداد با او را داشته است!

 

بدین ترتیب درخواست های عجیب قلعه نویی با بدبین کردن هیات مدیره به او سبب می شود که کار "ژنرال" در کرمان خیلی زود تمام شود و او مجبور شود تمامی اثاثیه های خود را زودتر از آنچه که تصور می کرد از کرمان خارج کند. قلعه نویی که شنبه شب در مصاحبه با یکی از شبکه های رادیویی از قطعی شدن قرارداش با مس خبر می داد شاید از این که پیشنهادات زیادخواهانه خود را خیلی زود مطرح کرده است پشیمان شده باشد. به هر شکل او با ناراحتی تمام کرمان را ترک کرد.

 

اما از باشگاه مس خبر می رسد که در حال حاضر هدایت تیم با مهدی محمدی باقی خواهد ماند تا کارهای ورود  ویرا مربی سابق تیم ملی عراق که این تیم را قهرمان جام ملت های آسیا کرد به کرمان انجام شود. گفته می شود رقم قرارداد او 600 میلیون تومان برای یک فصل و نیم خواهد بود. همچنین جمال شریف مربی سابق قطر نیز از جدی ترین گزینه های مس است. آنچه که مشخص می نماید این است که مربی ایرانی دیگری به مس نخواهد آمد.

به احتمال زیاد مربی برزیلی سابق عراق که فاتح جام ملت های آسیا نیز بود هفته آنده به کرمان خواهد آمد. او چندی پیش در میان ده مربی برتر جهان قرار گرفت.

 

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در سه شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 16:32 |

                                    فوتبال کرمان ۵۰ سال پیش!

 

اشاره: آن‌چه که در پی می‌آید مقاله‌ای از نشریه‌ی تربیت‌بدنی و پیش‌آهنگی استان هشتم(کرمان)، سال اول، شماره‌ی ششم، تیرماه 1335 است، یعنی چیزی بیش از پنجاه‌سال قبل!... و ظاهرا هنوز هم ما گرفتار همان مسائلیم، یعنی که «چرا دیگران به جلو می‌روند و ما سیر قهقرایی می‌کنیم» نویسنده‌ی مقاله‌ احتمالا حسین ولی‌زاده است که در روی جلد نشریه به عنوان تنظیم کننده از ایشان یاد شده است.

از منصور ایزدپناه دوست فرهیخته‌ی مطبوعاتی‌مان، به پاس ارایه‌ی این مقاله از آرشیو شخصی خود سپاسگزاریم.

 

بنام یزدان پاک

45 روز دیگر به مسابقات فوتبال کشوری باقیست.

وضع فوتبال کرمان نسبت به گذشته هم عقب‌تر رفته و اگر به‌همین نحو باشد هیچ‌گونه امتیازی به دست نمي‌آید.

شخص رییس فدراسیون از روی حقیقت و دل و جان کوشش می‌کند و اگر همین شخص نبود همین اثر هم از فوتبال نبود.

مدیر فنی تربیت‌بدنی از لحاظ تکمیل استادیوم و وسایل نهایت فداکاری را می‌کند

بناست کوچ اطریشی برای تعلیم فوتبالیست‌ها به کرمان بیاید.

چرا دیگران به جلو می‌روند و ما سیر قهقرایی می‌کنیم.

به شروع مسابقات فوتبال کشوری 45 روز مانده است، این مدت وقت زیادی برای تمرین نیست بلکه بسیار کوتاه است، همان‌اندازه که وقت کم می‌باشد تمرین و وضع فوتبال ما نیز کم و عقب می‌باشد.

آن‌چه مشاهده می‌شود فوتبال ما نسبت به چند سال قبل نیز عقب رفته شهرستان‌های دیگر ترقی می‌کنند. به جلو می‌روند اما ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم!!

چرا عقب می‌رویم؟

علت بسیار دارد که شمه‌ای از آن را از نظر خواننده‌ی عزیز می‌گذرانم

 

     

 

1-   هنوز هیچ‌گونه تحولی در وضع فوتبال ما داده نشده از زمانی‌که به خاطر دارم طرز تمرین تیم فوتبال کرمان این بود که، قبلا برای مدت چند دقیقه شوت گل می‌کردند. پس از آن ]یار[ انتخاب و برای مدت یک ساعت کمتر یا بیشتر بدون هیچ گونه استیل یا روشی به بازی شروع می‌نمودند و آن‌هم یا عده‌ی بازیکنان کامل نبود یا محظورات دیگری در میان داشت الان هم به همین نحو عمل می‌شود تازه این نحوه‌ی تمرین فقط نزدیک مسابقات کشوری بود. تا به اصطلاح خود را آماده نمایند و بقیه‌اش فقط در سال یک‌دوره‌ی مسابقات باشگاهی انجام و پس از آن فاتحه‌ی بازی فوتبال خوانده می‌شد و بقیه‌ی ایام سال زمین فوتبال با چوب‌های دروازه‌ تک و تنها مانده و با یکدیگر راز و نیاز می‌کردند.

 

2-   بازی فوتبال ما تاکتیک صحیح ندارد و تکنیک افراد نیز بر مبنای درست استوار نیست  بازیکنان آمادگی قبلی نداشته وبدن آنان آماده‌ و مهیا برای بازی نیست باید گفته شود اصل همکاری که اساسی‌ترین موضوع است رعایت نمی‌شود در صورتی‌که همکاری‌ام القوانین بازی فوتبال و شالوده‌ی بازی بر آن نهفته است. اغلب بازیکنان می‌خواهند خودنمایی یا شخصا توپ را گل کنند و اگر در یک تیم این حس وجود داشته و افراد با یکدیگر همکاری ننمایند شکست آن تیم حتمی خواهد بود ولو هرقدر افراد به‌طور انفراد خوب باشند.

 

 

3-   اغلب بازیکنان مرتبا و به موقع برای تمرین حاضر نمی‌شوند و در صورتی که برای یک ورزش‌کار پشتکار لازم است تا پیشرفت نماید نمی‌دانم دراثر کمی‌ علاقه‌است یا محظورات خانوادگی ـ مادی ـ جسمانی و غیره دارند امیدواریم انشا‌ءالله از نوع دوم باشد خوبست تمام بازی‌کنان از شخص رییس هیات فوتبال پیروی کنند. همان‌طور که معظم‌له با وجود مشاغل زیاد مرتبا قبل از همه‌ی سرزمین حاضر و با کمال علاقه و از خود گذشتگی فعالیت مي‌کنند.

 

4-   متاسفانه فوتبال ما مربی جهان دیده ندارد و از وجود مربیان فعلی نیز استفاده کامل نمی‌شود بازیکنان ما هم به آن‌طور که شاید و باید به دستورات مربیان فعلی یا اگر شخص تازه‌ای بیاید. گوش و عمل نمی‌کنند.

و این باعث عقب رفتن است اما مربیان و اولیاء امور هم همان‌طور که از یک بازیکن انتقاد و او را راهنمایی می‌کنند بایستی متقابلا نیز او را به نحو احسن تشویق و ترغیب نمایند تا دلسرد و مایوس نگردد

 

5- ناگفته نماند که برای یک ورزشکار یا فوتبالیست تامین مواد غذایی و آسایش روحی و خانوادگی به طور کامل لازم است تا بتواند ورزش و پیشرفت کند مع‌التاسف باید اذعان شود به واسطه‌ی فقر عمومی سکنه‌ی این استان ورزشکاران ما از این حیث اغلب در مضیقه‌اند.

 

6- هنوز بعضی از فوتبالیست‌های ما رشد و نمو فکری آنان زیاد و سطح فکرشان بالا نیست مثلا از باخت در یک مسابقه‌ مایوس و این شکست را مربوط به حق کشی داور دانسته و برای نشان دادن عکس‌العمل به جای تقویت بازی خود ترک بازی می‌کنند.

 

راه حل:

فعلا چون مدت کوتاهی به مسابقات فوتبال کشوری مانده است نمی‌توانیم نهضت کلی در وضع فوتبال و تحول اساسی را از مبنای آن شروع کنیم باید برای بعد از مسابقات شهریور ماه به شرط این‌که پس از اتمام در دکان تخته نگردد. و زمین فوتبال تنها نماند اما این مدت باقیمانده بهتر این است بازیکنان مرتبا روزهای تمرین به موقع حاضر و اگر بتوانند روزهای دیگر هم برای مدت یک ساعت به تمرین انفرادی پردازند ـ قبل از هر بازی تمرین انفرادی و پس از مهیا شدن بازی کنند و در بازی هم اصول همکاری را رعایت نمایند ضمنا بر طبق تلگرام و اصله بناست کوچ فوتبال برای تعلیم بیاید آمدن این مربی مژده‌ای بس بزرگ بوده و امید است دستگاه ورزشی و فوتبالیست‌های ما نهایت استفاده را ببرند تا بلکه به لطف خدا!! و همت ورزشکاران عزیز ما در مسابقات امتیازی به دست آید این بود شمه‌ای بس مختصر و کلی از تذکر وضع فوتبال کرمان و اگر خدای بزرگ مدد فرماید در آینده به تفصیل بازهم در این‌باره بحث خواهیم کرد.

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 20:53 |

آخرین خبر: قلعه نویی مربی مس نخواهد شد

 

نبود هیچ مربی سرشناس ایرانی در بازار سبب شد که قلعه نویی شکست خورده در تیم ملی، تک خال بازار برای تیم های بحران زده لیگ برتری باشد. اگر ظرفیت مربی گری در ایران بالاتر از آنچه که می دیدیم بود، شاید فعلا هیچ عرصه خودنمایی برای قلعه نویی فراهم نمی شد. اما آنقدر این ظرفیت محدود بود که فرصت را به امیر می داد تا حتی ناز کند و بگوید از تهران آن طرف تر نمی روم!

 

اما وقتی پای یک پیشنهاد پرمایه به وسط بیاید دل ها می لرزد درست مثل اینکه باشگاهی مثل مس کرمان که آنقدر توانایی دارد که اجازه ندهد نرخ بازار برای او تصمیم بگیرد، به قلعه نویی پیشنهاد دهد. آن وقت است که قلعه نویی خود را با اولین پرواز به کرمان می رساند و همانند هم صنفان قدیمش در این تیم اولین چیزی که به زبان می آورد یک برنامه بلند سه ساله باشد برای قطب کردن مس! سخن آشنایی که کم کم تبدیل به یک فیلم تکراری برای جماعت کرمانی می شود. اما مشخص نیست چرا هربار قرار است سناریوی این فیلم به نحوی نوشته شود که کام تماشاگرانش را تلخ کند. برنامه سه ساله فرهاد کاظمی در عرض نه ماه بی برنامه می شود به امید این که هیچ برنامه سه ساله دیگری از این دست برای کرمانی ها چیده نشود اما به ناگاه قلعه نویی با یک برنامه سه ساله دیگر به کرمان می آید!

 

کرمانی ها از آن روز آبشان با کاظمی در یک جو نرفت که احساس کردند مربی موفق سال های قبل برنامه سه ساله را پنبه ای کرده است برای بریدن سر آن ها. بستن تیمی که هیچ شباهتی به تیم نداشت و آوردن بازیکنان درجه چندم که خیلی از آن ها سال ها در خارج از کشور حتی زیر توپ نزده بودند آن هم در شرایطی که باشگاه دست مربی را برای جذب هر بازیکنی باز گذاشته بود، در کرمان همه را متقاعد کرده بود که کاظمی برای مربیگری به کرمان نیامده است! و همین تفکر بود که آنقدر به او در کرمان فشار وارد کرد که کاظمی بگوید: در جو خراب کرمان "له" شدم.

و حالا امیر قلعه نویی به کرمان می آید. در روزی که فریاد ژنرال...ژنرال در ورزشگاه کرمان بیش از هرچیزی توجه ات را جلب می کرد در نگاه نگران هواداران مس می توانستی بخوانی که آن ها چه در دل خود می خواهند. اینکه ژنرال برای مربیگری به کرمان آمده باشد نه چیز دیگری! کاری که نادر دست نشان سه سال قبل برای اثبات خودش و اینکه خود را به جمع مربیان طراز اول کشور برساند انجام داد و به همراه مس خود را بالا کشید تا امروز به آنچه که می خواست بوسیله این نردبان مسی رسیده باشد.

 

همان روز که قلعه نویی در جایگاه ویژه ورزشگاه کرمان بازی تیم احتمالی آینده اش را زیر نظر گرفته بود، شاید خیلی از کرمانی ها از شکست فاجعه بار ژنرال در جام ملت های آسیا خوشحال بودند! خوشحال از این بابت که آن شکست تلخ باعث می شود که قلعه نویی برای آنچه که آن ها می خواهند به مس بیاید. برای اثبات خود و جبران آن شکست در جامعه فوتبال بوسیله پیروزی هایی از جنس مس!

 

اما قلعه نویی که هیچ گاه به آن محبوبیتی که می توانست به آن برسد و نرسید، در مذاکرات خود از شرط ها و بندهایی سخن گفته است که نشان می دهد این پتانسیل را دارد که هم خود و هم آروزی هواداران مس را به چاه بی اندازد! او گفته است که با خود می خواهد ناصر ابراهیمی را به کرمان بی آورد، مجید صالح، بابازاده، ماساژور، دکتر و شاید هم توپ جمع کن! و چندین و چند عضو با وظایف نامشخص را احتمالا برای تحقق همان اهداف سه ساله برای همکاری با کادر فنی با خود به کرمان خواهد آورد! و همین زنگ های خطر را برای مسی ها جهت یک سقوط تمام عیار به چاه آن هم پس از بیرون آمدن از چاله فراهم می کند. صحبت های قلعه نویی به طور قطع هواداران کرمانی را نگران خواهد کرد که او هم برای تحقق برنامه های سه ساله اش، از همان بی راهه هایی برود که پیش از او رفته بودند و سوغات آن کابوس هایی بود که هر هفته برای هواداران کرمانی تکرار می شد.

 

تفاوت قلعه نویی و یا هر مربی احتمالی دیگری که به مس خواهد آمد با کاظمی در این مواقع مشخص می شود. مردم کرمان در عین سادگی و نجابتشان آن قدر هوشیاری دارند که متوجه باشند چه کسی برای مربیگری به کرمان می آید یا برای "آن" کار دیگر. خداکند که قلعه نویی برای آن کار به کرمان نیامده باشد! 

 

اما آخرین خبر در رابطه با وضعیت همکاری امیر قلعه نویی و باشگاه مس بدین شرح است در حالی که قلعه نویی در تمامی مصاحبه های دیروز خود را مربی مس خوانده بود اما امروز همکاری طرفین به طور کلی منتفی شد که علت آن بالا بردن رقم قرارداد از سوی قلعه نویی و انتاب دستیاران زیاد که مورد تایید باشگاه مس نبوده است عنوان شده است. با این حساب قلعه نویی نیامده کرمان را ترک کرد! 

 

                           

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در یکشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 11:16 |

                                              کرمان کشون

 

             

          

 

۱-حالا دیگر همه‌ی ما به نوعی وارد این بازی شده‌ایم، خواسته یا ناخواسته ـ حتی در حداقل توجه خود ـ جلوی تلویزیون می‌نشینیم، تا بازی تیم محبوب‌مان «صنعت مس» را ببینیم. تا همراه با فتح تیم، خود را فاتح فتح‌الفتوح بدانیم و در شکست آن‌، زانوی غم به سینه گرفته، تا چند روز بغض‌مان را توی گلو غرغره کنیم. لاله‌های نارنجی‌کویر ـ حتی بعد از عوض شدن رنگ شورت‌هایشان و همه‌ی آن‌ توجیه‌های خنده‌داری که به رنگ اکسیدمس و نیلی بیشتر پیوند می‌خورد!؟ ـ حالا مردان آمال و آرزوهای ما شده‌اند، دست‌نشان هم شهری افتخاریمان می‌شود، فرهاد کاظمی هم سر لشکر قشون عزتمان، مردمی که در هیات یک ناجی بزرگ می‌آید که به «مس» شخصیت بدهد و آخر سر هم مثل یک سردار شکست خورده دروازه‌ی غرور ما را به روی خواجه‌ی ناکامی می‌گشاید که تجربه‌ای دیگر از یک محاصره‌ی تاریخی را به فرجامی تلخ واگذاریم.

یک دو سالی است و بیشتر شاید که بعد از هر بازی مس، تلفن‌های مقامات به کار می‌افتد، برای تبریک، برای خط و نشان کشیدن‌ها، برای خسته نباشید گفتن‌ها، برای انتقاد و... و شگفتا که این تلفن‌ها پیشتر، هیچ‌گاه این‌گونه مسوولانه به کار نمی‌افتاد. حتی وقتی که نوار سنگ شکن پاره می‌شد و بچه‌های خط تولید در سرچشمه عزا می‌گرفتند، حتی وقتی که خاک انبار درشت چوک می‌کرد، حتی در آن بحران عظیم 16 آذر سال 65، در سرمای دهشتناک 18 درجه زیر صفر و خاکریز نواری که به سیل غلطیده بود، دکل‌های برقی که خوابیده بودند و کالورتی که تمام آن‌را سنگ و لای سیلاب پر کرده بود...

تمام مس، حالا چند سالی است که توی این بازی‌ها معنی می‌گیرد، توی نتیجه‌ی بازی مس با صبا باطری، با پیکان و مقاومت قهرمانانه‌ای که در مقابل استقلال کرده بودیم. بازی درخشان‌مان در مقابل پرسپولیس. یعنی حالا دیگر همه‌ی ما به نوعی وارد این بازی شده‌ایم، بازی فوتبال، تب فوتبال، تب سرخ و آبی، تب نارنجی.

مس اما این‌ها نیست، نکند که زیادی سرگرم این بازی‌ها بشویم.

 

 ۲-  شک نیست که شکل‌گیری ورزش مدرن، باشگاه‌ها، فوتبال حرفه‌ای، قهرمان‌ها و... همه محصول فرایند مدرنیته است. شک نیست که حالا فوتبال بخشی از زندگی اجتماعی ما شده است، شک نیست که کارکرد ورزشی، فرهنگی و اجتماعی عمیق فوتبال، حالا دیگر در حدی است که باید توی تمام مناسبات فرهنگی و اجتماعی جای آن‌را باز کنیم. فوتبال حالا دیگر یک کالای فرهنگی شده است، ورزش «دیگر نقش سنتی خود را به عنوان وسیله‌ای برای تقویت قوای بدنی یا اجرای مناسک و آیین‌های قومی و فرهنگی از دست داده است.» روی جدید سکه‌ی ورزش، خاصه فوتبال، حالا کارکردهای جدیدی را ارایه می‌دهد... و این همه به عنوان یک نیاز فرهنگی باید که مورد توجه قرار گیرد، باید که روی آن سرمایه‌گذاری شود، باید که این کالا در بازار فرهنگ عرضه شود، مشتری پیدا کند خریدو فروش شود... و این همه الزامات خود را می‌طلبد؛ بازار تبلیغات سالم، حمایت‌های صادقانه و اما نه یک جارچی که داد بزند؛«بیا که صاحبش بدبخت شد؟!»

مشکل ما این است که توی همه چیزمان گرفتار عادت تاریخی افراط و تفریط خود شده‌ایم، توی فوتبال هم!... داریم می‌رویم که از آن سربام بیافتیم.

فوتبال واقعیت زندگی مدرن امروزست، و همه جا هم همین‌‌طور است. توی فرانسه، اسپانیا، برزیل، انگلستان... و تا بحرین و قطر، انگار فقط اما ما فوتبال را سرجای خودش نمی‌بینیم، اصلا ورزش ما سرجای خودش قرار نگرفته است، ورزشی که توی آن جواب قلم را با قمه می‌دهند! فوتبالی که سرنوشت یک تیم را هوچی بازی‌ها و باج‌گیری‌ها رقم می زند، حالا آمده است و همه چیز ما شده است. حتی آن سر سالم فوتبال هم جای بحث دارد. سر جادویی فوتبال را می‌گویم. می‌دانیم هم که حتی توی جهان «دانایی محور»امروز هم هیچ یک از فرهیختگان عرصه‌ی علم و دانش و هنر و معرفت هم به اندازه‌ی یک الف ‌بچه فوتبالیست هم  شهرت ندارند، اما این چنین هم فراموش شده نیستند که ما داریم فراموش می‌کنیم.

بازی تاریخی ایران/ استرالیا در آذر 76 که یادتان نرفته است. یک بازی حقیقتا حیثیتی که غرور ما را تعریف می‌کرد.

با بازگشت قهرمانانه‌ی تیم ملی فوتبال ایران از سیدنی، همه‌ی بانک‌ها و شرکت‌ها و موسسات دولتی و بنگاه‌های اقتصادی در یک مسابقه‌ی تاریخی تقدیر و تجلیل جوگیر شده و  هرچه که داشتند به پای فوتبالیست‌های تیم ‌ریختند، اتومبیل، حساب بانکی، مصرف یک‌سال پودر لباس‌شویی، دستمال کاغذی و بخاری گازی... و درست هم‌زمان با همین ماجرا، تیم المپیاد ریاضی و فیزیک ایران نیز در فتحی دیگر وارد ایران شد... بی‌استقبالی آن‌چنانی و تلخ‌تر آن‌‌که همین قهرمانان عرصه‌ی علم وقتی در حادثه‌ی جاده‌ی همدان جان باختند، هیچ‌یک از این همه شرکت‌ها و سازمان‌ها... حتی یک تسلیت ساده هم به خانواده‌ی آن‌ها نگفت؟!...

بنا ندارم که به بحث کارشناسانه‌ی جامعه‌شناسی ورزش، خاصه فوتبال بپردازم، اما دلم می‌خواهد یک نکته را به ناچار و به تاکید بگویم؛ آیا فکر نمی‌کنید که ما زیادی داریم به موضوع فوتبال ولیگ برتر و سه امتیاز بُرد... بها می‌دهیم، آیا فکر نمي‌کنید که ما این جا عیار مس‌مان را داریم با فوتبال محک می‌زنیم؟

 

3- و درست 4 سال قبل در روز 16آبان 1382 در استادیوم سلیمی‌کیا، در جریان بازی تیم فوتبال صنعت مس کرمان و صباباطری ـ بازی‌های لیگ(1) ـ مهدوی مدیر عامل وقت باشگاه صنعت مس، ظاهرا در دفاع از اصالت فوتبال کرمان در مقابل مافیای فوتبال، یک سیلی جانانه]ذکر صفت از فردوسی‌پور است؟![ به گوش ]یا شاید سر[ داور مسابقه می‌زند. صدای این سیلی آن‌چنان درتمام ایران می‌پیچد که تنها در طول دو هفته بعد از واقعه، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، 73 بار این سیلی کذایی را نشان می‌دهد؟! تمام نشریات سراسری و محلی دو ماه تمام روی این سیلی مانور می‌دهند! و از برکت همین ضربه است که خیلی از مردم ایران نام صنعت مس را می‌شنوند و شاید برای اولین بار هم! موذن‌زاده، آن زمان رییس سازمان ایمیدرو «سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی» و معاون وزیر صنایع و معادن بود، کمتر کسی نام او را شنیده بود. اما در عرض یک روز و با تیتر یک روزنامه که: «موذن‌زاده پا به توپ شد!» او چهره‌‌ی روز تمام ایران می‌شود! پیشتر هیچ‌کس و جز معدودی از هم‌شهریانش نمي‌دانستند که او از سرداران جبهه‌ و جنگ بوده است، قائم‌مقام لشکر پیروز ثارالله بوده است، نماینده‌ی مردم کرمان در مجلس شورای اسلامی بوده است، سرنوشت معادن و صنایع معدنی کشور را به دست داشته است... یک «پا به توپ شدن» مجازی به اندازه‌ی تمام مجاهدت‌های جبهه و جنگ، وکالت مجلس و مدیریت معادن کشور... او را چهره می‌کند. این جادوی فوتبال است! از قبیل این نمونه‌ها زیاد داریم و از قبیل آن سیلی‌ها هم روزی هزاران بار توی گوش این و آن می‌خورد، سیلی روی زمین فوتبال اما چیز دیگری است! گفته شده بود آن سیلی ضربه‌ای بود که با دست خدا و از آستین مهدوی توی چهره‌ی مافیای پشت پرده‌ی فوتبال می‌خورد! درست مثل همان دست خدایی که در سال 1986 در جام‌جهانی مکزیک از آستین مارادونای افسانه‌ای در می‌آید تا دروازه‌ی غرور شلتون را بلرزاند

یعنی دروازه‌ی فاتحان جنگ جزایر فالکند را ... همان ضربه‌ای که به مهارت دستی به اندازه‌ی تمام توپ‌های و موشک‌های رزمناوهای بریتانیایی صدا می‌کند!

جادوی فوتبال همین است و نمی‌دانم که آیا این چیز خوبی است یا بدی؟! «این‌که فوتبال موجب وفاق ملی می‌شود، این‌که فوتبال فرهنگ جامعه‌پذیری را تقویت می‌کند، این‌که موجب پر کردن اوقات فراغت جوانان در شکلی سالم می‌گردد. این‌که فوتبال دارای سیطره و نفوذ اجتماعی فوق‌العاده بالایی است» و می‌تواند که این ویژگی در مواقعی‌ مورد استفاده‌ی به جا و سازنده هم قرار گیرد... و این‌که... و همه‌ی این‌ها به جای خود، می‌خواهم بپرسم که آیا این تب فوتبال زیادی داغ نشده است؟ یعنی اصلا فکر نمی‌کنید که دیگر تب از داغی گذشته دارد شعله می‌کشد؟ که بسوزد!

 

4- تمام مس همین توپی نیست که وسط آرم آن‌ گذاشته‌اند، تمام مس همین پیراهن‌های نارنحی و شورت‌های آبی نیست، تمام مس، فرهاد کاظمی و دست‌نشان نیست، زالدرون و مهدی رحمتی و مورالس و ... نیست. و مس شکست خورده نیست! مس افتخار بورس ایران است، مس افتخار صنعت ایران است، راه‌اندازی مس افتخار انقلاب اسلامی ایران بود. می‌خواهم که بگویم، نگذاریم که خلط مبحث شود. مس با همین آرم خود و روی لباس کار بچه‌های سرچشمه، میدوک، خاتون‌آباد و سونگون هم افتخارات بسیاری کسب کرده است، مس قهرمانان زیادی داشته است، قهرمانان زیادی دارد. و مس اگر افتخار کرمان است نه به خاطر گل‌های مولایی و زالدرون است، به‌خاطر شهدایی است که در جبهه‌های دفاع مقدس داده است، به خاطر شهدایی است که توی سنگر سرچشمه جان باخته‌اند، به خاطر قهرمانان واقعی‌ای است که قلب و ریه و سلامت خود را آن‌جا گذاشته‌اند، و به خاطر قهرمانانی است که هر روز دارند رکوردی تازه از تولید می‌شکنند.

می‌خواهم بگویم نام مس را آن‌قدر به اسم آدم‌های فوتبالش گره نزنیم که به یک اشتباه ملایی یا زالدرون همه چیز را خراب شده ببینیم. می‌خواهم بگویم با وجود تمام افتخاراتی که صنعت مس در طول ربع‌قرن اخیر بر جا گذاشته است، آیا این ستمی به مس و مسی‌ها نیست که تمام افتخاراتش را به پای یک بازیکن برزیلی یا اروگوئه‌ای بنویسیم. آیا این ستمی به مس و مسی‌ها نیست که با پر رنگ کردن فرهاد کاظمی‌ها و امثالهم بیاییم فتوحات مس را در شکست‌های یک مربی بی‌انگیزه یا حتی بدشانس کم‌رنگ کنیم؟

 

5- آیا این همه ما را از آن‌چه که باید به آن فکر کنیم دور نمی‌کند؟ از این که چرا «مس هنوز آن‌جاست؟»، از این‌که چرا یک روز با مسِ 1400 دلاری طرح‌های توسعه‌ی بسیاری اجرا می‌شد و حالا با مس 8000 دلار شعارهایی می‌دهیم که به اعتبار اطلاعات‌مان از ذخایر واقعی مس کشور لااقل در طول دوره‌ی مسوولیت‌مان محقق شدنی نیست! از این‌که یک روز با همین مس آن‌هم در تولید سی/ چهل هزار تن، بخش عمده‌ای از نیازهای لشکر پیروزمان در جبهه‌های دفاع مقدس تامین می‌شد و امروز با مس 8000 دلاری حتی یک میدان در یکی از شهرهای استان به نام مس نیست؟! و چرا اگر قرارست کاری هم در عمران استان از طریق مس بشود، باید با نام باشگاه‌ صنعت مس و فوتبال بشود!... در حالی‌که بسیاری از شهرهای منظومه‌ی مس و به ویژه مرکز استان در بن‌بست توسعه مانده‌اند که سرمایه‌ای برای توسعه ندارند و این همه سرمایه هم دارد توی استان به نام مس تولید می‌شود و... از این‌که آیا تصادفی است که تازگی‌ها همه چیز مس دارد  در فوتبال و باشگاه  خلاصه می‌شود؟

 

6- و حالا هم عزا گرفته‌ایم که یک آدمی را با سلام و صلوات و طرح سه ساله آورد‌ه‌اند که به مس شخصیت بدهد! و این آدم می‌آید در یک روند گیج کننده تیم را به قعر جدول می‌کشاند و بعد هم همه‌ی ما را در روزی که باید برای شکستن طلسم گشایش استادیوم شهید باهنر جشن می‌گرفتیم، در مقابل  جمعی از مقامات و 15 هزار آدم دلسوخته‌ی ورزش استان تحقیر می‌کند و بعد هم می‌آید و از پشت پرده‌ی فوتبال می‌گوید که در عمق آن‌‌حال آدم به هم می‌خورد و آخر سرهم در یک باخت بدشانسانه می‌گذارد و می‌رود!

همین 6 هفته‌ی قبل بود که افشین اسدی در فراموش‌خانه‌ی بام نوشت: «تقصیر تو نیست فرهاد خان، آسمان کرمان بی‌ستاره شده است» و راست نوشت. خیلی وقت‌ها آدم دلش از این همه بی‌ستارگی می‌گیرد. آسمانی که تمام معروفیت کویری‌اش به ستاره‌هایش بود، حالا چرا باید این‌قدر بی‌ستاره شده باشد، فقط آرش برهانی و سامره و عباس محمدی را نمی‌گویم، دارم از ستاره‌های سوخته‌ی دیگری حرف می‌زنم، از همه‌ی آن‌هایی که با کم‌کاری‌ها و بی‌انگیزگی‌ها و شاید هم بی‌اعتماد به نفسی خود باعث شدند که توی این همه ورزشکار و ورزش دوست و لیسانس تربیت‌بدنی باهنر و آزاد، ما حتی یک پشتوانه‌ی مربی‌گری نداشته باشیم!

دارم می‌پرسم چند سال دیگر باید صبر کنیم که بالاخره بتوانیم از توی تیم‌های پایه‌ی خودمان یک تیم کرمانی داشته باشیم؟ دارم می‌پرسم چرا حتی یک مفسر ورزشی تمام عیار نداشته‌ایم؟ چرا هنوز هم باید با ته مانده‌ی سرمایه‌های موسفیدمان، بازی‌هایمان را نقد کنیم؟ این جوان‌های ما، این‌ها که باید ستاره‌های ما باشند، کجا رفته‌اند؟ چکار می‌کنند؟

و همین هفته‌ی قبل بود که همین افشین اسدی آمد 5 ساعت کنار فرهاد کاظمی نشست که حرف‌های او را هم بشنود، که نکند که خدای ناکرده، مظلوم‌کشی کرده باشیم، فرهادکشون کرده باشیم! و حقی از یک مربی صنایع کرده باشیم، یعنی‌که رسم مهمان‌نوازی کرمانی را به تمام به جا آوردیم حالا اما می‌بینیم که کرمان کشون شده است!؟

راستش اگر نیک‌نفس را باور نداشتم، اگر او را به‌خاطر شناخت عمیقش از فوتبال نمی‌شناختم. اگر او را به خاطر نجابت و صداقت مهربانانه‌اش، به خاطر مدیریت اخلاقی و کریمانه‌اش، به خاطر صبوری مظلومانه‌اش و به خاطر عشق عمیقش به مردم و استانش نمی‌ستودم، حتما این را از او می‌پرسیدم که آیا فکر نمی‌کند که بین خواست مردم و انتظارات مقامات از باشگاه‌‌داری و لیگ و فوتبال، یک جاهایی فرق‌هایی وجود دارد؟... آیا بهتر نیست که همه چیز را برای افتخارات همین امروز خرج نکنیم و بگذاریم که سرمایه‌هایمان در زمان شکل بگیرند؟ آیا بهتر نیست که یکی دو سال قید حتی میانه‌های جدول را بزنیم و بمانیم برای این‌که تیمی در خور نام کرمان، با شناسنامه‌ی کرمان و با غیرت و هویت کرمانی بسازیم، و البته هزینه‌های آن‌را هم بدهیم! حتی اگر ثمره‌اش را دیگری بیاید و بچیند!

و حقیقتش دلم می‌خواست کاش که هیات فوتبال کمی زودتر تاریخ فوتبال کرمان را چاپ می‌کرد، تا لااقل جوانان امروز بدانند که می‌توان بی‌کفش، حتی! و روی سنگ و ریگ‌های زمین‌باستان تمرین کرد و بعد هم با ناهار کشک‌بادمجانی به مصاف حریف رفت و تیمی را به نام کلنی کرمان فقط به غیرت و حمیت فاتح میدان کرد.

خوبی تاریخ این است که به آدم‌ها یادآوری می‌کنند که کجا ایستاده‌اند و خیلی از جوان‌های ما این‌را نمی‌دانند! اگر می‌دانستند، ما امروز ناچار نبودیم که تمام حرمت و آبروی خود را به فوتبال گره بزنیم و بعد آن‌را به دست کسانی بدهیم که نگران وفاداری آن‌ها و پاسداری آن حرمت و آبرو باشیم

وقتی که دست خودمان خالی باشد، باید که فرهادها ناجی ما بشوند! و باید که شاید سرنوشت یک تیم را پشت پرده‌‌ای‌ها رقم بزنند! دلم می‌خواهد فریاد بزنم که آی جوان‌های کرمانی کمی‌غیرت، کمی‌حمیت، برای بالندگی‌تان صبر می‌کنیم. ببالید که دستمان خالی نماند که حتی توی فوتبالی هم که باور نداریم به راه درستی می‌رود، حرفی برای گفتن دانسته باشیم، می‌توانیم که لااقل این فوتبال و این ورزش را سالم‌تر از آن‌چه که هست بسازیم. آي جوان‌های کرمانی کمی غیرت، کمی حمیت.  

(استاد محبی/ بام کویر)

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در شنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 12:14 |

مساوی زیر سایه ژنرال

 

مس کرمان 0- مقاومت سپاسی0

 اخطار: جلال امیدیان، مورالس (مس) و سیامک کوهنورد، علی محمد دهقان از فجر

داور: محمد حسن اسدی، رسول فروغی، محسن خانبابا

 

مس کرمان: سید مهدی رحمتی، جلال امیدیان، حمید غنی زاده، مرتضی ابراهیمی، مهدی کیانی( روح الله رضایی 80) زالدرون، رسول میرطرقی، مجید خدابنده لو( یاشا خلیلی 59) رسول نویدکیا( فرزاد حسین خانی 66) مورالس، حمید رضا رجبی

سرمربی: مهدی محمدی

 

مقاومت سپاسی: سوشا مکانی، میثم امیری، سیمک کوهنورد، محسن نیسانی، محمد صادق کرمی، بهمن طهماسبی( محسن شجاعی 94) علی محمد دهقان، هادی رمضانی، هاشم بیگ زاده، جمال عباسی، رضا خالقی فر ( میثم زارعی90)   

سرمربی: غلام پیروانی

 

پنجشنبه 22 آذر، هفته هفدهم لیگ برتر، ورزشگاه: باهنر کرمان، تماشاگر: 4 هزار نفر

قبل از شروع بازی هم می شد حدس زد که نباید خیلی منتظر بازی جذابی از دو تیم باشیم و اگر عدم پخش تلویزونی بازی از شبکه استانی کرمان نبود شاید همان چهار هزار نفری که به ورزشگاه تازه تاسیس باهنر نمی کشاند و آن ها با دیدن یک بازی سرد از دو تیم سرمای خشک هوای کرمان را دوچندان حس نمی کردند.

 

بودن فرهاد کاظمی برروی نیمکت مهمترین اتفاق بازی البته بعد از حضور قلعه نویی در ورزشگاه بود که باعث شده بود تماشاگران آشتی دوباره ای را با مسی ها داشته باشند و آن ها را حتی بعد از این تساوی خانگی تا دقیقه نود و بعد از بازی نیز تشویق کنند. هرچند که شعارهای آن ها بیشتر گرد امیر قلعه نویی می چرخید و همینکه شعار جدیدی هم برای حمایت بیشتر از او در کرمان ساخته شده بود نشان از آن داشت که او مشکلات فرهاد کاظمی را حداقل طی هفته های اول حضورش در کرمان نخواهد داشت!

 

در این سو اما مهدی محمدی که به اذعان خودش طی مدت کوتاه هدایتش بر تیم بیشتر برروی مسائل روحی بازیکنان کار کرده بود در ترکیب تیم چندان تغیری را ایجاد نکرد و تنها مصدومیت مولایی و غیبت ادینهو سبب شد که مورالس نود دقیقه بازی کند. کسانی که به واسطه همان عدم پخش تلویزیونی نیمه اول بازی را ندیده بودند هیچ تفاوتی با آن هایی که دیده بودند نداشتند چراکه در نیمه اول یکی از ساکن ترین بازی های این هفته لیگ برتر رقم خورد و خلق تنها دو موقعیت از سوی بازیکنان فجر تنها اتفاقات بازی بود که آن ها نیز هیچ گاه دردسر آنچنانی را برای دروزاه مس ایجاد نکرد. بازی در نیمه بیشتر در اختیار تیم میهمان بود و مسی ها گویا هنوز از شوک اتفاقات هفته های اخیر در تیمشان خارج نشده بودند و کاملا تحت تاثیر بازی حریف بودند.

 

اما با شروع نیمه دوم برگ برنده مس رو شد و مهدی محمدی با تعویض یاشا خلیلی موفق شد حداقل جریان بازی را از دست فجری ها خارج کند و توپ بیشتر در میانه زمین بچرخد. خط حمله دو نفره و ناهماهنگ

 

مس با وجود زالدرون و مورالس نیز مموفق نشدند از تک موقعیت هایی که برای آن ها فراهم می شد استفاده کنند تا در نهایت نتیجه بازی رفت فصل قبل دو تیم تکرار شود. مهمترین حسن این تساوی این بود که سبب شد هیچکس ناراحت ورزشگاه را ترک نکند. فجری ها شادمان از کسب یک تساوی بیرون ازخانه و مسی ها خوشحال از نباختن در بدترین روزهای تیم. با این حال قلعه نویی وقتی لبخند زنان از جایچاه ویژه پایین می آمد به همه گفت: روزهای خوب مس و هوادارانش نزدیک است کمی صبر کنید....!

 

دقیقه 27:سانتر بیگ زاده دقیقا بر روی سر بهمن طهماسبی نشست تا او بدون هیچ زحمتی توپ را روانه دروازه مس کند. در حالیکه خود را آماده خوشحالی بعد از گل می کرد تو پ او یا چند سانتیمتر اختلاف به اوت رفت.

دقیقه 30: پاس عالی زالدرون برای خدابنده لو همه تماشاگران را نیم خیز کرد که او در یک موقعیت تک به تک توپ خود را به اوت زد.

دقیقه 41: شوت دیدنی بیگ زاده از پشت 18 قدم بهترین عکس العمل رحمتی در طول بازی را رقم زد.

دقیقه 69: ضربه نوک پا کیانی تنها عکس العمل مکانی در این بازی را رقم زد!
+ نوشته شده توسط سعید قرایی در جمعه بیست و سوم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 15:12 |

پیروزی دراماتیک پا برهنه‌ها!

 

چهارمین دربی لیگ برتری هندبال کرمان دقیقا تکرار همان داستان فصل قبل بود. در دوره‌ی قبل لیگ برتر، بازی رفت را مس فتح کرد تا بازی برگشت را به شهرداری ببازد. درست همانند حکایت این فصل که مس بعد از پیروزی شیرین دور رفت بازی حیثیتی برگشت را در آخرین ثانیه به همشهری خود واگذار کرد.

 

این دربی جدال فقیرها و پول‌دارهای هندبال کرمان است! در یک سو تیم مس با باشگاه پرپیمان خود قراردارد و در طرف دیگر باشگاهی با نام شهرداری است که از پس هزینه‌ی تهیه‌ی البسه‌ی خود هم برنمی‌آید! ولی همیشه با نتایجی که حکم سیلی به گوش دیگران را دارد صورت خود را سرخ نگه می‌دارد! درست همانند نتایجی که این تیم در این فصل کسب می‌کند. دو تیم با شرایطی کاملا متفاوت پا به پای هم در جدول در حال حرکت هستند و این امید را دارند که با لغزش پارس‌جنوبی بتوانند عنوان دوم و جواز حضور در باشگاه‌های آسیا را کسب کنند از این‌رو بازی این هفته‌ی دو تیم، جدا از تمامی جذابیت‌های حیثیتی خود، حساسیت زیادی را نیز برای تعیین جایگاه دو تیم در جدول دربرداشت.

 

                           

 

در این دربی حتی تقسیم سکوها نیز کاملا ناعادلانه صورت گرفته بود و صدای چند دختر تماشاچی که شهرداری را دایما تشویق می‌کردند هیچ‌گاه در برابر حداکثر صندلی‌های سالن که از کانون هوادارن مس پر شده بود و به انواع و اقسام سلاح‌های تشویق مجهز بودند، یارای مبارزه نداشت! گویا قرار بود در زمین نیز همین داستان اجرا شود. از نیمه‌ی اول که با نتیجه‌ی مساوی به پایان رسید گذشتیم و نیمه‌ی دوم با برتری کامل نارنجی‌پوشان مسی شروع شد. اختلاف سه گله‌ای که بین دو تیم شکل گرفت و تا سه دقیقه به پایان مسابقه نیز ادامه داشت بازهم همه را به این واقعیت برتری ثروتمندان بر فقیران رساند اما حکایت سه دقیقه‌ی آخر کاملا دراماتیک بود.

 

کسی نفهمید در آخرین دقایق بازی توجه بازیکنان مس به کجا جلب شد که فیلم‌هایی را تداعی می‌کرد که ضعیف‌ترها در عین ناباوری قهرمان آن می‌شوند! سه واکنش دیدنی از فرید علیمرادی دروازه‌بان شهردای این فرصت را به هم تیمی‌های او داد که بازی را به تساوی بکشند. و درست در 40 ثانیه‌ی آخر یک فرار طلایی از مسعود ظهرابی دنیا را بر سر مسی‌ها خراب کرد. توپ که از دروازه بیرون آمد مسی‌ها فقط کم مانده بود که یکدیگر را بزنند! همان‌هایی که این شکست را هیچ‌گاه باور نمی‌کردند و یک شکست خورده محض ثانیه‌ی آخری برابر شهرداری با نتیجه‌ی 24 بر 23 باشد. این ناباوری حتی برروی سکوهای طرفداران مغرور مس نیز کشیده شد که خود را 5 دقیقه‌ی قبل از پایان بازی برنده می‌دیدند تا حتی با یکدیگر درگیر نیز شوند.

 

شهرداری‌ها پس از این برد از خوشحالی گریه می‌کردند، شاید گریه‌ی آن‌ها از این بابت بود که فردا دوباره بی‌پولی و فقر خود را به یاد خواهد آورد و این‌که شاید به‌خاطر همین عامل نتوانند تیم خود را به بازی‌های باشگا‌ه‌های آسیا اعزام کنند. که در این صورت نه فقط این برد که حتی پیروزی بر قهرمان جهان در کرمان هم برای آن‌‌ها کاری است شبیه کوبیدن آب در هاون...! گریه در این شرایط حق قانونی بازیکنان شهرداری بود.   

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در پنجشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 23:37 |

                                                     ژنرال در کرمان

 

بازی راه‌آهن و مس در آبان‌ماه 85 یک مهمان ویژه داشت؛ امیر قلعه‌نوعی سرمربی وقت تیم ملی

بازی که تمام شد و پرچم‌های نارنجی مس به علامت پیروزی به اهتزاز درآمد، امیرخان به خبرنگار بام‌کویر گفته بود: «تیم صنعت مس خوب فوتبال بازی کرد و دو سه بازیکن با خلاقیت خود به انجام کارهای تیمی نظم خاصی می‌بخشیدند. که این فاکتور برتری تیم مس بر تیم میزبان بود. مس با ادامه‌ی این روند می‌تواند جزو بهترین‌ تیم‌های لیگ‌برتر قرار گیرد و حتی کسب عنوان بهترین تیم شهرستانی نیز برای آن‌ها دور از دسترس نخواهد بود». حالا اما، نه ما آن تیم را داریم و نه امیرقلعه‌نوعی سرمربی تیم ملی‌است.

 

                           

 

امیر قلعه‌نوعی پنجشنبه صبح به کرمان می‌آید. به نظر می‌رسد مذاکرات اولیه به گونه‌ای بوده است که سرمربی سابق تیم ملی حاضر شده تا به کرمان بیاید و پای میز مذاکره بنشیند، هرچند پیش از این بارها تکرار کرده بود که:« خارج از تهران کار نمی‌کند» قلعه‌نوعی که هم‌چنان کارت سبز علی‌آبادی را در جیب خود دارد، هنوز نیم نگاهی به انتخابات فدراسیون فوتبال هم دارد. بازی آن‌جا جالب می‌شود که موضع‌گیری صریح او علیه صفایی فراهانی می‌تواند در صورت عدم غلبه‌ی معاون رییس جمهوری در لاتاری فدراسیون فوتبال، برایش گران تمام شود! به هر حال باید اذعان کرد که امیر قلعه نوعی نام بزرگی در فوتبال ایران بوده است؛ چه آن زمان در شاهین، اردشیر خطابش می‌کردند، چه زمانی که مثل پهلوانان بازوبند کاپیتانی استقلال را بر بازو می‌بست، و چه زمانی که روی نیمکت مربی‌گری نشست. با این وجود در تمام این سال‌ها بازی پشت پرده را هم خوب فرا گرفته است و به خوبی با حاشیه‌های روانی کار در ایران آشناست؛ دقیقا چشم اسفندیار تیم مس در این روزها!

 

اما از سوی دیگر شرایط تیم مس است؛ مدیران تیم مس که فصل گذشته پای دست نشان صبر نکرده و کاظمی را با عجله جایگزین او ساختند، در ادامه‌ی کار با شرایطی مواجه شدند که چاره‌ای جز جدایی از کاظمی نداشته باشند، فوتبال تعارف ندارد!   

 

وضعیت تثبیت شده‌ی مالی صنایع مس اقتضا می‌کند که خودش انتخاب‌کننده باشد. یعنی در موضعی قرار دارد که حرفی بالاتر از پگاه گیلان یا صنعت نفت آبادان یا حتی سایپا کرج بزند. در کنار این نقطه قوت نگرانی مدیران صنایع مس از حاشیه‌های فزاینده‌ی تیم، عنصر مهمی در این تصمیم‌گیری بوده است؛ به نحوی که گزینه‌های چشم‌گیر خارجی ـ که اتفاقا شرایط مالی آن‌ها حتی پایین‌تر از شرایط قلعه‌نوعی بوده است ـ نتوانسته است نقش قانع کننده‌ای داشته باشد. بدون شک علت این تردید، احتمال عدم آشنایی آنان با شرایط لیگ ایران و وضعیت نگران کننده‌ی مس است. مدیران نگران هستند و همین امر آن‌ها را به قلعه نوعی راضی کرده است؛ مردی که اگر بیاید «کل یوم» سایه‌ی رحمت علی آبادی و سیستم ورزش را نیز به دنبال خود خواهد داشت و این دقیقا نسخه‌ی رفع نگرانی است!

 

کاریزمای امیر آنقدر هست که تیم بحران‌زده مس را «شوک درمانی» کند؛ تیمی که به گونه‌ای بسته شده که دست مربیان حرفه‌ای را باید بسته تصور کرد. هنوز حرفی نشده بازیکنان سابق استقلالی که حالا در تیم مس توپ می‌زنند، رنگشان پریده. قلعه نوعی همیشه در قالب‌های گروهی حرکت می‌کند؛ گروه‌هایی که خودش معمار اولیه آن‌ها بوده است. باید دید امیر قلعه‌نوعی اگر روی نیمکت مس بنشیند، تیم همیشه همراهش را چه خواهد کرد...

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در پنجشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 11:35 |

مس ترک برنمی دارد

 

قرار نبود خیلی میهمان لیگ برتر باشند. به خصوص بعد از آنکه تیم استان همسایه آن ها یعنی شهید قندی یزد که شباهت زیادی چه در رنگ لباس و چه در منطقه جغرافیایی و حتی در لوگوی باشگاه با آن ها داشت و بعد از سال ها به لیگ برتر رسیده بود و به شکلی فاجعه باری نیز به همان جایی که آمده بود بازگشته بود. همین باعث شد که بلافاصله بعد از برتری مس بر هما در بازی پلی آف لیگ یک همه از ظهور یک قندی دیگر در لیگ برتر خبر دهند.

 

اما کسانی که در کرمان بودند می دانستند مس آن ها قندی نخواهد شد. این را از آنجا می شد فهمید که به واقع برروی این تیم کار شده است. اختصاص یک بودجه خوب و بستن یک تیم مناسب برای لیگ برتر، باعث شد که مس در اولین بازی لیگ برتری خود پاس تهران را با همه بزرگانش در دستجردی شکست دهد تا معرفی خوبی از خود برای لیگ برتر داشته باشد. در ادامه، مس همانی بود که همه در کرمان انتظار آن را داشتند، یعنی تیم مقتدری که توانست خیلی از معادلات را در اولین حضورش، حتی در تعیین قهرمان بهم بزند و حتی در مقطعی خود را به رده چهارم و حتی جمع مدعیان قهرمانی نیز برساند! حتی اگر این تیم می توانست بازی عقب افتاده خود برابر فولاد خوزستان را با برتری پشت سر بگذارد، در کمال ناباوری به صدر جدول هم می رسید! همین بود که مس را شگفتی ساز مطلق دور رفت لیگ برتر فصل قبل لقب داد و توانست احترام را به آن ها خیلی زودتر از آنچه که تصور می شد اختصاص دهد. هرچند در دور برگشت تنها اتفاقی که می توانست این تیم نوپای لیگ برتر را زمین بزند رخ داد و حاشیه ها مجال شگفتی سازی در دور برگشت را به این تیم نداد تا در نهایت حضور در نیمه بالای جدول اولین دست آورد مسی باشد که قرار بود قندی شود.

 

     

 

هیچکس در کرمان از ناکامی های دور برگشت خم به ابرو نیاورد چراکه این تیم بزرگترین دست آورده اش را در همان دور رفت کسب کرده بود و آن همان احترامی بود که سبب می شد مس به جای همردیف شدن با قندی در ردیف تیم های ریشه داری مثل ذوب آهن، ملوان، سپاسی و... قرار بگیرد و کسب این مهم آن هم در اولین حضور امتیاز بزرگی بود.

 

این امتیاز بزرگ سبب شد که در کرمان با توجه به بنیه مالی خوب باشگاه مس حرف های بزرگ نیز به میان آورد. صحبت از باشگاه شدن مس آن هم به طور حرفه ای بود. اینکه استادیوم اختصاصی 30 هزار نفری این باشگاه با روند مقبولی در حال ساخت است و گفته می شود تا سه سال دیگر هم آماده بهره برداری می شود. اینکه مقامات باشگاه مس به خود این اجازه را می دادند که از حضور در باشگاه های آسیا و بین المللی کردن این تیم در کوتاه مدت صحبت کنند با مربیان بزرگ دنیا مثل رودی فولر و سانتینی صحبت کنند و حتی در آینده نزدیک بانی ورود آن ها به فوتبال باشگاهی ایران شوند و در نهایت اینکه باشگاه مس این پتانسیل را دارد که در مدت نه چندان زیاد، باشگاهی شود در حد سپاهان اصفهان. که به واقع با توجهات و پیگیری های پورمند مدیر عامل شرکت صنایع ملی مس ایران همه این اتفاقات کاملا شدنی می نمود.

 

اما داستان از آن زمان که فصل نقل و انتقالات این فصل آغاز شد، برای مس بد شد. کسی نفهمید فرهاد کاظمی که با تیم فصل قبل مس، در هشت بازی ده امتیاز هم کسب کرده بود چرا باید در این تیم تا آن اندازه دست ببرد که حمید رجبی در اولین بازی خود برای مس بازوبند کاپیتانی این تیم را ببندد! تیمی که به وسیله فرهاد کاظمی بسته شد به هیچ عنوان شکل یک تیم لیگ برتری را نداشت و همه منتقدین از بسته شدن یک تیم در حد لیگ یک ابراز نگرانی می کردند. همان هایی که موفقیت با تیم پرمهره فصل قبل که نوری صبری، بهترین دروازه بان جام ملت های آسیا را به عنوان دروازه بان دوم برروی نیمکت داشت! تجربه کرده بودند.

 

کاظمی با شکست های پیاپی نگرانی ها را نسبت به تیم خود اثبات کرد و اینکه چگونه تبدیل به مانعی برای کسب تمام آن هدف های بزرگ در کرمان شد. هیات مدیره باشگاه نیز بی تقصیر نبود که نظارت خود را برای بستن آن تیم بیشتر نکرد.

 

به هر شکل مس آنقدر خوش شانس بود که با وجود سه باخت متوالی از رده چهاردهم تکان نخورد و با توجه به تغییراتی که در نیمکت خود ایجاد کرد و سه بازی پیاپی که در کرمان خواهد داشت خود را از پایین جدول جدا کند. اما این مس که می تواند ورزشگاه بسازد و ادعا کند که می تواند یک باشگاه کامل شود نباید قافیه را ببازد که در این صورت فوتبال ایران متضرر می شود. گمان نمی کنیم در خیلی از شهرستان های ایران باشگاهی باشد که تا به این اندازه توانایی داشته باشد که در کوتاه مدت، باشگاه شدن واقعی را هدف خود قرار دهد. تا اگر نمایندگان AFC برای بررسی باشگاه ها در سال های آینده به ایران سر زدند بتوانند از شهرستان های ایران نیز بازدید کنند!

 

                  

 

معرفی عباس محمدی، صابر میرقربانی، علی مولایی و... که از مس استخراج شدند نیز نشان از آن دارد که در معرفی بازیکنان بزرگ نیز این تیم می تواند توانایی های زیادی داشته باشد. این مس حتی با وجود هشت شکست از پانزده بازی نباید ترک بردارد چراکه این تیم برای امسال یا سال دیگر نیست و می تواند به قول آن پیر فرزانه که قصد داشت در سه سال مس را قطب کند! همین هم شود. به شرط آنکه از راه آن حرکت کند نه از بیراهه تا این گونه به راه خروج برسد. بعدها می توان دوره هدایت فرهاد کاظمی را یکی از آن دوره هایی دانست که مانع تحقق اهداف مس در زمان خودش شد.

 

کاظمی با حضور خود و اقدامات نامتعارفش، حداقل یک سال رسیئن به این اهداف را به تاخییر انداخت که امیدواریم مربی بعدی این کار را انجام ندهد!

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در چهارشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 23:54 |

                                                   تو هم از ما نبودی

 

فرهادکاظمی با راه‌آهن به کرمان آمد و با راه‌آهن از کرمان رفت! نه این‌که او آن‌قدر شیفته‌ی کرمانی‌ها باشد که برای رسیدن به آن‌ها از بلیط فرست کلاس هواپیما گذشته باشد و رنج سفر را با راه‌آهن برای آمدن به کرمان تحمل کرده باشد و نه این‌که او از شکستش در کرمان به آن حد غمگین باشد که مسیر راه‌آهن را به جای فرودگاه اشتباه رود، نه! فرهاد قصه ما آن‌قدر در کرمان هوشیار بود که همیشه می‌دانست مسیرها از کدام سو به مقصد می‌رسند حتی اگر بیراهه باشند! او سکان هدایت مس را در یک روز بهاری در برابر راه‌آهن به دست گرفت و در یک روز سخت پاییزی بازهم برابر راه آهن نیمکت مس را واگذار کرد.

 

اولین و شاید آخرین مصاحبه‌ی بلند زندگی او در اوج استیصالش را در همین وبلاگ خواندید . حرف‌هایی به میان آورد که هیچ‌گاه راه بازگشت خود را برای کرمان بازنگذارد درست مثل آن دکتر ضد فوتبال! که گفت از مربی‌گری در کرمان شرمنده و پشیمان شدم! اما کسی از او نپرسید که آیا شرمنده آن پرونده‌ی کلان مالی خود که در باشگاه مس هنوز باز هست نیز هستی؟!

 

کاظمی همانند همیشه قشنگ صحبت می‌کند و حتی این‌بار مفصل‌تر و قشنگ‌تر. از انفاق حرف می‌زند و از این‌که برای مردم کار می‌کند. اما بازهم کسی نفهمید وقتی بعد از بازی با راه‌آهن می‌گوید:« استعفا نمی‌دهم» و در ادامه نمی‌گوید تا تمام مبلغ پول قراردادم که شاید رقم 300 میلیونی آن راست باشد! تمام و کمال بگیرم، بازهم در راستای انفاق و خدمت‌رسانی او برای خلق صورت گرفته است؟! شاید این مبلغ انفاق مردم کرمان به او برای ارمغان شکست‌های به یادماندنی او در این فصل برای آن‌ها باشد!

 

فرافکنی را آن زمان می‌آموزیم که آن‌قدر به ما تلقین شود علت شکست‌های ما چه در خانه و چه در خارج از خانه تماشاگرنماها و اراذل اوباش بوده‌اند که فراموش کنیم مربی هر هفته و بعد از هر شکست از شناسایی نقاط ضعف تیمش خبر می‌داد  و هفته‌ی بعد بازهم از روی همان نقاط ضعف ضربه می‌خورد و بازهم مربی فقط آن‌ها را می‌شناخت! گویا آقای مربی روی خود را فقط با تماشاگرنماها باز کرده بود که هر هفته به آن‌ها تذکر می‌داد و تا همین بازی آخر در رودربایسی اشکالات فنی تیم خود مانده بود که هر هفته بدتر از هر تماشاگرنمایی گلوی تیم او را فشار می‌داد. و شاید البته صحبت با تماشاگران نماها راحت‌تر از صحبت با ایرادات فنی بود!

 

حافظه‌ی کوتاه مدت‌مان شاید 30 ثانیه دوام داشته باشد. به خاطر همین بیایید و بگویید تماشاگران در بازی با ذوب‌آهن که اولین بازی ما در کرمان بود از دقیقه‌ی یک به ما فحش می‌دادند. بگویید یک عده از فرمولی جادویی بهره‌مند بودند که به سرعت یک دقیقه می‌توانستند هشت یا پانزده هزار نفر را تحت تاثیر تفکرات خود قرار دهند و از دهان آن‌ها شعار دهند. بگویید اراذل و اوباش سکوها را پر کرده‌اند و در این شرایط نمی‌توانیم فوتبال بازی کنیم... اما چه کنیم که حافظه‌مان برای شکست‌ها بلندمدت شده است! و داستان دیو ودلبر شما فقط رنجی که می‌بریم را بیشتر می‌کند. نمی‌دانیم در بازی با ذوب‌آهن گوشتان را در کدام قسمت تماشاگران جا گذاشته بودید که بعد از پذیرش آن گل مساوی در دقیقه‌ی نود شعارهای 200 نفر از 5000 نفر را تنها شندید و نود دقیقه تشویق‌های بقیه را اصلا نشنیدید که به فراموشی بسپارید. و این‌که وقتی می‌گویی اراذل اوباش ورزشگاه را علیه ما می‌کردند یعنی این‌که تمام آن مردمانی که تو نجیب می‌خوانی از همین قماشند! البته در این زمینه با شما کاملا هم عقیده‌ایم که نجابت مردم کرمان بعد از هشت شکست از چهارده‌ بازی که سه تا آن خانگی بود و چهارتای آن متوالی، آن‌قدر زیاد نبود که بازهم برای تو دست بزنند و هورا بکشند. درست همانند آن اراذل و اوباش‌هایی که حجازی و پروین را در ورزشگاه پس از آن باخت‌های نامحدود هو می‌کردند!! نمی‌دانیم اصلا شما فرصتی برای تشویق خود در اختیار مردم گذاشتی؟!

 

به شکل هرچه بود، این فرهاد آهنگ آن فرهاد را برای ما تداعی کرد که تو هم از ما نبودی... آن‌که ذات درد را باید صدا باشد....

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در سه شنبه بیستم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 12:31 |

فرهاد کشون

 

                  

 

دکترافشین اسدی- نشریه بام کویر - کرمان   

اشاره: بین دو نیمه به بچه‌ها گفته بود: «پنبه بگذارید توی گوش‌تان! به خاطر من نه! به خاطر آن بچه‌های پا برهنه‌ای که آمده‌اند تماشای‌تان کنند ببرید»... نیمه را بردند اما بازی را نه! واژه‌های چرک از روی سکوها مثل پتک توی سر بازیکنان می‌خورد؛ این‌ بچه‌ها که فولاد نیستند... دلش خون بود. آن‌قدر که از پشت آن ردای سیاه هم می‌شد چکه‌هایش را دید. وقتی تیمی بیرون از خانه، بیشتر از خانه امتیاز می‌گیرد، لابد باید مشکل را جای دیگری جست‌وجو کرد. فرهاد این‌بار نمی‌خواهد به بیستونش پناه برد، مانیفست او در فوتبال این است: اگر قرار است بمیریم، ایستاده می‌میریم! چند نفر گوشت لهیده، می‌خواهند از ورزشگاه دیگ‌زودپزی بسازند تا جشن فرهاد کُشون بگیرند. کار که به این‌جا مي‌رسد لابد ما هم باید به غیرت‌مان بر بخورد. رفتیم سراغش؛ با همین قلمی که دیروز چشم و ابرویش را الا کلنگ می‌کرد و ستاره‌های آسمان کرمان را از او طلب می‌کرد. شامگاهی که لشگر شکست خورده را تمرین داده بود، آمد و این مرد هنوز آن‌قدر غرور داشت که چهره‌ی تمرین‌زده‌اش را به دوربین عکاس ما نسپارد. چشم‌هایش اما چشم‌های یک مغلوب نبود.

قانعت می‌کرد که فرهاد هنوز قافیه‌ی شیرین را نباخته و کارش هنوز به تیشه نرسیده است؛ بلیط‌های کنسل شده‌ی تهران هم توی جیبش بود... راحت نشستیم روی زمین؛ پنج‌ ساعت تمام.

گریه‌های بانو دلتنگش کرده بود که برگردد؛ گفته بود آبرویت را بردار و فرار کن! بحث ما بحث کاظمی نیست. بحث حرمت پاک یک استادیوم و شهر است که زالوها می‌خواهند به یغما ببرند؛ مثل وقتی که ورزش‌نویس کرمانی را با ساطورهایشان نوازش کردند و هیمه‌ای فراهم شد که شاید ناپاکان، خیال نزدیک شدن دوباره به آن‌را هم از سرشان بیرون کنند. بحث ما بحث بدعتی است که نمره‌اش جز جزغالگی ورزش این استان نیست.

فکر می‌کردم کشیدن کلام از زبان او سخت‌تر از درآوردن سنگ مس ازمعادن سرچشمه باشد، اما راحت‌تر از حد تصور واژه‌ها را به ما سپرد. از جواب‌های جنجال برانگیز ابایی نداشت. عُرضه‌ای می‌طلبید از مسوولین استان که آرامش خانگی را به این تیم باز گردانند؛ انگار خانه کپک زده باشد. آن‌قدر شفاف می‌گفت اگر بخواهم همه‌اش را بنویسم لابد باید هر دوتایمان سوار هلیکوپتر قرمز شویم. باج خواهانِ گردن گلفت، راحت عرضه‌ی نیاز کرده بودند مثل گداهایی که بچه‌هایشان را سرچهارراه‌های شهرمان دراز می‌کنند؛ یا آن‌هایی که پول چایی می‌طلبند! کار به جایی رسید با چشم‌مان التماس کردیم: دیگر چیزی نگو! خاطرات بیست‌سال مربی‌گری را ریخت توی دایره؛ فوتبال ما اگر این باشد که بهتر است انگشت سبابه را روی توپ بگذاریم و بگوییم الفاتحه...

شامش را حرام کردیم، تلافی‌اش را سرچای و خرما در آوردیم.

نمی‌خواست از احساساتش استفاده کند؛ حتی اگر عاشق زینب باشد و هیات جمعه‌ها و ربنای شجریان و شعرهای قیصر شیرین‌اش باشند. دوست نداشت از اعتقاداتش آویزان شود. دوست نداشت اعتقاداتش را پل ترقی کند. همه را برای خودش نگه داشت.

آدمی که از نیمکت تیم ملی و استقلال و پرسپولیس گریزان باشد و از مصاحبه با مطبوعاتی‌ها و جلسات کارشناسی ملال‌آور تلویزیون فراری، باید آدم جالبی باشد. وقتی از هم‌نشینی شبانه‌ی به اصطلاح هواداران باشگاه با تیم پیکان شب قبل از بازی در هتل ـ کرمان حرف می‌زد، خیارهای توی دیس هم از خجالت پیر می‌شدند. کسی که بتواند به مدیر باشگاهی که می‌خواهد در ارنج دخالت کند بگوید: «نمی‌شود سردار! من خودم سرلشکرم!» باید آدم جالبی باشد.

دست آخر یاد آن تیتر ابدی ابراهیم افشار افتادیم:

نه! نمیتوان فرشته ساخت...

 

                  

 

 ده دقیقه تشویق می‌کردند، می‌بردیم

 

بی‌تعارف جمعه روز خوبی نبود، شکست خانگی در برابر پیکان، آن‌هم روز افتتاح ورزشگاه، موافقید از این نقطه شروع کنیم؟

من خیلی‌ جاها مربی‌گری کرده‌ام، باخت هم زیاد دیده‌ام اما بازی روز جمعه فرق می‌کرد. کرمانی‌ها خیلی آدم‌های بی‌شیله‌پیله و نجیبی هستند اما از دقیقه‌ی پنجم سمت راست جایگاه شروع کرد به فحاشی. بازیکن هم «آدم» است، فکرش می‌آید بیرون بازی. به یکی از جوان‌های تیم گفتم فلان حرکت تاکتیکی را انجام بدهد، گفت آقا این‌ها فحش می‌دهند! حمید رجبی کاپیتان تیم، خوب هم خودش را نگاه می‌دارد، اما وقتی تماشاگرهای خودمان شروع به شعار دادن کردند، کم‌کم فرو رفت توی زمین. داد می‌زدند: کاظمی حیا کن، به گلرمان مي‌گفتند سوراخ، به مجموعه‌ نسبت پول‌گرفتن می‌دادند. این‌ها طبیعی نیست، جمع نکردن‌شان هم نشانه‌ی بی‌عرضه‌گی است. من می‌توانم مسایل فنی تیم را آنالیز کنم. مثلا به دفاع سپردم که عمق بدهند، به میرطرقی گفتم بچسبد توی سینه‌ی فروارد، به سکوفانا گفتم اگر جدا شد، برود جلو نگذارد سانتر کنند. روی گل سوم هیچ‌کدام این‌کارها را نکردند. غنی‌زاده هم باید می‌آمد جلو که نیامد. من اشکالات تاکتیکی را حل می‌کنم اما بعضی مسایل دست من نیست. من امروز می‌توانم بگویم: مقصرم! اما این دردی را دوا نمی‌کند، مشکل اراذل و اوباش روی سکوها هستند که باج می‌خواهند تا تشویق کنند! همین نتیجه‌ی 2-3 را اگر ده دقیقه تشویق می‌کردند، می‌بردیم، به خدا می‌بردیم!

 

 باج نمی‌دهم

این مشکلات حاشیه‌ای از کجا شروع شد، اصلا چرا شروع شد؟

بی‌تعارف آقایان باج می‌خواهند! یک لات بی‌سروپا می‌آید می‌گوید: اگر فلان قدر ندهید، تیم‌تان را نابود می‌کنم، یا آقای «ش» می‌آید می‌گوید بچه‌ام مریض است، مربی قبلی این‌قدر به من می‌داد. به او گفتم آقاجان! تو معتادی، من به تو پول نمی‌دهم، اما اگر بخواهی خرج درمان بچه‌ات را می‌دهم. خیال می‌کنید مشکل فرهاد کاظمی است؟ هر کسی بیاید همین بساط است! آقای «ز» می‌آید پول می‌خواهد ـ smsهایش هنوز هست ـ می‌گوید مادرم مریض است، بابام مریض‌ است. گفتم خرج درمان‌شان را می‌دهم اما برای تشویق کردن باج نمی‌دهم! قهر می‌کند و می‌روند پارسال در شیراز، برق را 1-4 بردیم، همه را مهمان شام کردم. امسال هم توی مشهد گفتند مانده‌ایم، گفتم این پول، ولی مهمان امام رضا هستید. من باج به شماها نمی‌دهم. 4 میلیون در مشهد خرج کردم. غریبه آمد تو حرم گفت ندارم، دیدم راست می‌گوید، به او دادم. انفاق توی خون من است اما باج نمی‌دهم، زورم می‌آید.

 

خوب این مسایل روی سکوها، به چه نحوی خودش را نشان می‌دهد؟

کانون هواداران شده مشکل تیم! دو طرف جایگاه جمع می‌شوند که فحش بدهند. بازی ذوب‌آهن یک گل زدیم و بازهم ناسزا می‌شنیدیم. چقدر مي‌شود روی تیم کار روحی ـ روانی کرد؟ این تیمِ کرمان است! بالاخره شما یا تیم می‌خواهید یا نمی‌خواهید. وقتی میخ توی پا برود باید بایستی و بیرونش بیاوری. نمی‌شود خیلی ادامه داد. همین حالا نگاه کنید؛ تیم در بازی‌های خانگی 7 امتیاز گرفته و در بازی‌های خارج خانه 8 امتیاز.کاملا روشن است نه؟

 

مسوولان باید عُرضه به خرج دهند

شرایط پیچیده‌ای است. ظاهرا با یک عده اراذل و اوباش طرف هستید که باید جمع‌وجور بشوند یا لااقل توجیه بشوند. شما چه راه حلی به نظرتان می‌رسد؟

باید عُرضه به خرج داد. ببینید در تهران چه کار می‌کنند! اراذل و اوباش را حتی از داخل خانه‌هایشان جمع می‌کنند و می‌برند. شب قبل از بازی با پیکان، می‌روند هتل و قول می‌دهند که به مس فحاشی کنند. به پیکانی‌ها می‌گویند: شما گل اول را بزنید، باقی‌اش با ما...

خب معلوم است که چه کسی باید این‌ها را جمع کند؛ استاندار، فرمانده نیروی انتظامی، مقامات امنیتی همه مسوول‌اند! پاک‌سازی یک استادیوم از چهار، پنج نفر اراذل و اوباش نباید سخت باشد.

 

یعنی مسایل حاشیه‌سازی را منحصر به عملکرد خودجوش آدم‌های معلوم‌الحال می‌بینید یا این‌که سازمان‌دهی و هدایتی در جهت تخریب هم وجود دارد؟

ببینید! فوتبال این استان سه رکن دارد تربیت‌بدنی، هیات فوتبال، باشگاه صنعت مس. یک عده می‌آیند از فضاهای بین این‌ها استفاده می‌کنند و سنگ‌خودشان را به سینه می‌زنند. کانون هواداران باید در جهت تقویت تیم کار کند نه این‌که خودش معضلی شود.

 

موافقم! کانون باید مجموعه‌ای باشد از اقشار گوناگون عاشق فوتبال مجموعه‌ی آدم‌هایی که هم شخصیت فرهنگی باشند، هم فوتبالی. هم نزدیکان باشگاه. مثل هیات منصفه‌ی دادگاه؛ مجموعه‌ای با پیشینه‌ی روشن با فصل مشترکی به عظمت فوتبال.

کاملا صحیح است. این‌جوری خیلی دغدغه‌ها برطرف می‌شود.

 

برگردیم به بازی، گل سوم را بدجوری خوردید!

قبلا اشاره کردم. سفارش لازم را به دفاع کرده بودم اما نشد. معایب فنی را قبول دارم.

 

اما بحث گلر هم هست. شما در سپاهان دو گلر تاپ داشتید؛ آرمناک و رحمتی!

همین‌طوره! اما یادتان باشد که رحمتی را خودم جای آرمناک آوردم و تازه بدترین گل‌ها را خورد ولی پایش وایستادم! دروازه‌بان نیاز به روحیه دارد. علی‌ رضایی سال قبل توی لیگ یک، عالی بود. وقتی معرفی‌اش کردند زنگ زدم به احد شیخ‌لاری، او هم تاییدش کرد. فیلم بازی‌هایش را که دیدم، بازی با اکباتان 10 تا تک به تک را گرفت. در تمرینات هم عالی است اما به‌هر حال بازی اولش توی لیگ برتر بود. نیاز به روحیه دارد. بین دو نیمه بهش گفتم: تو 10 تا بخور با من!  دیشب صدایش کردم، این بچه کُپ کرده بود، با این همه ناسزا، ورزشگاه روی سرش خراب شده بود. کلی با هم حرف زدیم امروز تمرین کرد، خوب هم بود. باید بهش فرصت داد. همه‌ی گلرها گل بد می‌خوردند، مهم این است که محکم بایستد!

 

معایب فنی تیم خودم را می‌شناسم

در بحث فنی تیم، مسایل دیگری هم هست مثل خلاقیت خط هافبک، دفاع چپ و نظم دفاعی تیم.

من امتیازی که دارم این است که بعد از بازی- بدون فیلم- 90 دقیقه را برایتان تعریف می‌کنم. بازیکنان من این را می‌دانند. در خط هافبک رجبی به اندازه‌ی ده تا بازیکن توپ می‌گیرد، بعد از آن خدابنده‌لو . رسول نویدکیا هم کم‌کم دارد به بازی در لیگ برتر عادت می‌‌کند.

رجبی تجربه‌ی بازی در پاس و باشگاه‌های آسیا را دارد. با سایپا قهرمان شده، حالا هم عصای دست من است. جانش را هم در زمین می‌دهد. تجربه‌ی بالایی دارد، کاپیتان خوبی هم هست.

در دفاع چپ هم، مشکل ما پوشش هافبک‌ها بود که رجبی آن را هم برطرف کرده است.

ادینهو  در تمرینات و بازی پرسپولیس خیلی خوب بود .

علی ممبینی هم یک لیدر واقعی است. خدابنده‌لو توپ گیر معرکه‌‌ای است.

رسول، کم‌ترین حاشیه را دارد؛ من به او می‌گویم رسول ناطق! از بس که کم حرف است! از اردو بیرون نمی‌رود. توی لاک خودش است. البته این‌جا فحش‌خورش هم ملس شده است! مورالس باهوش‌ترین بازیکن ماست. قدرت رهبری تیم را هم دارد این دو نفر پاس‌های تودر خوبی هم می‌دهند. مخصوصا در یک ربع آخر. پائولو زالدرون، امیدیان و جراردو مورالس در بدن‌سازی ما نبودند و احتیاج به زمان دارند. شما نگاه کنید به بازی‌ها؛ ما شخصیت بازی خودمان را جلوی استقلال و پرسپولیس نشان دادیم. با ابومسلم هم خوب بازی کردیم. جلوی پیکان هم نباید می‌باختیم. به غیر از بازی با برق در بقیه‌ی بازی‌ها فوتبال خوبی داشتیم. البته معایب فنی تیم خودم را می‌شناسم ولی از من نخواهید که مربيان تیم‌های حریف را راهنمایی کنم!

 

وقتی تیم توپ را دارد، خوب هم می‌چرخاند اما نتیجه‌ نمی‌گیرد، گاهی اوقات لازم است تاکتیک بازی عوض شود شما به این اعتقاد دارید؟

من کلا 2-4-4 را خیلی دوست دارم اما الان 3-3-4 بازی می‌کنیم. به مجموعه‌ی تیمی ما بیشتر می‌آید. شما نگاه کنید به پرسپولیس؛ فصل قبل در نیم فصل اول که نتیجه نمی‌گرفتند، بهترین کار تاکتیکی را داشتند. ما هنوز به بن‌بست تاکتیکی نرسیده‌ایم. اما خیلی بدشانس بوده‌ایم. در انزلی جلوی ملوان، تا دقیقه‌ی 90 مساوی کردیم، ورزشگاه یک‌بند تیم ملوان را تشویق می‌کرد، این درست است! در مشهد در دو بازی از ابومسلم پیش افتادیم اما با تمام حواشی بزرگی که تیم ابومسلم دارد، تمام ورزشگاه آن‌ها را تشویق می‌کردند. این‌ها بهانه نیست! درد است! بچه‌های ما عقده‌ای شده‌‌اند.

 

سعي كرده‌ايد برخورد تماشاگران را عوض كنيد؟

سعي كرده‌ام! من به بچه‌هايم گفته‌ام تماشاگر بُرد مي‌خواهد و ما بايد تمام تلاشمان را بكنيم. در بازي خارج از خانه تكليف روشن است، 8 امتياز مهم گرفته‌ايم، اما در خانه متاسفانه فقط 7 امتياز گرفته‌ايم. اينجا ديگر نمي‌شود حرفي زد. بازي اول خانگي وقتي جلو افتاديم و تماشاگرها ناسزا گفتند، هيچ برخوردي نشد، همين مسئله باعث شد اپيدمي شود. ما اين‌جا جلو هم باشيم تحت فشاريم!

 

گفت اگر شما نمانيد من هم نمي‌آيم

بازيكن جديد نمي‌گيريد؟

در خط فروارد بايد اضافه كنيم، علي مولايي بايد مینيسك عمل كند و يك ماهي دور مي‌ماند. يك فروارد 21 ساله‌ي برزيلي ديده‌ايم كه مادرش اجازه نمي‌دهد بيايد! اگر نشود، هافبك وسط تيم نيجريه را كه 25 ساله است مي‌آوريم. چند گزينه‌ي داخلي هم براي فروارد داريم كه دنبالش هستيم. با حميد هدايتي هم قرارداد بسته‌ايم. البته ديروز زنگ زد و گفت اگر شما نمانيد من هم نمي‌آيم! گفتم بی‌خود!

 

بازيكن برزيلي‌تان نمي‌تواند با مادرش بيايد؟

حرفي نيست! ببينيم چه مي‌شود.

 

و فرزاد حسين‌خاني كه از معدود بازيكنان كرماني تيم است؟

فرزاد اين روزها در تمرينات جزو بهترين‌هاست. اميدوارم خودش را به تيم برساند و دوندگي بيشتري داشته باشد. اين شانس را برایش قائل هستيم كه به تركيب برسد.

 

از داوري‌ها راضي هستيد؟

بچه‌هاي ما جوان هستند، همين كمي مشكل ساز است. وقتي با حرفه‌اي‌تر‌ها روبرو مي‌شوند، آسان‌تر اخطار مي‌گيرند. اما تاكيد كرده‌ام كه وارد حاشيه نشوند. اين تاكيد آقاي پورمند هم هست. ايشان پاي‌بندي به اخلاق را استراتژي باشگاه مي‌دانند. من هم دوست ندارم مشكلات را گردن ديگران بياندازم. بايد سخت‌تر و بهتر تمرين كنيم و البته فكر كنيم.

 

شكستن اين فضاي پرحاشيه كار سختي است. سواي توقعاتي كه از مسوولين استان داريد، خودتان چه برنامه‌اي داريد؟

فوتبال از يك طرف آسان است و از يك طرف سخت. شما اگر يك بازي را ببريد، جو عوض مي‌شود و كلا فوتبال كم حافظه است اما اين شرايط فعلي ديگر دست ما نيست. با اين وضعيت اگر بازي‌هاي خانگي بدون تماشاگر باشد، بهتر نتيجه مي‌گيريم. به خدا زورم مي‌آيد! نصف فوتبال تماشاچي است. اگر تماشاچي نباشد اصلا ميزباني معني ندارد. اما اين جو فعلي با بازي ما عوض نمي‌شود!

 

نمي‌شود از رسانه‌هاي جمعي و مطبوعات كمك گرفت؟

چرا اتفاقا يكي از راه‌هاي مهم همين است. كافي است چند نشريه‌ي معتبر استاني بيايند و روي اين مسئله كار كنند. يعني هدفشان بشود آموزش فوتبال دوستان و ادبيات فوتبال. خيلي حاشيه‌ها را مي‌شود اين جوري كم كرد. اما از راهش! يعني همكاري و تعامل دوستانه و شرافت‌مندانه.

 

آقای کاظمی فضای سیاهی است، اگر موافق باشید کمی از آن فاصله بگیریم. مسوولین هم لابد وظایف‌شان را در این خصوص به فوریت انجام می‌دهند... از کرمان بگویید و انتخاب صنعت مس برای مربی‌گری. به هر حال شما تنها مربی‌ هستید که با یک تیم، هم لیگ برتر و هم جام‌ حذفی را برده‌اید، انتخاب کرمان چه معیارهایی داشت؟

قسمت من این بود؛ رفاقت اولیه‌ای بود با آقای اسلامیان عضو هیات مدیره‌ی باشگاه که پیشنهاد همکاری دادند. من اصلا تیم مس را نمی‌شناختم. فقط اول فصل در صبا شهر 1-4 برده بودیم‌شان. اول هم گفتم از سال دیگر می‌آیم، معذوریت اخلاقی و صحبت‌هایی که شد باعث شد قبول کنم. زنگ زدم هشت تا از فیلم‌های بازی مس را آوردند. لازم بود بچه‌ها بفهمند شناخت کاملی از تیم دارم. برای فصل قبل 8 بازی مانده بود و هیات مدیره معتقد بود تیم با آن وضعیت 3 امتیاز هم نمی‌گیرد. حتی برای قرارداد، سفید امضاء کردم چون نمی‌توانستم برای 8 تا بازی خودم را وابسته‌ی شرایط مالی کنم. قول دادم دست‌کم ده امتیاز بیاورم که همان هم شد و ده امتیاز آوردم. برای فصل جدید بیشترین دلیل ماندن من، انسانیت و نجابت آقای نیک‌نفس بود.

 

رفتار کرمانی‌ها مرا جذب کرد

به هر حال ایشان یکی از شخصیت‌های برجسته‌ی فرهنگی استان هستند؟

همین‌طور است! تدریجا در روزهای خوب و هم‌چنین سخت، همراهی ایشان بسیار دلگرم کننده بود و قانع کننده. من شهرهای زیادی کار کردم مثلا در اصفهان؛ در کرمان لازم نیست مواظب باشید که کلک نخوری! کرمانی‌ها خیلی دوست‌داشتنی هستند و شیله‌پیله‌ای ندارند. یک چیز دیگر هم بود. آن‌ها سی‌تا پرونده از یکی از مربی‌های قبلی داشتند که به هر حال قابل پی‌گیری بود؛ اما دیدم هیات‌مدیره با بزرگواری تمام آن‌ها را کنار گذاشته و گذشتند. این‌ها رفتارهای جذابی بود.

 

کرمان‌برای‌فوتبالیست‌ها جذابیت کمی دارد

به هر حال کرمان در فوتبال نام جدیدی است و این خودش یک‌جور ضعف شخصیتی را القا می‌کند، با وجود آن مشکل نداشتید؟

مردم کرمان عزیز ما هستند، اما بحث جغرافیایی خیلی مهم است! وقتی می‌گویند «شمال» نزدیکی به تهران برای جذب بازیکن بسیار تاثیرگذار است. وقتی حرف «مشهد» و تیم‌هایش می‌شود همه می‌گویند قربون امام رضا برم! علی‌رغم همه‌ی حاشیه‌های تیم‌های خوزستانی، یک شخصیت فوتبالی قوی دارند که عقبه‌ی بزرگان را دارد. اما علی‌رغم اصرار این روزها، به «آبادان» نمی‌روم چون حاشیه‌هایش با تماشاگران زیاد شده. «اصفهان» ویژگی‌های شخصیتی را به محاسن فیزیکی خود اضافه کرده است ضمن آن‌که آن‌جا مسوولین یک‌دست پشت هم هستند. امیدوارم «کرمان» باحضور بیشتر و ثبات بتواند این جاذبه را تدریجا کسب کند.

 

به رحمتی گفتم بیا! سه ساله هم ببند!

توصیف جالبی بود. «شیراز» هم دارد کم‌کم این مرحله‌ی گذر را پشت‌سر می‌گذارد. با این وضعیت در جذب بازیکن مشکلی نداشتید؟

بچه‌ها را یکی‌یکی با توجه به همین محدودیت‌ها انتخاب کردم. ضمن آن‌که محدودیت‌های مالی هم بود. میثم منیعی برای دو فصل 700 میلیون می‌خواست که نداشتیم و... و... اما با لطفی که بچه‌ها به من داشتند توانستیم همین مجموعه‌ی خوب را داشته باشیم. وقتی رحمتی از من پرسید: کرمان؟ گفتم بیا! حالا هم می‌گویم سه ساله ببند! من با گرو گذاشتن اعتبارم این‌ها را به تیم آوردم و بدیهی است که در قبال آن‌ها مسوولیت دارم.

 

      

 

ماجرای استحاله‌ی تیم قبلی و تشکیل تیم فعلی خیلی شایعات را باعث شد. رفتن بازیکنان بزرگی نظیر محمدی، میرقربانی، آلوز، تقی‌پور و سایرین آن‌هم یک مرتبه شبهه‌ی یک رفرم اساسی را پیش می‌آورد که البته، توجه به اهداف سه ساله‌ی شما قابل درک‌تر است اما به‌هر حال پذیرفتنش برای جامعه‌ای که به آن‌ها عادت کرده سخت است.

از این‌هایی که گفتید صابر و آلوز را می‌خواستم اما آن‌ها پیشنهادهای بهتری داشتند. رفتن محمدی نظر هیات مدیره بود. 14 نفر هم قراردادشان یک‌ساله بود و تمام شد.

 

این روزها بازار آوردن بازیکن توسط مربی‌ها و دلال‌ها هم در کشور داغ است، شما سرتان شلوغ نیست؟

اگر بمیرم هم، پول نمی‌گیرم. خیلی از دلال‌ها، عزیزترین رفقایم هستند اما سرم پیش آن‌ها بلند است، من احتیاج به این پول‌ها ندارم. اگر بازیکنی یک قران داده باشد دیگر نمي‌توانم با او برخورد کنم! خدا شاهد است یک ریال بابت قرارداد و آوردن این بازیکنان نگرفته‌ام. مدیر برنامه‌های سکوفانا یک خانمی بود که آمد قرارداد ببندد. پرسیدم سهم منِ مربی برای این انتقال چقدر است گفت [...]میلیون.گفتم: پس از قرارداد کم کن تا برای مس اقتصادی‌تر باشد. تعجب کرده بود. من دنبال این پول‌ها نیستم.  اگر باشم، بعد هم باید یک جورهایی زیرمنت آن‌ها باشم و رودربایستی کنم و توی ترکیب نگه‌شان دارم، این مساله با اصول‌ کاری من جور در نمی‌آید. مربی‌ای که خودش متاع اخلاقی داشته باشد، بازیکن را هم جذب می‌کند.

 

از زندگی در کرمان راضی هستم

با شهر «کرمان» اُخت شده‌اید؟

از زندگی در کرمان راضی‌ام! ولی فقط دو، سه‌بار رفته‌ام مسجد صاحب الزمان. مردم عزیزی دارد. اهالی بعضی شهرهایش خیلی با اهالی شهر دیگر فرق می‌کنند!؟ روی هم رفته شهر آرامی است.

 

خانواده به کرمان می‌آیند؟

گاهی به من سر می‌زنند اما برنامه‌ام این است که هر دو هفته یک‌بار می‌روم تهران و سری به آن‌ها می‌زنم. این‌جا زندگیِ کاری من است. برای بچه‌های تیم هم همین‌طور است. مجردها‌شان اغلب در مهمانسرای تیم سکونت دارند و در مجموع، بیرون زمین هم با هم هستیم. در این شرایط بچه‌ها نیاز به حمایت روحی و عاطفی بیشتری دارند. گاهی هم با هم می‌رویم سرای‌سالمندان و دارالایتام. این‌طور فضاها آدم را متعادل می‌کند؛ دیدن آدم‌هایی که پا ندارند، آدم بی‌کفش را آرامش می‌بخشد...

 

جالب است! این ویژگی‌ها‌ی خاص «زندگی کرمانی» می‌تواند جاذبه‌ی خوبی باشد.

لازم است روی بُعد تبلیغاتی «کرمان» کار کرد. کرمان نیاز به تبلیغات و توجه بیشتری دارد.

 

دوست‌دارم بروم مقبره‌ی‌شاه‌نعمت‌الله ولی

دوست دارید چه جاهایی را در کرمان ببینید؟

مقبره‌ی شاه‌نعمت‌الله ولی در ماهان! دوست دارم آن‌جا را هم بروم و ببینم. به رفقا گفته‌ام زحمتش را بکشند. هنوز که قسمت نشده. اما از گشت‌وگذار در خیابان‌ها خوشم نمی‌آید. دیدن بعضی چیزها مثل ملاقات با شیطان است. دو سال و نیم اصفهان بودم ولی نتوانستم لب زاینده‌رود بروم.

 

ماهان راه نزدیکی است. برای این روزها هم بد نیست!

ولی آدم برای ماندن در یک شهر و احساس ثبات یک چیز مهم می‌خواهد که با اخلاق شما هم این مساله تشدید می‌شود.

 

دوست و رفیقی در کرمان ندارید؟

بیشتر رابطه‌ها بر اساس کار است اما در بین مسوولان و اطرافیان باشگاه و هم‌چنین رسانه‌ها دوست‌های خوبی دارم. من با اغلب مربی‌های کشور رفیقم! مرتب هم با هم تماس داریم و تبادل نظر می‌کنیم. رفقای زیادی هم هستند که می‌آیند پیش‌مان و خلاصه تنها نیستم.

 

برگردیم به فوتبال مس، شما از دوگردنه‌ی مهم به سلامت عبور کردید، بازی با صبا در تهران، بعد از دو شکست خانگی، آن‌هم در شرایطی که صبا با پیروزی در این بازی به یک امتیازی پرسپولیس می‌رسید و بازی با پگاه در کرمان و سایه‌ی سنگین سرمربی قبلی مس نادردست‌نشان و این‌که ایشان در کرمان مورد احترام‌اند و بهر‌حال یک‌جور کُری بود، که آن‌ بازی را هم بردید. اما گردنه‌ی سوم انگار گیر کردید!

بازی با صبا را خوب بردیم اما بازی با پگاه را باید می‌‌بردیم! اگر نمی‌بردیم، می‌رفتم! به خدا می‌رفتم!  کری خوانی متاعی ندارد، پگاه را اگر 30 دفعه هم بازی کنیم می‌بریم! اما بازی پیکان، ماجرای دیگری بود...

 

توقعات باید منطقی باشد!

فکر نمی‌کنید توقعات زیادی بالا رفته؟

توقعات را ما ایجاد نکرده‌ایم، ضمن آن‌که زیادی هم بالا نبود! من خواسته‌ام و گفته‌هایم نیمه‌ی بالای جدول بوده است و ذره‌ای هم در تحقق آن شک ندارم. جنازه‌ی من هم مس را میان جدول نگه می‌دارد اما اندازه‌ی واقعی این تیم یازدهم تا پانزدهم است.

 

شاید مسوولین باشگاه این توقع را ایجاد کرده باشند. آقای نیک‌نفس در مصاحبه‌ای صحبت از امید به رتبه‌ی سوم جدول کرده بودند و به‌هر حال انتظار می‌رفت که از مقام نهم فصل پیش وضعیت بهتری داشته باشیم.

توقعات باید منطقی باشد! من با همه چیز این تیم ساخته‌ام. حتی قراردادی که بستم خیلی کمتر از چیزی بود که می‌توانستم جاهای دیگر ببندم. وقتی آمدم مس، سردار احمدی‌مقدم برای پاس حرف زده بود، حتی سردار مرادی هم دنبال جذب من بود. اما به‌هر حال قسمت این بود.

 

      

 

به آقای نیک نفس اعتقاد کاملی دارم

ظاهرا رابطه‌تان با مدیر عامل مس خیلی خوب است.

لنگه ندارد! هیات مدیره هیچ توقع نابه‌جایی از من نداشته‌اند و ضمنا این حسن رابطه، دوطرفه بوده است. من هم خودم را تمام و کمال در اختیار تیم گذاشته‌ام. به آقای نیک نفس اعتقاد کاملی دارم، به صداقتش شک ندارم. هرجا گفت نرو، نرفتم. در مسایل مالی روی حرفش، حرف نزدم حتی سهم مربی را به نفع تیم کم کردم. زمین تمرین ما جایی است که می‌گویند سوزگدا می‌آید. در چمن مصنوعی بازی کردیم. در بم بازی کردیم. همه جوره پاشون نشستم. وقتی آمدم 14 نفر قرارداد یک ساله داشتند و ما بازیکنان را با نگاه سه ساله جذب کردیم. دنبال افق روشن بودیم و اصلا کاری به تهرانی ـ شهرستانی بودن نداشتیم.

 

این افق دید را بیشتر توضیح دهید. بعضی وقت‌ها ما زمان را در افق‌های دید گم می‌کنیم و حال را فراموش!

افق ما سه ساله بود؛ یعنی سال اول می‌خواستیم به این تیم شخصیت تیمی شایسته‌ای ببخشیم و سال دوم و سوم هم قطب فوتبالی شود تا بتوانند رویش حساب کنند. الان هم قول می‌دهم هفته‌ی بیست‌وپنجم در نیمه‌ی بالای جدول باشیم. من و بازیکنانم به توانایی خودمان اعتماد کامل داریم. اما اتفاقاتی می‌افتد که اصلا مربوط به ما نیست.

 

اما این اتفاقات هم جزیی از فوتبال است

اگر فضای ورزشگاه درست نشود و عُرضه‌ی اصلاح آن‌را نداشته باشند می‌رویم رفسنجان بازی می‌کنیم. کاری ندارد. البته مسوولان استان، توان اصلاح وضعیت را دارند، آدم‌های معلوم‌الحال نباید در ورزش عرض‌اندام کنند! باید دست به دست هم بدهیم و اراذل و اوباش را جمع کنیم. اهواز را نگاه کنید. با مساوی با ما فصل قبل، قهرمانی را از دست دادند اما به کسی بی‌احترامی نکردند؛ هیچ هیچ هیچ! بازی آخر هم فیروز کریمی را سر دست بلند کردند!

 

این وحدت جمعی را که می‌گویید چطور می‌شود ایجاد کرد، به‌هر حال افراد و مراجع مختلفی در این قضیه هستند که منافعی دارند.

بهترین مثال، همین چاقو خوردن ورزشی‌نویس کرمانی است. وقتی او را با چاقو زدند، همه‌ی مطبوعات استانی و کشوری، مساله‌ را دنبال کردند، توجه کردند. طوری که زشتی این مساله کاملا جلوی عادی شدن آن‌را گرفت.

 

مثال هوشمندانه‌ای بود. خود من تا قبل از این اتفاق، ایشان را ندیده بودم. تا روزی که رفتیم پای تخت بیمارستان. اما بعد تمام تلاش‌مان را کردیم و عرق قلم را درآوردیم! چون بدعت بدی بود. حالا هم یک بدعت بد دیگر است. یعنی این‌که عده‌ای احساس کنند با هوچی‌گری می‌شود روند فعالیت بزرگ‌ترین باشگاه استان رادست‌خوش تغییر اجباری کرد و از روال منطقی خارج کرد. شرایط امروز هم خیلی غیرمنصفانه است. بحث ما بودن و نبودن کاظمی نیست بلکه مبارزه با یک روال زشت است. مردم انزلی را نگاه کنید؛ باتیم‌شان حال می‌کنند، عکس‌های سیروس‌ قایقران پشت شیشه‌ی اکثر مغازه‌ها دیده می‌شود، حالا ما اگر سیروس قایقران نداریم ـ که مي‌توانیم درآینده داشته باشیم ـ در عوض یک تیم خوب و معتبر داریم که علی‌الخصوص قشر محروم کرمان را متوجه خودش کرده و دوستش دارند. پس اگر بعد از یک‌سال نشسته‌ایم روبه‌روی هم به‌خاطر چیز بزرگ‌تری است که می‌خواهند زیر پا له‌اش کنند، آن‌هم حاکمیت عقل و تدبیر و البته احساس سالم، به جای ارعاب و رذالت است. و نظر کلی شما در رابطه بامطبوعات؟

من هم دوست دارم بهتر شناخته شوم، اما همیشه دور از خبر و رسانه‌ها بوده‌ایم.

درسطح استان، مطبوعات محلی تاثیر گذارند. بازهم تکرار می‌کنم مثل مساله‌ی چاقو زدن به ورزش‌نویس کرمانی. فکر می‌کنم اگر همین چند تا نشریه‌ی جدی و قابل تامل کرمان هم سیاست درستی داشته باشند، نتیجه‌ی خوبی می‌دهد.

اما بعضی وقت‌ها در مصاحبه‌ی مطبوعاتی آخر بازی، جوری از مسایل فنی حرف  می زنند که شک می‌کنم اصلا فوتبال را بشناسند. خیلی راحت اظهار نظر می‌کنند که مشکل مثلا دفاع کنار است اما اصلا سیستم بازی من را هم نمی‌شناسد. وقتی مستقیم بازی می‌کنیم که هافبک کناری حریف را از بازی خارج کنیم، جور دیگری برداشت می‌کنند. به نظرم نظم خبرنگاران تهرانی بیشتر بود، بیشتر هم دنبال کار بودند، این‌جا کمتر می‌آیند دنبال کار. حاضرم هر دو،سه هفته یک کنفرانس مطبوعاتی داشته باشیم که حتی بار آموزشی هم داشته باشد.

 

نگاه احتیاط‌آمیزی به مطبوعات دارید، نگران مزاحمت‌هایشان هستید؟

من دوستان مطبوعاتی زیادی دارم. یادم هست که یک مرتبه رضایی منش را تعویض کردم ـ شاگرد اردشیرخان بود ـ ابرار فردا نوشت: تعویض اشتباه رضایی‌منش. رفتم پیشش و گفتم قبولت دارم. خودت به من گفتی مي‌تونی بهترین مربی ایران بشی. گفتم رضایی‌منش قرار بود با شماره‌ی 11 من‌تومن کند اما ولش کرد، من هم تعویضش کردم. گفت درست می‌گی!

 

روی آنتن بروی، کوچک می‌شوی

خاطره‌ی جالبی بود...

بعد از این همه سال، اما حالا بعضی دوستانم 21 سال است که آرزو دارند من یک مرتبه زنگ بزنم و بگویم که فلان بازیکن را بزرگ کنند! اما خدا شاهد است هیچ‌وقت این‌کار را نکردم. روزنامه‌ی[...] زنگ می‌زد. برنامه‌ی توپ[...] زنگ می‌زند مجبورم بگویم نیستم! خیابانی زنگ می‌زند که به خاطر من بیا برنامه‌ی [...] نمی‌توانم! مجبور می‌شوم چیز دیگری بگویم. تهران هستم اما می‌گویم کرمانم!

نمی‌خواهم حرف‌هایم برای مردم عادی شود، لوث بشود. از من می‌خواهند راجع به تاکتیک اسکولاری صحبت کنم!؟ فردا مردم نمي‌گویند خودش را گم کرده؟

هرچه که بگویی، در نظر مردم کوچک‌تر می‌شوی، هر قدر هم که روی آنتن بروی بدتر می‌خوری زمین...

 

نون‌بُر نیستم

به‌هر حال نگاه شما به رسانه، یک جورهایی اصول‌گرایانه و انزواطلبانه است اما لااقل صحبت از هزار تومانی نمی‌کنید!

اون هم دلیل دارد. مگر یک خبرنگار چقدر می‌گیرد؟ اگر سالم باشد مثل [...] و[...] و [...] فوقش دویست تومن حقوق دارد. آقای «خ» به من زنگ زد که می‌خوام شما را حمایت کنم. گفتم نیازی ندارم. گفت: آقای [...] این‌قدر به من می‌داده. گفتم من پول نمی‌دهم! رفت تحریریه‌ی روزنامه‌ی دوست صمیمی من، اما یک کلمه هم به دوستم نگفتم؛ نون‌بُر که نیستم!

می‌آیند از من می‌پرسند نظرت راجع به عملکرد حجازی در قبال پولادی چیست؟ آخر من که در تمرین نیستم. اصلا به من چه؟ آدم را وارد مسایلی می‌کنند که قاطی می‌کند. نمی‌خواهم ضایع‌شان کنم اما بعضی‌ها به خدا فوتبال را نمی‌فهمند!

شنیده بودم که بچه‌ی فلان ورزشی‌نویس تومور مغزی گرفته. روزبازی با برق در کرمان خودم دیده بودمش که بعد از گل برق دست‌هایش را به آسمان گرفته بود و خوشحالی می‌کرد. در یک مجلس ختم بودیم، رفتم طرفش و احوالش را پرسیدم، خجالت کشید. گفتم نگران نباش! خودم می‌برمش تهران و درمانش می‌کنم، مهمون من! اون هم مثل بچه‌ی من است!

 

یکی از اهداف باشگاه، گسترش حضور بازیکنان کرمانی در صنعت مس عنوان می‌شد. فعالیت‌های زیادی هم در این زمینه انجام شده است. مثل مدرسه‌ی دروازه‌بانی. حالا در این شرایط چقدر می‌توان امیدوار بود؟

این کارزمان می‌برد. در سپاهان که بودم، بعد از 5 سال نتیجه گرفتند. حالا هم برای این‌کار، لازم است که به تیم‌های پایه توجه کنیم. استعدادیابی کنیم و بهترین‌ها را جذب کنیم.

 

ارتباط مناسبی بین تیم‌های پایه و تیم بزرگسالان وجود دارد؟

فقط می‌گویم کاش مربیان تیم‌های پایه می‌آمدند سر تمرین ما. حتما چیزهایی برای یادگرفتن وجود دارد.

 

خودتان دوست ندارید پیش‌قدم شوید؟

الکی نمی‌شود بازیکن لیگ برتری ساخت. من باید خودم بروم و تیم را زیرنظر داشته باشم تا اشراف کاملی داشته باشم، چند نفر را بفرستم سراسر استان تا بازیکنان را زیرنظر بگیرند و از شهرستان‌ها هم استعدادیابی کنیم اما اول باید به من مسوولیت بدهند، بعد با جان و دل هم این کار را می‌کنم.

 

سخت نیست؟

ببینید! من دوره‌های سخت کاری را پشت سر گذاشته‌ام؛ مثل یک کارگر. اما حالا دوست دارم استاد معمار شوم و استعدادها را کشف کنم.

 

الان انگیزه‌ام از آن موقع بیشتر است

موضوع جالبی را مطرح کردید. اما پیشنهاد می‌کنم بگذارید برای دوره‌ی بازنشستگی!

من سال 75 که سرمربی بهمن بودم، تیم را دوم تحویل دادم. تیم را با حضور فرهاد مجیدی، حسین معمار، محمد نوازی، هادی طباطبایی، علی لطیفی، مهدی حسینی‌نسب و هادی کافی بستم. اسطوره‌های قرمز و آبی زنگ زده بودند به بهمن مداح و حسابی ما را جویده بودند. گفته بودند آخر چرا تیم را دست این دادی؟

سال بعد استیلی و خاکپور خواستند بروند کویت و سنگاپور. نادر محمدخانی هم گفت 6 تومن کم است، آقا فیروز در پاس 8 تومن می‌دهد. من هم گفتم برو پاس! مارکار را هم برد. اصغر مدیر ماند و رضایی منش. تیم را با همین جوان‌ها نایب قهرمان کردیم و 9 جوان هم به فوتبال معرفی شد. سه سال پول فرهاد مجیدی را خوردیم. بابت عزیزی هم پانصد میلیون گرفتیم. اما آرامش داشتیم، راحت کارمان را می‌کردیم. الان انگیزه‌ام از آن موقع بیشتر است. همان سال از بهمن مداح برای امیدها پول خواستم. گفت از آقای مقیم بگیر. ایشان برای فروش ماشین رفته بودند قزاقستان. وقتی برگشت و موضوع را گفتم، جواب داد کدوم پول؟ وضع خرابه! گفتم من حرف زده‌ام، قول داده‌ام. گفت: بهمن‌خان نمی‌دهد! رضا جباری و عباس آقایی و حسن‌ خان‌محمدی همه بچه بودند و به هوای من آمده بودند. وقتی این‌طور شنیدم، گفتم خداحافظ و رفتم.

 

عجب حکایت شنیدنی‌ای بود! آن دوره را بهترین دوره‌ی فوتبال خود می‌دانید؟

وقتی با پیکان سقوط کردیم به بچه‌ها گفتم همه‌مان می‌مانیم تا تیم را بالا بیاوریم و آوردیم؛ همت و همدلی فوق‌العاده‌ای بود. در ابومسلم هم دوران خوبی بود تمام بازی‌ها استادیوم یک‌سره تشویق‌مان می‌کرد. در بهمن‌هم دوره‌ی بسیار خاطره‌ انگیزی داشتیم. با سپاهان هم هر دو جام کشور را تصاحب کردیم. استقلال رشت هم که رفتم، تیم دوم ایران را رها کرده بودم؛ مردم با شور و حرارت خاصی تشویق‌مان می‌کردند همه‌اش خاطره‌های خوبی است.

 

تیم‌های نظامی و تیم‌های صنعتی

از دوران کوتاه صباباتری و پاس حرفی نزدید. تیم‌های نظامی چه ویژگی‌هایی دارند؟ خصوصا این‌که شما در بزرگ‌ترین تیم‌های صنعتی هم کار کرده‌اید و حالا هم در مس هستید.

من کلا آدم سلطه‌پذیری نیستم. در صبا که بودم آمدند به من گفتند ارنج را بدهید سردار ببینند! گفتم من خودم سرلشکرم!

قبلش با سردار [...] کار کرده بودم که الان هم مثل برادرم است. دیشب هم زنگ زد و توصیه‌ می‌کرد که بمانم! اصرار داشت که: «استعفا را بگذار کنار! تیم خوبیه! خدا امتحانت می‌کند»

در صبا احساس ناراحتی می‌کردم چون در کارم دخالت می‌کردند.

تیم‌های نظامی و صنعتی دغدغه‌های مالی ندارند اما در استقلال رشت و بهمن78 از حق و حقوق خودم هم گذشتم.

 

     

 

آن تعویض را خدا به دلم انداخت

این تجربیات یا بهتر بگویم خاطرات، بخش‌هایی از تاریخ فوتبال کشورمان است که در سینه‌های شما و همکاران تلنبار شده، خاطره‌ی دیگری؟

سال74 بهمن را برده بودم قزاقستان؛ بازی‌های جام در جام آسیا. بازی رفت را 0-1 برده بودیم و بازی برگشت در دمای 25 درجه زیر صفر برگزار می‌شد. نیمه‌ی اول را 0-2 باختیم. وقتی رفتیم توی رختکن،احساس کردم تیم به یک شوک نیاز دارد. بچه‌ها روی زمین یخ زده که مثل شیشه شده بود، آش ولاش شده بودند. ران خاکپور و نادر از روی استرچ پاره شده بود و خون می‌زد بیرون. یک بخاری گازوئیلی گوشه‌ی رختکن بود. زدم زیرش و آتش گرفت. گفتم: مگه نگفتیم بازی را ببندید و اَنگ نخورید؟

دو تا تعویض کردم ـ خدا به دلم انداخت و گرنه من کسی نیستم ـ مساوی کردیم و رفتیم بالا.

 

 اگر می‌خواهید بمیرید، ایستاده بمیرید

انگار خیلی دوست دارید قهرمان باشید!

من همیشه به بچه‌هایم می‌گویم: آدم اگر می‌خواهد بمیرد هم، ایستاده بمیرد!

 اگر هم می‌خواهد خدمت کند مثل شمع باشد؛ ایستاده بسوزد، بی‌صدا بسوزد و برای دوست بسوزد...

 

بازیکنی هست که آرزوی داشتنش را داشته باشید؟

جواد نکونام؛ بازیکنی است که خیال هر مربی‌ای را در میانه‌ی میدان راحت می‌کند.

 

مربیان داخلی چطور؟

دهداری آدم خیلی بزرگی بود. حسن حبیبی، مهدی مناجاتی و اوایلِ کار همایون شاهرخی هم خوب بود.

 

انگار از آدم‌های یک کلام بدتان نمی‌آید؟ روی نیمکت هم که هستید وقتی می‌ایستید، همه می‌نشینند. وقتی هم که می‌نشینید، همه می‌ایستند.

من به نظم اعتقاد دارم. نظر را باید از بیرون به زمین انتقال داد. من با تیم مربیانم کارها را تفکیک کرده‌ام. هر کس مسوول یک خط است و با تیم مربی‌گری نیم ساعت قبل از بازی جلسات مرتبی داریم. با بازیکنان‌مان هم رابطه‌ای صمیمی دارم. البته با حفظ احترام متقابل و جایگاه آدم‌ها.

 

به سرو وضع بازیکنان‌تان اهمیت می‌دهید؟ سرهای بعضی‌ها کوتاه شده‌!

من به مسایل اخلاقی خیلی اهمیت می‌دهم و الحمدلله تیم از لحاظ اخلاقی خیلی خوب است. دخالت مستقیم نمی‌کنم اما ترجیح می‌دهم متعادل باشند و مطابق عرف اجتماعی.

 

بهترین لباس‌ها را می‌پوشم

اما خودتان خیلی به لباس و سرو وضع‌ ظاهری توجه دارید.

من نگفتم آراستگی بد است! بحث تاثیر شخصیت اجتماعی است در روحیه‌ی بازیکنانم. آن‌ها به من نگاه می‌کنند، من هم همیشه سعی کرده‌ام بهترین لباس‌ها را بپوشم. هر موقع سفر خارجی می‌روم لباس‌های مورد نیازم را می‌خرم. در آمریکا تخفیف‌های 40درصدی هم هست که شرایط خوبی است. هر سال شاید [...] میلیون پول لباسم باشد.

 

ماشین چطور؟

من ماشین‌باز نیستم! می‌ترسم چشم بخورم!

 

از دوران سپاهان نظرتان را راجع به چند نفر بپرسم؟

آرمناک پطروسیان: بازیکن باهوشی بود اما فیزیک و خروج‌های خوبی نداشت.

 لئون استپانیان: فوتبالیستی بود که تیم را از تنگنا در می‌آورد.

لوکابوناچیچ: مربی خوبی است که شانس هم چاشنی کارش است و روی هم رفته حساب شده بازی می‌کند نه جذاب. در سپاهان بایداز لوکا جلوی نویدکیا حمایت می‌شد. آن وقت‌ها آرمناک و اصغرطالب‌نسب و محرم و بزیک بدون اجازه رفتند تمرین تیم ملی و اخراجشان کردم!

 

مربی تیم‌ملی زود زمین می‌خورد

دوست دارید مربی تیم ملی شوید؟ اصلا این روزها حرفی نشده؟

نه! به تیم ملی هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم. یعنی اصلا دوست ندارم؛ چون آدم زود زمین می‌خورد. استقلال و پرسپولیس هم همین‌طور است.

 

وضعیت فیروز کریمی را چطور می‌بینید؟

اگر حاشیه‌ها جمع شوند، موفق می‌‌شود. مهره‌هایش آرزوی هر تیمی هستند.

 

ظاهرا در قرارداد شما شرطی در مورد تعطیلی دهه‌ی محرم وجود دارد؟

بله! من شرط کردم که 13 روز محرم را بتوانم بروم مرخصی

 

اگر دوباره فرصت انتخاب داشته باشید، چه شغلی را انتخاب می‌کنید.

بیزنس!

 

مقایسه‌ی فوتبال در شمال و جنوب؟

وقتی امسال در انزلی بازی داشتیم، جوری تیم‌شان را تشویق می‌کردند که انگار 0-3 جلو هستند. این‌ها ابزاری است که یک تیم برای قوی شدن نیاز دارد و گرنه کادر فنی فقط یک‌سوم ابزار موفقیت تیم است.

ما این‌جا فقط یک تیم حسابی داریم: اما شما فقط تعداد تیم‌های استان گیلان را نگاه کنید!

 

 راحت‌تر از این حرف‌ها می‌روم

با همین شرایط چقدر انگیزه‌ی ماندن و بردن دارید، به‌هرحال این می‌تواند روند فرساینده‌ای باشد.

من ترسی از بازی‌ها ندارم! بیست تا بازی مانده که ده تاش مال ماست. تا روزی که بدانم می‌توانم خدمت کنم می‌مانم. در همه‌ی عمرم هم علیه باشگاه حرف نزده‌ام. اما نمی‌توانم به مردم دروغ بگویم. مدیریت باشگاه خیلی آدم‌های خوبی هستند. من اصلا از طرف مدیریت تحت فشار نیستم. اصلا و ابدا! من راحت‌تر از این حرف‌ها می‌روم.

 

اگر حاشیه‌ها جمع شوند، موفق می‌شویم

حرف از رفتن می‌زنید! پس اون ماجرای ایستاده مردن؟

دیروز خانمم زنگ زد و برای اولین بار پشت تلفن گریه کرد، گفت ولش کن بیا! مادرم هم پریشب همین حرف را می‌زد. به جانِ امام زمان بلیط گرفته‌بودم امروز صبح برگردم، مدیر عامل باشگاه گفت بمان! نیک‌نفس گفت «خودم استعفا می‌دهم». با رفتن نیک‌نفس باشگاه لطمه‌ی شدیدی می‌خورد. یک علت ماندنم، انسانیت آقای نیک‌نفس است که همیشه با هم بوده‌ایم. حالا هم عمری باشد جبران می‌کنیم. اگر این حاشیه‌ها جمع شوند، موفق می‌شویم. تماشاگرها هم که با هزار امید و آرزو می‌آیند حق دارند که لذت ببرند. فوتبال برد و باخت دارد. زیاد ناراحت نیستم. این هم آخرین باخت ما نیست. من ناراحتم که چند نفر اراذل و اوباش کاری کردند که خستگی توی تن این بچه‌ها بماند. اگر بمانم، مطمئن باشید لازم باشد ایستاده می‌میرم! این‌جا تیم کرمان مهم است. نباید به جای تشویق، تخریب کرد.  نباید بدعتی شود که فرهنگ ورزش استان خراب شود!

 

ممنون که وقتتان را به ما دادید.

من هم متشکرم. این طولانی‌ترین مصاحبه‌ی عمر من بود.

( عکس ها امیر حسین رضایی/ سروش عبدالکریمی)

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در یکشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 13:15 |

۱- فوتبال برای زندگی یا زندگی برای فوتبال؟!

جواد خیابانی راه و رسم زندگی را دریافته است. او دریک مصاحبه در کرمان گفته است؛ «روزگاری خیلی شیفته‌ی فوتبال خوب و زیبا بودم و تیم‌ها و بازیکنان معروف خیلی برایم دوست داشتنی بودند (و هنوز هم دوستشان دارم) منتها دیدن مسایل حاشیه‌ای فوتبال و پشت صحنه‌هایی که من از فوتبال می‌بینم ـ و خیلی‌ها نمی‌بینند ـ موجب شده است که دیگر نسبت به فوتبال، آن احساسات گذشته را نداشته باشم.»

راست هم می‌گوید، این روزها آدم باید احساساتش را خرج کسانی بکند که لااقل قدربدانند! حالا صدبار تعریف دنی‌میلز و اسوالدوسانچز را بکن، یک‌بار به اندازه‌ی یک تعریف کوچک و ناقابل از مهندس علی‌آبادی پدر ورزش ایران ثمره دارد؟ اشکال این است، ما مسایل حاشیه‌ای و پشت صحنه‌هایی که جواد خیابانی می‌بیند، نمی‌بینیم و گرنه شاید ما هم توی زمین به جای سرخ و آبی، برای آدم‌های موثرتری هورا می‌کشیدیم.

 

  

                                  ( یک عکس کاملا تزینی دیگر تقدیم به شما)

 

2- در این مقطع حساس

«امروز تیم فوتبال صنعت مس به یک مربی نیاز دارد که با ابزاری به نام عرق اقلیمی وارد میدان شود، یک مربی بومی تمام عیار که بداند این مقطع یکی از حساس‌ترین مقاطع در تاریخ فرهنگی و اجتماعی این دیار است... پس در این وضعیت حساس به جای فکر کردن به مربیان بلندآوازه، تنها به دنبال مربی بومی بگردیم و مطمئن باشیم که مس نتیجه خواهد گرفت. هیچ مربی نام‌آوری بهتر از فرهاد کاظمی نخواهد توانست کار کند پس بیهوده خودمان را درگیر این مسایل نکنیم»

این‌ها تحلیل یک روزنامه‌ی محلی از بازی روزجمعه‌ی گذشته صنعت مس و پیکان در استادیوم شهید باهنر است، نظر به این‌که در این تحلیل جای چند سوال خالی مانده است انتظار دارد نویسنده ضمن پاسخ به این سوالات تکلیف فرهاد کاظمی را هم روشن کند!

سوال اول: عِرق اقلیمی چیست و چه تناسبی با اقلیم سرد و گرم و خشک و مرطوب دارد؟

سوال دوم؛ بعداز واقعه‌ی روز جمعه 9 آذر چه وقایع دیگری در ردیف حساس‌ترین مقاطع در تاریخ فرهنگی و اجتماعی این دیار وجود داشته است، نام ببرید.

سوال سوم؛ در گزاره‌ی «بیهوده خودمان را درگیر این مسایل نکنیم» مسایل مورد نظر را ذکر نموده، شکل آن‌ها را بکشید.

 

3- جاذبه‌های سوپر کنتاکت

اسامی خاص ورزش‌های رزمی عامل مهمی در جذب ]و دفع[ ورزشکاران سبک‌های رزمی است، نماینده‌ی سبک رزمی سوپر کنتاکت در استان کرمان گفته‌اند، «سوپر کنتاکت برای خانم‌ها پر جاذبه است»، نمی‌دانم ایشان به معنی تحت الفظی این سبک هم توجه کرده‌اند؟ یا فقط جاذبه‌ی آن‌را دیده‌اند!

(استاد محبی/بام کویر)

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در پنجشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 0:11 |

افشاگری فرهاد کاظمی از شعارهای تماشاگران کرمانی

مربی تیم فوتبال مس علت مخالفت های وحشتناک لیدرهای کرمانی را نسبت به خود فاش کرد و گفت علت تمامی شعارهایی که علیه او سرداده می شود به علت باج هایی است که او به لیدرهای هواداران مس نداده است!

فرهاد کاظمی تک به تک افرادی را که از او باج می خواستند را با نام معرفی می کند و حتی از بهانه های آن ها که اکثرا فرزند یا مادر بیمارشان برای باج خواستن بود، پرده برداشت! کاظمی می گوید به هیچ یک از خواسته های آن ها توجه نکرده ام تا این گونه از دقیقه پنج علیه من شعار دهند. البته مربی مس به بازی تیمش برابر پگاه اشاره نمی کند که چگونه تیم او از همان ابتدا خوب بازی کرد و با وجود تساوی یک نیمه ای، تیم او تا زمان رسیدن به گل تشویق شد. کاظمی اگر کمی منطقی تر هم به قضیه نگاه کند می بیند کرمانی ها حق داشتند پس از دو باخت متوالی در مشهد نسبت به او پس از بازی ضعیف تیمش برابر پیکان خشمگینانه تصمیم بگیرند و همه قضیه به باج خواهی باج ندادن ختم نمی شود.

 (منتظر مصاحبه مفصل دکتر اسدی با کاظمی باشید)

 

                      

مولایی؛ احتمالا شش ماه دور از میدان

هرچند به گفته مداحی دکتر تیم مس، مصدومیت مولایی در بازی با پیکان خیلی جدی نبود اما باعث شد درد کهنه او از ناحیه منیسک سر باز کند.

با این حساب مولایی باید پای خود را به تیغ جراحان بسپارد و در صورت انجام این کار تا شش ماه دور از میدان خواهد بود. گفته می شود حتی جانشین او هم در خط حمله مس تعیین شده و یک بازیکن جوان برزیلی به زودی به کرمان خواهد آمد تا جای خالی او را پر کند. اگر چنین شود تعداد برزیلی های مس به عدد سه خواهد رسید. البته مولایی هنوز نسبت به انجام این عمل تصمیم نگرفته است اما پزشکان به او هشدار داده اند که اگز از آن سرباز زند ممکن است با خطرات جدی مواجه شود.

 

                      

 

هدایتی: اگر کاظمی نباشد به مس نمی آیم!

حمید هدایتی که حاضر نشد به همراه پاس به همدان رود قرارداد خود را با مس کرمان امضا کرد تا از نیم فصل دوم در این تیم بازی کند.

اما وقتی هدایتی اوضاع آشفته مس را دید نسبت به تصمیم خود کمی مردد شد و در آخرین تماسی که با فرهاد کاظمی داشت به او گفته است در صورتی که کاظمی مس را ترک کند او هم به این تیم نخواهد آمد! این اظهار نظر هدایتی آن هم در حالی که با مس قرار داد امضا کرده است کمی عجیب به نظر می رسید و بیشتر به یک تعارف خالی شبیه بود! این مدافع که در تمرینات مس نیز حضور داشته است می تواند از نیم فصل دوم می تواند برای مس در لیگ برتر بازی کند.

 

                    

مسی ها با قلعه نویی مذاکره کرده بودند

از شواهد چنین برمی آید که باشگاه مس پس از آن که امیر قلعه نویی پیشنهاد مربیگری آن ها را رد کرده است استعفای فرهاد کاظمی را رد کرده اند.

ظاهرا در جلسه هیات مدیره توافق بر این می شود که در شرایط فعلی تنها گزینه مورد بحث مربی سابق تیم ملی باشد اما قلعه نویی در پاسخ می گوید که علاقه ای به مربیگری در شهرستان ندارد و ترجیح می دهد فعلا هدایت تیم های غیر تهرانی را برعهده نگیرد که همین سبب می شود کاظمی در پست خود ابقا شود.

نبود مربی با سابقه بی کار در بازار ایران دست باشگاه هایی که در نتیجه گیری ضعیف عمل کرده اند را حسابی بسته است و همین سبب می شود که قاسم پور و کاظمی ظاهرا علی رغم میل باطنی شان مربی تیم هایشان باشند!

 

ادینهو به برزیل رفت

ادینهو بازیکن برزیلی و جدید مس به علت فوت پدرش به برزیل رفت.

او که تنها چهار هفته است که به این تیم کرمانی منتقل شده است طی روزهای گذشته به علت بیماری پدرش شرایط روحی مناسب نداشت اما وقتی خبر فوت او را می شنود به سرعت به کشورش سفر می کند تا در مراسم تشیع جنازه او شرکت کند. چند تن از بازیکنان و مسوولین تیم مس او را تا فرودگاه کرمان همراهی کردند تا به او دل داری دهند.

 

هیچ کس از مس اخراج نمی شود

برخلاف برخی خبرها که از اخراج چند بازیکن تیم مس خبر داشت، مدیر عامل باشگاه مس این خبر را تکذیب کرد.

نیک نفس معتقد است که در این شرایط باید جو تیم را آرام کرد که برا رسیدن به آن حتی اگر لازم باشد از یک روانشناس هم استفاده خواهد شد! به همین خاطر اخراج بازیکن در این شرایط فقط جو تیم را خراب تر می کند و به همین خاطر ما به هیچ عنوان قصد انجام این کار را نداریم. او همچنین وجود یک طومار در بین بازیکنان تیم که خواستار امنیت جانی در کرمان شده بودند را به طور کامل تکذیب کرد و گفت بازیکنان ما حرفه ای تر از آن هستند که با این رفتارها فشار روی خود را بیشتر کنند. نیک نفس می گوید: اگر بخواهیم بازیکنان را جریمه هم کنیم سعی می کنیم در بین تعطیلات نیم فصل این تصمیم را بگیریم تا آن ها فرصت جبران داشته باشند. 

 

                          

 

لیدرهای مس در پاسگاه پلیس!

گویا باشگاه مس تمامی مشکلات خود را از چشم لیدرهای هوادارانش می داند تا به پلیس اعلام کند که آن ها را جلب و از آن ها توضیح بخواهد!

شایعاتی مبنی بر ارتباط لیدرهای کرمانی با برخی از منابع برای ضربه زدن به مس در کرمان به شدت قوت گرفته است و همین سبب شده که باشگاه مس بخواهد پای پلیس را به ماجرا باز کند. این که این لیدرها شب قبل از بازی در هتل پیکانی ها چه می کردند و همچنین چرا تماشاگران کرمانی تا این اندازه زود علیه تیم خود واکنش نشان می دهد احتمالا از آن دسته مسائلی است که هیچ مکان بهتری غیر از پاسگاه پلیس نمی تواند به آن ها رسیدگی کند! این که پلیس کرمان خود را وارد ماجرا می کند یا خیر هنوز مشخص نیست.   

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در سه شنبه سیزدهم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 16:40 |

کاظمی اعاده حیثیت کند

 

همانقدر که به گفته خود فرهاد کاظمی شرایط کار برای او در مس کرمان فراهم نبود، به همان اندازه شرایط برای اخراج او هم مساعد نبود تا آقایان هیات مدیره به کاظمی بگویند طبق قرارداد خود به همکاری با این باشگاه ادامه دهد.

هرچند کاظمی زمانی که استعفای خود را با صدای بلند اعلام می کرد می شد در ته دل او خواند که

 

امیدواری اش برای عدم تایید آن از سوی هیات مدیره وجود دارد چراکه او هرگز نداشت روند ناکامی هایش را بعد از صبا در مس به بدترین شکل ادامه دهد و حداقل زمانی به قول خودش از جو کرمان فرار کند که بعدها همانند چماق، آن را بر سرش نکوبند!

 

حداقل در زمان استعفا شرایط برای کاظمی کاملا فراهم بود وقتی هیچ مربی بزرگ داخلی هم سطح نام بزرگ او بی کار نبود به غیر از امیر قلعه نویی که گفته می شود به شهرستان ها نمی رود. هرچند در هیات مدیره نیز برروی ادامه کار او چندان اتفاق نظر نبود اما همین بازار کساد سبب شد که حکم به ادامه کار او حداقل تا پایان نیم فصل داده شود. عده ای هم بر این عقیده اند که باشگاه با این تصمیم زمانی را برای خود خریده است که یک مربی خوب خارجی را استخدام کند. آن هم در روزهایی که تیم ملی ما از انجام این کار ناتوان است! البته در این صورت جلسه، نشست مهم هیات مدیره باشگاه مس قید شده است که عملکرد تیم را در پایان نیم فصل به نقد خواهد کشید و با توجه به تمامی شرایط تصمیم مقتضی را اتخاذ خواهد کرد. شاید تا آن زمان شرایط برای کنار گذاشتن کاظمی فراهم شده باشد و هیات مدیره به اتفاق نظری که دوست داشت امروز برسد اما نتوانست دست یابد!

 

تا آن زمان بهترین فرصت برای فرهاد کاظمی فراهم است. مردی که تیم زیر دستش به معنای واقعی کلمه دستپخت خودش است و در زمان بسیتن تیم کاملا آزاد و مختار بود. روزی کاظمی این تیم را حیثیت حرفه ای خود خوانده بود و امروز این فرصت برای او فراهم شده است که حداقل حیثیت حرفه ای او به طور کامل زیر سوال نرود. کاظمی می توانست این روزها از جو خراب سکوهای ورزشگاه کرمان سخن نگوید اگر تیم تحت هدایت او آنقدر خوب نتیجه می گرفت که بهانه به دست همان کسانی که کاظمی می گوید به آن ها باج نداده است نیافتد. کاظمی قبل از آنکه مغلوب آن ها شود مغلوب خود شد که فرصت همه کاری را با تیم خود در اختیار آن ها قرارداد.

 

 او می تواند در سه بازی آخر تیمش تا پایان نیم فصل برابر راه آهن، سپاهان و سپاسی به نحوی عمل کند که اگر قرار بر خداحافظی او هم شد با سری بلند از کرمان برود. و حتی چه بسا در کرمان بماند و انتقام شکست تلخ خود را از همه کسانی که خواهان شکستش در کرمان بودند را در نیم فصل دوم بگیرد!

 

کاظمی نمی تواند بعدها به زمین و زمان ایراد بگیرد که تمامی شرایط شکست را برای او فراهم کردند. او می تواند به اقبال بلند خود ببالد که زمینه اخراج نشدنش را آن هم در حالی که کاملا شایستگی آن را داشت فراهم نکرد. حال این که او چگونه از این فرصت استفاده می کند کاملا به خود او مربوط است. 

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در دوشنبه دوازدهم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 16:13 |

کاظمی؛ نه چسب برای کرمان

 

سوز سرد استخوان سوز همه را وادار می کند که بلافاصله پس از سوت پایان بازی فقط بدوند تا شاید خشم یک شکست دیگر در لیگ برتر را با گرم کردن بدن خود این گونه فراموش کنند. چند صندلی از جا کنده شده آن هم در ورزشگاهی که اولین روز تولد خود را پشت سر می گذاشت بدجور به چشم می زند. فرهاد کاظمی وارد سالن کنفرانس می شود و در حالی که برای صندلی های خالی ورزشگاه آهنگ "مرو ای دوست" محمد اصفهانی پخش می شود، گمانه زنی ها را برای کنفرانس مطبوعاتی بعد از بازی تیم خود تمام می کند و می گوید: خداحافظ کرمان...خداحافظ مس.... و به همین راحتی باردیگر مربی قهرمان دومین دوره لیگ برتر بازهم روند ناکامی های خود را تداوم می بخشد و کارش با تیم خود حتی به نیم فصل هم نمی رساند.

 

هرچند نیک نفس پس از دریافت گل سوم مس به دلیل این که از شدت ناراحتی قلبش به درد آمد و سریعا از ورزشگاه خارج شد، کسی متوجه نشد عکس العمل باشگاه به این حرف او چیست، اما چیزی که در آن لحظات واضح می نمود این بود که کاظمی در کرمان یک شکست خورده بود.

 

به طور یقین وقتی هواپیمای کاظمی از فرودگاه کرمان خارج می شود او علل این ناکامی را در ذهن خود مرور می کند که چگونه در کرمان هیچ گا یک شخصیت دوست داشتنی نشد. شاید اشکال کار از سوی نادر دست نشان بود که بیش از حد در کرمان محبوب بود! مربی شمالی مس در بدو ورودش به خوبی رگ خواب مردم کرمان را پیدا کرده بود و به نحوی با نمایش های پوپولیسیتی خود، همه را در شهر نه چندان بزرگ کرمان شیفته خود کرده بود که هنوز همگان از او با نیکی یاد می کنند و اخراج او را اشتباه می دانند. این را به راحتی می توانید از تمامی پیتزا فروشی های شهر جویا شوید! اما فرهاد کاظمی شخصیتی درون گرا بود که هرگز نتوانست فرهنگ کرمانی ها را بشناسد و ارتباطش با مردم کرمان در حد صفر شروع شد و در همان حد نیز باقی ماند. او با انتقال تمرینات تیم خود به زندان، تیم خود را نیز رسما درون گرا کرد!

 

این روند در رابطه با مطبوعات محلی کرمان نیز دقیقا برای کاظمی تکرار شد. بازهم برخورد خوب دست نشان شاید این جماعت را بد عادت کرده بود که وقتی کاظمی دستور خروج تمامی خبرنگاران را از کنار زمین در حین تمرین صادر می کرد، می توانستیم حدس بزنیم که نوک انتقادات در نشریات محلی کرمان برای او تیز تر هم خواهد شد. در چند مورد نیز کاظمی در کنفرانس های بعد از بازی هایی که با پیروزی پشت سر گذاشت، به خبرنگاران کرمانی رسما حمله کلامی کرد تا کار او در روزهای شکست سخت تر هم بشود.

 

دست نشان در جای دیگری نیز کار کاظمی را سخت تر کرده بود وقتی مس را در فصل پیش به رتبه چهارم لیگ نیز رساند. همین بود که با هر شکست برروی سکوها فرصت برای فرهاد کاظمی تمام شده می نمود!

 

کاظمی در کرمان محبوب نشد چراکه تیم موفق مس سال قبل را با یک ریسک بسیار بالا با نود درصد تغییر مواجه کرد. این کار او در کرمان با یک موج منفی گسترده روبرو شد و زمانی که کاظمی حیثیت حرفه ای خود را، همین تیم دانست خیلی ها تصور شکست آن را نداشتند. خروج عباس محمدی که با نارضایتی تمام کرمان را ترک کرد و بر علیه کاظمی نیز بارها در کرمان مصاحبه کرد و همچنین درگیری مربی مس با فرزاد حسین خانی دیگر بازیکن کرمانی مس، تماشاگران این تیم را برای تصمیم گیری درمورد کاظمی سخت گیرتر نیز می کرد.

 

کاظمی که در رسانه ها ثابت کرده است به خوبی می تواند باب میل مردم با آن ها ارتباط برقرار کند، در کرمان هرگز نتوانست در این زمینه موفق باشد و شاید یک علت آن افرادی بودند که اشتباهات او را در این زمینه یادآوری نکردند. زمانی کاظمی اولین بازی خود را با مس در لیگ این فصل برابر پاس واگذار کرد، تا پس از تساوی برابر ذوب آهن در بازی دوم شعارهای علیه او در ورزشگاه جسته و گریخته آغاز شود، می شد فهمید کار کاظمی در هفته های آینده سخت تر هم خواهد شد تا اینکه در بازی برابر برق شیراز، کل ورزشگاه کرمان از دقیقه 40 بازی که مس گل دوم را دریافت کرد برای اخراج او شعار دادند و این شاید خارج از مشکلات فنی تیم کاظمی، بزرگترین مانع سرراه او برای کسب موفقیت در کرمان بود. البته خداحافظی مربی مس می توانست چند هفته قبل نیز بی افتد اما پیروزی دور از انتظار این تیم برابر صباباطری در تهران جایگاه کاظمی را محکم کرد.

 

کاظمی حق دارد بگوید که تیم من در کرمان نمی تواند خوب بازی کند و توسط تماشاگران خودی زیر فشار می رود کما اینکه در همین بازی برابر پیکان بازهم تماشاگران از دقیقه 35 شعار علیه او را به طور هماهنگ آغاز کردند اما این اشکال توسط شخص کاظمی به وجود آمد که خود را در کرمان نچسب کرد! شاید این حالا برتجربیاتش برای عدم تکرار آن در شهرستان های دیگر افزوده باشد.

 

کاظمی با یک قهرمانی لیگ برتر و حذفی و حضور در باشگاه های آسیا از مربیان خوب ایران محسوب می شود. باشگاه مس نیز همه گونه اختیارات را برای موفقیت در اختیار او گذاشت اما فرهاد کاظمی شرایط را برای موفقیت در کرمان برای خود فراهم نکرد. مس با وجود او بدترین رتبه های خود در جدول را طی دو سال حضورش در لیگ برتر تجربه کرد تا مشخص شود علاوه بر مشکلات حاشیه ای در بعد فنی نیز کاظمی با مشکلات بزرگی مواجه بوده است.

 

                       

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در شنبه دهم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 23:30 |

گربه سیاه های یک سال درمیان

 در کرمان اصولا به تیم پیکان با خشم بیشتری نسبت به تیم های دیگر نگریسته می شود و این دید شاید یک سابقه تاریخی داشته باشد که به سال 1380 برگردد. به زمانی که مس تحت هدایت بیژن ذوالفقار نسب در جام حذفی با پیکان روبرو شد.

 

در آن سال مس با حذف سایپا به مربیگری مایلی کهن به پیکان خورده بود و در صورت حذف این تیم در مرحله یک چهارم نهایی با پرسپولیس روبرو می شد و این علاقه کرمانی ها که تا آن سال همیشه یک تیم درجه دو حساب می شدند را برای پیروزی بر پیکان بیشتر می کرد. مس بازی رفت را در ورزشگاه آزادی یک بر صفر به پیکان واگذار کرد و همین امیدهای کرمانی ها را برای صعود بیشتر می کرد. برای همین بود که در سرمای دی ماه آن سال نزدیک به ده هزار کرمانی تمامی ورزشگاه سلیمی کیا را اشغال کردند. اما به هر شکل مس در آن سال ها یک تیم دسته پایینی بود و عبور از این تیم به هر شکلی چندان مشکلی را ایجاد نمی کرد. در آن روز همه شاهد بودند که چگونه داور از پنالتی ها و گل سالم مس در دقیقه نود گذشت تا حق کرمانی ها در مقابل چشمشان داده نشودو یک تساوی تلخ تمام آروزهای کرمانی ها را نقش برآب کند. از آن روز به بعد همه از پیکان کینه ای بلند مدت در دل گرفتند.

 

در آن سال دیگر این دو تیم با یکدیگر روبرو نشدند تا سال 1384 در لیگ دسته اول که در گروه یک بازهم مس و پیکان دو تیمی بودند که در کورس صعود به لیگ برتر قرار گرفتند. بازی رفت دو تیم در تهران برگزار می شد و مس تا قبل از آن بازی آن قدر اقتدار از خود نشان نداده بود که بتواند بر صدرنشین آن هفته گروه خود غلبه کند. اما وقتی از تهران خبر رسید مس در یک بازی برتر پیکان را متوقف کرده است نگاه ها به مس عوض شد و از بعد همان بازی بود که روند رو به رشد تیم نادر دست نشان در لیگ دسته اول آغاز شد و آنقدر در بازی های خود پیروز شد تا جای پیکان صدر نشین را در جدول گروه بگیرد.

 

بازی برگشت دو تیم در کرمان عملا تکلیف تیم صعود کننده را روشن می کرد. شاید همان سابقه بد ذهنی از این تیم بود که کرمانی ها را مجاب کرد تا سه ساعت قبل از شروع بازی ورزشگاه کیانی کرمان را پر کنند و به شکل بی سابقه ای مس را تشویق کنند. در آن بازی فرهاد کاظمی مربی پیکان بود و تیم او که کاملا تحت تاثیر جو بازی قرار گرفته بود سه بر دو بازنده شد. اما کاظمی که فکر نمی کرد روزس قرار است در کرمان مربیگری کند تکه سنگی را تا زمان خروج از کرمان در دست داشت و کرمانی ها را به تماشاگرنما بودن متهم می کرد. هرچند او در زمان هدایت تیم مس هم این لقب را به هواداران تیمش داد!

 

به هر شکل مس به خاطره انگیز ترین شکل ممکن انتقام آن حذف را از پیکان گرفت تاسال بعد بازهم دو تیم در لیگ برتر حریف یکدیگر شوند. مس که هشت هفته با هدایت دست نشان طعم شکست را نچشیده بود در پیکان شهر سنگین باخت تا آشفتگی های تیم او از همان بازی شروع شود. سه هفته بعد از آن بازی در جام حذفی مس میزبان پیکان بود که این بار نه برروی ناداوری که در جریان بازی مس خود را باردیگر مستحق شکست نشان داد تا مشخص شود امسال سال مس برابر پیکان نیست. در بازی برگشت لیگ برتر دو تیم نیز در کرمان بازهم کرمانی ها نتواستند از پس پیکان بربیایند تا جای گر سیاه ها بازهم عوض شده باشد.

 

منطقا در بازی روز جمعه نوبت به مس می رسد که در شمایل گربه سیاه خود را به حریف دوست نداشتنی خود نشان دهد اما چه کسب توانسته است ثابت کند فوتبال منطق مشخصی دارد؟ اما انگیزه زیاد کاظمی که می داند در صورت واگذار کردن این بازی بازهم شاید اخراجی بعدی لیگ لقب بگیرد بتواند روال جابجایی نتیجه این بازی را تداوم ببخشد.

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در پنجشنبه هشتم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 12:14 |

مس تا سال آینده هم در مشهد می باخت

 

ابومسلم آنقدر ضعیف بازی می کرد که ما را برای تقدیم سه متیاز بازی لیگ برتر به مس تقریبا مطمئن کرده بود، اما تعویض های رویایی فرهاد کاظمی برای ابومسلم، دقیقا عکس این اتفاق را رقم زد تا همچنان بی ثباتی مس در نتیجه گیری تکلیف خیلی ها را با این تیم روشن نکند.

 

از آنجا که نیک نفس در بسیاری از مصاحبه های خود گریزی به جام حذفی می زد و از اهمیت زیاد این مسابقات برای باشگاه کرمانی خبر می داد ، خیلی ها گمان می کردند که باخت در بازی لیگ به احتمال زیاد برای کم کردن انگیزه های ابومسلم برای دیدار حذفی باشد و با این توجیه خنده دار ششمین باخت تیم کاظمی در لیگ امسال را هضم می کردند. گل دقیقه یک مورالس در بازی حذفی نیز نشانه هایی از آن داشت که مس نمی خواهد با دو باخت پیاپی مشهد را ترک کند تا تمامی هزینه های باشگاه برای جام حذفی به هدر رود.

 

    

 

اما گویا کاظمی نمی خواست راه چگونه بردن را در مشهد بیاموزد و از باخت اول خود نیز چیزی نیاموخته بود که بازهم نتوانست پیروزی تیمش را حفظ کند تا کار به ضربات پنالتی برسد و دو ضربه بازیکن محبوب مربی یعنی امیدیان و رجبی به خارج رود تا کوچه "میان بر" باشگاه مس برای رسیدن به اهداف بلند مدت خیلی زود سیاه شود.

 

نیک نفس بعد از بازی قطعا به این فکر می کرد که باشگاه برای پیروزی تیم خود در این بازی دیگر چه چیزی را می بایست فراهم کند که نکرد؟! حضور یک هفته ای بازیکنان به همراه خانواده هایشان در مشهد که با یک هزینه چند ده میلیونی همراه بود و وعده پاداش های خوبی که در صورت موفقیت در بازی های حذفی به گوش می رسید نهایت کاری باشد که مدیریت یک باشگاه برای پیروزی تیم خود می تواند در بازی هایی که حساب ویژه ای برروی آن باز کرده بود، انجام دهد. اما مشکل گویا در جای دیگری نهفته بود یعنی درست در وسط زمین که مس یکبار باخت آن را تجربه کرده بود و قرار نبود آن شکست نیز راهی باشد برای پیروزی بعد! درست همانند شکست دوم. و اگر مس تا سال آینده هم در مشهد می ماند و با ابومسلم بازی می کرد گویا قرار بود تیم کاظمی در تمامی بازی ها بازنده باشد!

 

 

 

مشخص نیست کاظمی بعد از بازی به این فکر می کرد که اگر از حسین خانی که بهترین پنالتی زن تیم او نیز محسوب می شود استفاده می کرد نتیجه بهتری می گرفت یا نه؟ یا اگر بدنسازی در تمرینات مس همانند فصل قبل با حضور محمد فرخی مربی بدنساز باسواد و کرمانی مس، جای بهتری داشت مس در تمامی بازی ها پیروزی اش را از دست می داد؟! و اشکالاتی که گویا قرار نیست حداقل در زمان کاظمی از مس حل شوند که اگر چنین بود با دو باخت پیاپی که خسارتی چند میلیونی برای باشگاه مس کسب کرد به کرمان بازنمی گشتیم.

 

خوشبختانه کاظمی در یک مورد خیلی خوب عمل کرده است که ناراحتی را از ما بگیرد. او تیم مس را آنقدر ضعیف دانسته است که رتبه لیگ برتر آن در مکان چهاردهمی مناسب باشد و تا به تبع آن حذف از جام حذفی نیز غمی بزرگ برای کرمانی ها نباشد. در کرمان نیز که تماشاگرنماها هیچ گاه اجازه پیروزی به مس را نمی دهند! پس با این حساب باید ایمان بیاوریم که فرهاد کاظمی تاکنون همین که مس را فانوس به دست نکرده است شاهکار بزرگی را انجام داده است!   

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 11:36 |

چمن مصنوعي در ايران زود زرد شد

 

سال 1384 بود و تيم مس كرمان در ليگ دسته اول همانند هميشه نتيجه نمي گرفت. در اين شهر كويري همه عادت كرده بودند كه در بهترين شرايط، تنها تيم خود را در حد يك مدعي صعود به ليگ برتر ببينند كه در نهايت در چهار هفته به پايان بازي هاي گروهي مرحله اول عدم صعودش قطعي مي شد و عمر حسرت ليگ برتري شدن كرماني ها بر مدتش افزوده مي شد.

 

    

 

اما حكايت آن سال متفاوت بود و از شواهد چنين برمي آمد كه مس شايد در يك بدعادتي محض، طلسم 80 ساله كرماني ها را بشكند و سرانجام پاي بزرگان فوتبال را به اين شهر باز كند كه همين گونه هم شد. اما در آن سال پس از خنده هاي فراوان از شادي صعود به ليگ برتر، ناگهان دل مسوولين لرزيد از اينكه هيچ ورزشگاه مناسبي براي بازي هاي ليگ برتري مس در اين شهر وجود ندارد.

 

اين بود كه همه را واداشت  براي آماده كردن ورزشگاه سليمي كيا راه ميان بري را به نام چمن مصنوعي انتخاب كنند تا به همراه صعود مس، ليگ برتر ايران يك تجربه جديد ديگر را نيز براي خود مهيا ببيند. در حاليكه پس از سال ها يك ورزشگاه در كرمان كف خود را واقعا سبز مي ديد، به غير از مسوولين تربيت بدني و هيات فوتبال هيچ كس از اين اقدام استقبال نكرد و همه بر اين باور بودند كه حريف اصلي مس در اولين حضورش همين چمن مصنوعي است! بازيكنان از تمرين برروي آن واهمه داشتند چه رسد به بازي. مربيان مس نيز در تمامي مصاحبه هاي خود و پس از هر سوالي از چمن مصنوعي انتقاد مي كردند و اين بهانه خوبي براي هر مربي پس از شكست در كرمان بود. چه براي مربيان مس و چه براي حريفان آن ها. تنها مربي كه پس از باخت از اين چمن تمجيد كرد و حتي به مسوولين شهرش پيشنهاد استفاده از آن را داد، محمد احمدزاده مربي ملوان بود كه آن را بهانه شكست خود در كرمان نكرد.

 

      

 

اما به طور قطع از پيشنهاد احمدزاده نه فقط در انزلي كه در هيچ نقطه ايران استقبال نخواهد شد چراكه اولين تجربه چمن مصنوعي در ايران خيلي مورد استقبال قرار نگرفت. حتي اگر چمن مصنوعي كه در كرمان به كار گرفته شد بهترين نوع آن بود و حتي اگر فيفا گسترش استفاده از آن را تاكيد كرده بود. اينكه بازيكنان مس حاضر بودند چاله هاي وحشتناك زمين تمريني خود را به چمن مصنوعي هموار سليمي كيا ترجيح دهند بازهم از آن حكايت داشت كه چمن مصنوعي در ايران رشد نخواهد كرد! با اين وجود هنوز خيلي ها در كرمان بازي هاي مس را در خانه و برروي اين چمن با كيفيت تر از بازي هاي خارج از خانه آن و به خصوص در فصل سرما و در زمين هاي اكثرا ناهموار شهرهاي ديگر مي دانستند.

 

با اتمام ساخت ورزشگاه امام علي و انتقال بازي هاي مس به آن گويي ريشه چمن مصنوعي در ليگ برتر خيلي زود قطع شد تا محمد احمدزاده به طور كامل حسرت انجام يك بازي ديگر برروي آن را بخورد. شايد يكي از دلايل حسرت او تبليغات سوء زيادي بود كه هر مربي بعد از باخت خود بر اين چمن مظلوم و بي زبان اعلام مي كرد!

( توضیح به خوانندگان: ببخشید که مدتی هرچند کوتاه در این مثنوی تاخییر شد. اما شاید این وقفه کوتاه شرایطی فراهم کنه که هرروز بیشتر از یک بار مزاحمتون بشم!!) 

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در سه شنبه ششم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 23:34 |

                                                 فاجعه‌ای پیش‌بینی شده!

 

یک جامعه‌ی غیررسانه‌ای، مانند ماشینی است که چشم و گوش بسته رانده می‌شود، به دیوار می‌خورد و برمی‌گردد؛ ماشین‌های اسباب‌بازی را دیده‌اید؟ اما، جانِ محمد‌علی و جسیم، ملی‌پوشان برومند کرمانی را کسی نمی‌تواند برگرداند. فقط می‌تواند ضجه‌های مادران‌شان را بشنود و تسلیتی بگوید! 24 تیر 86، همکار جوان‌مان امیر غفاربیگی خبرنگاری جوان این فاجعه را در خشت خام دیده بود ـ دقت کنید: خشت خام، نه آینه ـ در یادداشتی با عنوان «رکاب زنان به دنبال جایی امن؛ دوچرخه‌سواران کرمانی برای سلامتی خود دعا کنید» در بام‌کویر، از خطرات پیشاوری دوچرخه‌سواران کرمانی خبر داده بود و از این‌که جایی بهتر از خیابان برای تمرین ندارند و این‌که چرا پیست دوچرخه‌سواری کرمان افتتاح نمی‌شود و خیلی چیزهای دیگر؛ دقیقا به سبک «وقایع شکاری یک جنایت از پیش اعلام شده». اگر کسی، مسوولی، یک‌بار دیگر آن مطلب را بخواند و عرق شرم بر پیشانی‌اش ننشیند، جای تعجب دارد...

 

   

 

خبر تلخ‌تر از زهر بود؛ تیم دوچرخه‌سواری استانداری کرمان عصر پنج‌شنبه در حال تمرین در جاده‌‌ی کرمان ـ باغین، بر اثر برخورد یک دستگاه پراید، دو تن از اعضای برجسته‌ی خود را از دست داد. جسیم ایرانمنش و محمدعلی تیرانداز دو دوچرخه‌سوار جوان کرمانی، تازه به تیم ملی دعوت شده بودند. هم‌ تیمی‌‌شان می‌گوید:« در کیلومتر 15 بزرگراه پس ازاین‌که برای نوشیدن آب و استراحت مدتی توقف کرده بودیم، هنوز بیش از 50 متر از محل استراحت دور نشده بودیم که خودروی پراید مشکی رنگ بدون استفاده از ترمز، از پشت سر به اکیپ ما برخورد کرد.» دیگر هم تیمی این‌جان باختگان گفت: «شدت تصادف به قدری بود که  پس از  برخورد خودرو با دوچرخه‌سواران آن‌ها به شدت به سقف خودرو برخورد کردند.» ایرانمنش و تیراندازی، فقط 18و17 ساله بودند.

 

لابد قبرستان مسجد صاحب‌الزمان در کنار قطعه‌ی هنرمندان، باید فکری برای «قطعه‌‌ی ورزشکاران» هم بکند.

 

اگر دوباره آن یادداشت را بخوانید، می‌بینیم که «درد» همان است و تغییر نکرده، و فقط دو ملی‌پوش برومندمان را از دست داده‌ایم؛ به همین سادگی.

 

قبول دارم حادثه است اما شاید اگر هماهنگی لازم و بیشتری بین تربیت‌بدنی ـ تیم استانداری کرمان و راهنمایی و رانندگی کرمان وجود می‌داشت و اگر به خبرنگاران به مثابه‌ی وجدان بیدار جامعه توجه می‌کردیم ـ  نه فقط مداح عزیز یا منتقد ملعون ـ  کار به این‌جا‌ها نمی‌کشید که عصر جمعه پیکر جسیم و محمد علی را به خاک‌های مسجد صاحب‌الزمان بسپاریم؛ به همین سادگی

 

مدیران دوچرخه سوار ـ همه مردان دوچرخه‌سوار

استاندار کرمان هنوز هم، هر روز با دوچرخه به محل کار خود می‌رود و تصمیم دارد مدیران خود را به دوچرخه‌سواری عادت دهد. وی در گفت‌وگو با فارس هدف از این‌کار را، داشتن روحیه‌ی شاداب و پرنشاط در محل کار عنوان کرد. محمد رئوفی‌نژاد با اشاره به سهمیه‌بندی بنزین گفت استفاده از دوچرخه‌ توسط افراد در صرفه‌جویی در مصرف سوخت موثر است. وی هم‌چنین به استفاده‌ی مدیران از دوچرخه‌ برای رفتن به محل کار خود تاکید کرد و گفت برای هر یک از مدیران یک دوچرخه در نظر گرفته‌ایم که نیمی از هزینه‌ی آن توسط استانداری و نیم دیگر باید توسط مدیران پرداخت شود. بنا به گزارش رجانیوز، بر اساس شنیده‌ها منزل استاندار کرمان تا محل کار وی 14 کیلومتر فاصله دارد. لازم به تاکید است استانداری کرمان در زمینه‌ی تسهیل شرایط دوچرخه‌سواری بانوان فعالیت ویژه‌ای داشته و تیم دوچرخه‌سواری متشکل از ملی‌پوشان کرمانی را تحت سرپرستی خود دارد.

(افشین اسدی/بام کویر)

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در پنجشنبه یکم آذر ۱۳۸۶ و ساعت 23:56 |