فرهاد کشون

دکترافشین اسدی- نشریه بام کویر - کرمان
اشاره: بین دو نیمه به بچهها گفته بود: «پنبه بگذارید توی گوشتان! به خاطر من نه! به خاطر آن بچههای پا برهنهای که آمدهاند تماشایتان کنند ببرید»... نیمه را بردند اما بازی را نه! واژههای چرک از روی سکوها مثل پتک توی سر بازیکنان میخورد؛ این بچهها که فولاد نیستند... دلش خون بود. آنقدر که از پشت آن ردای سیاه هم میشد چکههایش را دید. وقتی تیمی بیرون از خانه، بیشتر از خانه امتیاز میگیرد، لابد باید مشکل را جای دیگری جستوجو کرد. فرهاد اینبار نمیخواهد به بیستونش پناه برد، مانیفست او در فوتبال این است: اگر قرار است بمیریم، ایستاده میمیریم! چند نفر گوشت لهیده، میخواهند از ورزشگاه دیگزودپزی بسازند تا جشن فرهاد کُشون بگیرند. کار که به اینجا ميرسد لابد ما هم باید به غیرتمان بر بخورد. رفتیم سراغش؛ با همین قلمی که دیروز چشم و ابرویش را الا کلنگ میکرد و ستارههای آسمان کرمان را از او طلب میکرد. شامگاهی که لشگر شکست خورده را تمرین داده بود، آمد و این مرد هنوز آنقدر غرور داشت که چهرهی تمرینزدهاش را به دوربین عکاس ما نسپارد. چشمهایش اما چشمهای یک مغلوب نبود.
قانعت میکرد که فرهاد هنوز قافیهی شیرین را نباخته و کارش هنوز به تیشه نرسیده است؛ بلیطهای کنسل شدهی تهران هم توی جیبش بود... راحت نشستیم روی زمین؛ پنج ساعت تمام.
گریههای بانو دلتنگش کرده بود که برگردد؛ گفته بود آبرویت را بردار و فرار کن! بحث ما بحث کاظمی نیست. بحث حرمت پاک یک استادیوم و شهر است که زالوها میخواهند به یغما ببرند؛ مثل وقتی که ورزشنویس کرمانی را با ساطورهایشان نوازش کردند و هیمهای فراهم شد که شاید ناپاکان، خیال نزدیک شدن دوباره به آنرا هم از سرشان بیرون کنند. بحث ما بحث بدعتی است که نمرهاش جز جزغالگی ورزش این استان نیست.
فکر میکردم کشیدن کلام از زبان او سختتر از درآوردن سنگ مس ازمعادن سرچشمه باشد، اما راحتتر از حد تصور واژهها را به ما سپرد. از جوابهای جنجال برانگیز ابایی نداشت. عُرضهای میطلبید از مسوولین استان که آرامش خانگی را به این تیم باز گردانند؛ انگار خانه کپک زده باشد. آنقدر شفاف میگفت اگر بخواهم همهاش را بنویسم لابد باید هر دوتایمان سوار هلیکوپتر قرمز شویم. باج خواهانِ گردن گلفت، راحت عرضهی نیاز کرده بودند مثل گداهایی که بچههایشان را سرچهارراههای شهرمان دراز میکنند؛ یا آنهایی که پول چایی میطلبند! کار به جایی رسید با چشممان التماس کردیم: دیگر چیزی نگو! خاطرات بیستسال مربیگری را ریخت توی دایره؛ فوتبال ما اگر این باشد که بهتر است انگشت سبابه را روی توپ بگذاریم و بگوییم الفاتحه...
شامش را حرام کردیم، تلافیاش را سرچای و خرما در آوردیم.
نمیخواست از احساساتش استفاده کند؛ حتی اگر عاشق زینب باشد و هیات جمعهها و ربنای شجریان و شعرهای قیصر شیریناش باشند. دوست نداشت از اعتقاداتش آویزان شود. دوست نداشت اعتقاداتش را پل ترقی کند. همه را برای خودش نگه داشت.
آدمی که از نیمکت تیم ملی و استقلال و پرسپولیس گریزان باشد و از مصاحبه با مطبوعاتیها و جلسات کارشناسی ملالآور تلویزیون فراری، باید آدم جالبی باشد. وقتی از همنشینی شبانهی به اصطلاح هواداران باشگاه با تیم پیکان شب قبل از بازی در هتل ـ کرمان حرف میزد، خیارهای توی دیس هم از خجالت پیر میشدند. کسی که بتواند به مدیر باشگاهی که میخواهد در ارنج دخالت کند بگوید: «نمیشود سردار! من خودم سرلشکرم!» باید آدم جالبی باشد.
دست آخر یاد آن تیتر ابدی ابراهیم افشار افتادیم:
نه! نمیتوان فرشته ساخت...

ده دقیقه تشویق میکردند، میبردیم
بیتعارف جمعه روز خوبی نبود، شکست خانگی در برابر پیکان، آنهم روز افتتاح ورزشگاه، موافقید از این نقطه شروع کنیم؟
من خیلی جاها مربیگری کردهام، باخت هم زیاد دیدهام اما بازی روز جمعه فرق میکرد. کرمانیها خیلی آدمهای بیشیلهپیله و نجیبی هستند اما از دقیقهی پنجم سمت راست جایگاه شروع کرد به فحاشی. بازیکن هم «آدم» است، فکرش میآید بیرون بازی. به یکی از جوانهای تیم گفتم فلان حرکت تاکتیکی را انجام بدهد، گفت آقا اینها فحش میدهند! حمید رجبی کاپیتان تیم، خوب هم خودش را نگاه میدارد، اما وقتی تماشاگرهای خودمان شروع به شعار دادن کردند، کمکم فرو رفت توی زمین. داد میزدند: کاظمی حیا کن، به گلرمان ميگفتند سوراخ، به مجموعه نسبت پولگرفتن میدادند. اینها طبیعی نیست، جمع نکردنشان هم نشانهی بیعرضهگی است. من میتوانم مسایل فنی تیم را آنالیز کنم. مثلا به دفاع سپردم که عمق بدهند، به میرطرقی گفتم بچسبد توی سینهی فروارد، به سکوفانا گفتم اگر جدا شد، برود جلو نگذارد سانتر کنند. روی گل سوم هیچکدام اینکارها را نکردند. غنیزاده هم باید میآمد جلو که نیامد. من اشکالات تاکتیکی را حل میکنم اما بعضی مسایل دست من نیست. من امروز میتوانم بگویم: مقصرم! اما این دردی را دوا نمیکند، مشکل اراذل و اوباش روی سکوها هستند که باج میخواهند تا تشویق کنند! همین نتیجهی 2-3 را اگر ده دقیقه تشویق میکردند، میبردیم، به خدا میبردیم!
باج نمیدهم
این مشکلات حاشیهای از کجا شروع شد، اصلا چرا شروع شد؟
بیتعارف آقایان باج میخواهند! یک لات بیسروپا میآید میگوید: اگر فلان قدر ندهید، تیمتان را نابود میکنم، یا آقای «ش» میآید میگوید بچهام مریض است، مربی قبلی اینقدر به من میداد. به او گفتم آقاجان! تو معتادی، من به تو پول نمیدهم، اما اگر بخواهی خرج درمان بچهات را میدهم. خیال میکنید مشکل فرهاد کاظمی است؟ هر کسی بیاید همین بساط است! آقای «ز» میآید پول میخواهد ـ smsهایش هنوز هست ـ میگوید مادرم مریض است، بابام مریض است. گفتم خرج درمانشان را میدهم اما برای تشویق کردن باج نمیدهم! قهر میکند و میروند پارسال در شیراز، برق را 1-4 بردیم، همه را مهمان شام کردم. امسال هم توی مشهد گفتند ماندهایم، گفتم این پول، ولی مهمان امام رضا هستید. من باج به شماها نمیدهم. 4 میلیون در مشهد خرج کردم. غریبه آمد تو حرم گفت ندارم، دیدم راست میگوید، به او دادم. انفاق توی خون من است اما باج نمیدهم، زورم میآید.
خوب این مسایل روی سکوها، به چه نحوی خودش را نشان میدهد؟
کانون هواداران شده مشکل تیم! دو طرف جایگاه جمع میشوند که فحش بدهند. بازی ذوبآهن یک گل زدیم و بازهم ناسزا میشنیدیم. چقدر ميشود روی تیم کار روحی ـ روانی کرد؟ این تیمِ کرمان است! بالاخره شما یا تیم میخواهید یا نمیخواهید. وقتی میخ توی پا برود باید بایستی و بیرونش بیاوری. نمیشود خیلی ادامه داد. همین حالا نگاه کنید؛ تیم در بازیهای خانگی 7 امتیاز گرفته و در بازیهای خارج خانه 8 امتیاز.کاملا روشن است نه؟
مسوولان باید عُرضه به خرج دهند
شرایط پیچیدهای است. ظاهرا با یک عده اراذل و اوباش طرف هستید که باید جمعوجور بشوند یا لااقل توجیه بشوند. شما چه راه حلی به نظرتان میرسد؟
باید عُرضه به خرج داد. ببینید در تهران چه کار میکنند! اراذل و اوباش را حتی از داخل خانههایشان جمع میکنند و میبرند. شب قبل از بازی با پیکان، میروند هتل و قول میدهند که به مس فحاشی کنند. به پیکانیها میگویند: شما گل اول را بزنید، باقیاش با ما...
خب معلوم است که چه کسی باید اینها را جمع کند؛ استاندار، فرمانده نیروی انتظامی، مقامات امنیتی همه مسوولاند! پاکسازی یک استادیوم از چهار، پنج نفر اراذل و اوباش نباید سخت باشد.
یعنی مسایل حاشیهسازی را منحصر به عملکرد خودجوش آدمهای معلومالحال میبینید یا اینکه سازماندهی و هدایتی در جهت تخریب هم وجود دارد؟
ببینید! فوتبال این استان سه رکن دارد تربیتبدنی، هیات فوتبال، باشگاه صنعت مس. یک عده میآیند از فضاهای بین اینها استفاده میکنند و سنگخودشان را به سینه میزنند. کانون هواداران باید در جهت تقویت تیم کار کند نه اینکه خودش معضلی شود.
موافقم! کانون باید مجموعهای باشد از اقشار گوناگون عاشق فوتبال مجموعهی آدمهایی که هم شخصیت فرهنگی باشند، هم فوتبالی. هم نزدیکان باشگاه. مثل هیات منصفهی دادگاه؛ مجموعهای با پیشینهی روشن با فصل مشترکی به عظمت فوتبال.
کاملا صحیح است. اینجوری خیلی دغدغهها برطرف میشود.
برگردیم به بازی، گل سوم را بدجوری خوردید!
قبلا اشاره کردم. سفارش لازم را به دفاع کرده بودم اما نشد. معایب فنی را قبول دارم.
اما بحث گلر هم هست. شما در سپاهان دو گلر تاپ داشتید؛ آرمناک و رحمتی!
همینطوره! اما یادتان باشد که رحمتی را خودم جای آرمناک آوردم و تازه بدترین گلها را خورد ولی پایش وایستادم! دروازهبان نیاز به روحیه دارد. علی رضایی سال قبل توی لیگ یک، عالی بود. وقتی معرفیاش کردند زنگ زدم به احد شیخلاری، او هم تاییدش کرد. فیلم بازیهایش را که دیدم، بازی با اکباتان 10 تا تک به تک را گرفت. در تمرینات هم عالی است اما بههر حال بازی اولش توی لیگ برتر بود. نیاز به روحیه دارد. بین دو نیمه بهش گفتم: تو 10 تا بخور با من! دیشب صدایش کردم، این بچه کُپ کرده بود، با این همه ناسزا، ورزشگاه روی سرش خراب شده بود. کلی با هم حرف زدیم امروز تمرین کرد، خوب هم بود. باید بهش فرصت داد. همهی گلرها گل بد میخوردند، مهم این است که محکم بایستد!
معایب فنی تیم خودم را میشناسم
در بحث فنی تیم، مسایل دیگری هم هست مثل خلاقیت خط هافبک، دفاع چپ و نظم دفاعی تیم.
من امتیازی که دارم این است که بعد از بازی- بدون فیلم- 90 دقیقه را برایتان تعریف میکنم. بازیکنان من این را میدانند. در خط هافبک رجبی به اندازهی ده تا بازیکن توپ میگیرد، بعد از آن خدابندهلو . رسول نویدکیا هم کمکم دارد به بازی در لیگ برتر عادت میکند.
رجبی تجربهی بازی در پاس و باشگاههای آسیا را دارد. با سایپا قهرمان شده، حالا هم عصای دست من است. جانش را هم در زمین میدهد. تجربهی بالایی دارد، کاپیتان خوبی هم هست.
در دفاع چپ هم، مشکل ما پوشش هافبکها بود که رجبی آن را هم برطرف کرده است.
ادینهو در تمرینات و بازی پرسپولیس خیلی خوب بود .
علی ممبینی هم یک لیدر واقعی است. خدابندهلو توپ گیر معرکهای است.
رسول، کمترین حاشیه را دارد؛ من به او میگویم رسول ناطق! از بس که کم حرف است! از اردو بیرون نمیرود. توی لاک خودش است. البته اینجا فحشخورش هم ملس شده است! مورالس باهوشترین بازیکن ماست. قدرت رهبری تیم را هم دارد این دو نفر پاسهای تودر خوبی هم میدهند. مخصوصا در یک ربع آخر. پائولو زالدرون، امیدیان و جراردو مورالس در بدنسازی ما نبودند و احتیاج به زمان دارند. شما نگاه کنید به بازیها؛ ما شخصیت بازی خودمان را جلوی استقلال و پرسپولیس نشان دادیم. با ابومسلم هم خوب بازی کردیم. جلوی پیکان هم نباید میباختیم. به غیر از بازی با برق در بقیهی بازیها فوتبال خوبی داشتیم. البته معایب فنی تیم خودم را میشناسم ولی از من نخواهید که مربيان تیمهای حریف را راهنمایی کنم!
وقتی تیم توپ را دارد، خوب هم میچرخاند اما نتیجه نمیگیرد، گاهی اوقات لازم است تاکتیک بازی عوض شود شما به این اعتقاد دارید؟
من کلا 2-4-4 را خیلی دوست دارم اما الان 3-3-4 بازی میکنیم. به مجموعهی تیمی ما بیشتر میآید. شما نگاه کنید به پرسپولیس؛ فصل قبل در نیم فصل اول که نتیجه نمیگرفتند، بهترین کار تاکتیکی را داشتند. ما هنوز به بنبست تاکتیکی نرسیدهایم. اما خیلی بدشانس بودهایم. در انزلی جلوی ملوان، تا دقیقهی 90 مساوی کردیم، ورزشگاه یکبند تیم ملوان را تشویق میکرد، این درست است! در مشهد در دو بازی از ابومسلم پیش افتادیم اما با تمام حواشی بزرگی که تیم ابومسلم دارد، تمام ورزشگاه آنها را تشویق میکردند. اینها بهانه نیست! درد است! بچههای ما عقدهای شدهاند.
سعي كردهايد برخورد تماشاگران را عوض كنيد؟
سعي كردهام! من به بچههايم گفتهام تماشاگر بُرد ميخواهد و ما بايد تمام تلاشمان را بكنيم. در بازي خارج از خانه تكليف روشن است، 8 امتياز مهم گرفتهايم، اما در خانه متاسفانه فقط 7 امتياز گرفتهايم. اينجا ديگر نميشود حرفي زد. بازي اول خانگي وقتي جلو افتاديم و تماشاگرها ناسزا گفتند، هيچ برخوردي نشد، همين مسئله باعث شد اپيدمي شود. ما اينجا جلو هم باشيم تحت فشاريم!
گفت اگر شما نمانيد من هم نميآيم
بازيكن جديد نميگيريد؟
در خط فروارد بايد اضافه كنيم، علي مولايي بايد مینيسك عمل كند و يك ماهي دور ميماند. يك فروارد 21 سالهي برزيلي ديدهايم كه مادرش اجازه نميدهد بيايد! اگر نشود، هافبك وسط تيم نيجريه را كه 25 ساله است ميآوريم. چند گزينهي داخلي هم براي فروارد داريم كه دنبالش هستيم. با حميد هدايتي هم قرارداد بستهايم. البته ديروز زنگ زد و گفت اگر شما نمانيد من هم نميآيم! گفتم بیخود!
بازيكن برزيليتان نميتواند با مادرش بيايد؟
حرفي نيست! ببينيم چه ميشود.
و فرزاد حسينخاني كه از معدود بازيكنان كرماني تيم است؟
فرزاد اين روزها در تمرينات جزو بهترينهاست. اميدوارم خودش را به تيم برساند و دوندگي بيشتري داشته باشد. اين شانس را برایش قائل هستيم كه به تركيب برسد.
از داوريها راضي هستيد؟
بچههاي ما جوان هستند، همين كمي مشكل ساز است. وقتي با حرفهايترها روبرو ميشوند، آسانتر اخطار ميگيرند. اما تاكيد كردهام كه وارد حاشيه نشوند. اين تاكيد آقاي پورمند هم هست. ايشان پايبندي به اخلاق را استراتژي باشگاه ميدانند. من هم دوست ندارم مشكلات را گردن ديگران بياندازم. بايد سختتر و بهتر تمرين كنيم و البته فكر كنيم.
شكستن اين فضاي پرحاشيه كار سختي است. سواي توقعاتي كه از مسوولين استان داريد، خودتان چه برنامهاي داريد؟
فوتبال از يك طرف آسان است و از يك طرف سخت. شما اگر يك بازي را ببريد، جو عوض ميشود و كلا فوتبال كم حافظه است اما اين شرايط فعلي ديگر دست ما نيست. با اين وضعيت اگر بازيهاي خانگي بدون تماشاگر باشد، بهتر نتيجه ميگيريم. به خدا زورم ميآيد! نصف فوتبال تماشاچي است. اگر تماشاچي نباشد اصلا ميزباني معني ندارد. اما اين جو فعلي با بازي ما عوض نميشود!
نميشود از رسانههاي جمعي و مطبوعات كمك گرفت؟
چرا اتفاقا يكي از راههاي مهم همين است. كافي است چند نشريهي معتبر استاني بيايند و روي اين مسئله كار كنند. يعني هدفشان بشود آموزش فوتبال دوستان و ادبيات فوتبال. خيلي حاشيهها را ميشود اين جوري كم كرد. اما از راهش! يعني همكاري و تعامل دوستانه و شرافتمندانه.
آقای کاظمی فضای سیاهی است، اگر موافق باشید کمی از آن فاصله بگیریم. مسوولین هم لابد وظایفشان را در این خصوص به فوریت انجام میدهند... از کرمان بگویید و انتخاب صنعت مس برای مربیگری. به هر حال شما تنها مربی هستید که با یک تیم، هم لیگ برتر و هم جام حذفی را بردهاید، انتخاب کرمان چه معیارهایی داشت؟
قسمت من این بود؛ رفاقت اولیهای بود با آقای اسلامیان عضو هیات مدیرهی باشگاه که پیشنهاد همکاری دادند. من اصلا تیم مس را نمیشناختم. فقط اول فصل در صبا شهر 1-4 برده بودیمشان. اول هم گفتم از سال دیگر میآیم، معذوریت اخلاقی و صحبتهایی که شد باعث شد قبول کنم. زنگ زدم هشت تا از فیلمهای بازی مس را آوردند. لازم بود بچهها بفهمند شناخت کاملی از تیم دارم. برای فصل قبل 8 بازی مانده بود و هیات مدیره معتقد بود تیم با آن وضعیت 3 امتیاز هم نمیگیرد. حتی برای قرارداد، سفید امضاء کردم چون نمیتوانستم برای 8 تا بازی خودم را وابستهی شرایط مالی کنم. قول دادم دستکم ده امتیاز بیاورم که همان هم شد و ده امتیاز آوردم. برای فصل جدید بیشترین دلیل ماندن من، انسانیت و نجابت آقای نیکنفس بود.
رفتار کرمانیها مرا جذب کرد
به هر حال ایشان یکی از شخصیتهای برجستهی فرهنگی استان هستند؟
همینطور است! تدریجا در روزهای خوب و همچنین سخت، همراهی ایشان بسیار دلگرم کننده بود و قانع کننده. من شهرهای زیادی کار کردم مثلا در اصفهان؛ در کرمان لازم نیست مواظب باشید که کلک نخوری! کرمانیها خیلی دوستداشتنی هستند و شیلهپیلهای ندارند. یک چیز دیگر هم بود. آنها سیتا پرونده از یکی از مربیهای قبلی داشتند که به هر حال قابل پیگیری بود؛ اما دیدم هیاتمدیره با بزرگواری تمام آنها را کنار گذاشته و گذشتند. اینها رفتارهای جذابی بود.
کرمانبرایفوتبالیستها جذابیت کمی دارد
به هر حال کرمان در فوتبال نام جدیدی است و این خودش یکجور ضعف شخصیتی را القا میکند، با وجود آن مشکل نداشتید؟
مردم کرمان عزیز ما هستند، اما بحث جغرافیایی خیلی مهم است! وقتی میگویند «شمال» نزدیکی به تهران برای جذب بازیکن بسیار تاثیرگذار است. وقتی حرف «مشهد» و تیمهایش میشود همه میگویند قربون امام رضا برم! علیرغم همهی حاشیههای تیمهای خوزستانی، یک شخصیت فوتبالی قوی دارند که عقبهی بزرگان را دارد. اما علیرغم اصرار این روزها، به «آبادان» نمیروم چون حاشیههایش با تماشاگران زیاد شده. «اصفهان» ویژگیهای شخصیتی را به محاسن فیزیکی خود اضافه کرده است ضمن آنکه آنجا مسوولین یکدست پشت هم هستند. امیدوارم «کرمان» باحضور بیشتر و ثبات بتواند این جاذبه را تدریجا کسب کند.
به رحمتی گفتم بیا! سه ساله هم ببند!
توصیف جالبی بود. «شیراز» هم دارد کمکم این مرحلهی گذر را پشتسر میگذارد. با این وضعیت در جذب بازیکن مشکلی نداشتید؟
بچهها را یکییکی با توجه به همین محدودیتها انتخاب کردم. ضمن آنکه محدودیتهای مالی هم بود. میثم منیعی برای دو فصل 700 میلیون میخواست که نداشتیم و... و... اما با لطفی که بچهها به من داشتند توانستیم همین مجموعهی خوب را داشته باشیم. وقتی رحمتی از من پرسید: کرمان؟ گفتم بیا! حالا هم میگویم سه ساله ببند! من با گرو گذاشتن اعتبارم اینها را به تیم آوردم و بدیهی است که در قبال آنها مسوولیت دارم.

ماجرای استحالهی تیم قبلی و تشکیل تیم فعلی خیلی شایعات را باعث شد. رفتن بازیکنان بزرگی نظیر محمدی، میرقربانی، آلوز، تقیپور و سایرین آنهم یک مرتبه شبههی یک رفرم اساسی را پیش میآورد که البته، توجه به اهداف سه سالهی شما قابل درکتر است اما بههر حال پذیرفتنش برای جامعهای که به آنها عادت کرده سخت است.
از اینهایی که گفتید صابر و آلوز را میخواستم اما آنها پیشنهادهای بهتری داشتند. رفتن محمدی نظر هیات مدیره بود. 14 نفر هم قراردادشان یکساله بود و تمام شد.
این روزها بازار آوردن بازیکن توسط مربیها و دلالها هم در کشور داغ است، شما سرتان شلوغ نیست؟
اگر بمیرم هم، پول نمیگیرم. خیلی از دلالها، عزیزترین رفقایم هستند اما سرم پیش آنها بلند است، من احتیاج به این پولها ندارم. اگر بازیکنی یک قران داده باشد دیگر نميتوانم با او برخورد کنم! خدا شاهد است یک ریال بابت قرارداد و آوردن این بازیکنان نگرفتهام. مدیر برنامههای سکوفانا یک خانمی بود که آمد قرارداد ببندد. پرسیدم سهم منِ مربی برای این انتقال چقدر است گفت [...]میلیون.گفتم: پس از قرارداد کم کن تا برای مس اقتصادیتر باشد. تعجب کرده بود. من دنبال این پولها نیستم. اگر باشم، بعد هم باید یک جورهایی زیرمنت آنها باشم و رودربایستی کنم و توی ترکیب نگهشان دارم، این مساله با اصول کاری من جور در نمیآید. مربیای که خودش متاع اخلاقی داشته باشد، بازیکن را هم جذب میکند.
از زندگی در کرمان راضی هستم
با شهر «کرمان» اُخت شدهاید؟
از زندگی در کرمان راضیام! ولی فقط دو، سهبار رفتهام مسجد صاحب الزمان. مردم عزیزی دارد. اهالی بعضی شهرهایش خیلی با اهالی شهر دیگر فرق میکنند!؟ روی هم رفته شهر آرامی است.
خانواده به کرمان میآیند؟
گاهی به من سر میزنند اما برنامهام این است که هر دو هفته یکبار میروم تهران و سری به آنها میزنم. اینجا زندگیِ کاری من است. برای بچههای تیم هم همینطور است. مجردهاشان اغلب در مهمانسرای تیم سکونت دارند و در مجموع، بیرون زمین هم با هم هستیم. در این شرایط بچهها نیاز به حمایت روحی و عاطفی بیشتری دارند. گاهی هم با هم میرویم سرایسالمندان و دارالایتام. اینطور فضاها آدم را متعادل میکند؛ دیدن آدمهایی که پا ندارند، آدم بیکفش را آرامش میبخشد...
جالب است! این ویژگیهای خاص «زندگی کرمانی» میتواند جاذبهی خوبی باشد.
لازم است روی بُعد تبلیغاتی «کرمان» کار کرد. کرمان نیاز به تبلیغات و توجه بیشتری دارد.
دوستدارم بروم مقبرهیشاهنعمتالله ولی
دوست دارید چه جاهایی را در کرمان ببینید؟
مقبرهی شاهنعمتالله ولی در ماهان! دوست دارم آنجا را هم بروم و ببینم. به رفقا گفتهام زحمتش را بکشند. هنوز که قسمت نشده. اما از گشتوگذار در خیابانها خوشم نمیآید. دیدن بعضی چیزها مثل ملاقات با شیطان است. دو سال و نیم اصفهان بودم ولی نتوانستم لب زایندهرود بروم.
ماهان راه نزدیکی است. برای این روزها هم بد نیست!
ولی آدم برای ماندن در یک شهر و احساس ثبات یک چیز مهم میخواهد که با اخلاق شما هم این مساله تشدید میشود.
دوست و رفیقی در کرمان ندارید؟
بیشتر رابطهها بر اساس کار است اما در بین مسوولان و اطرافیان باشگاه و همچنین رسانهها دوستهای خوبی دارم. من با اغلب مربیهای کشور رفیقم! مرتب هم با هم تماس داریم و تبادل نظر میکنیم. رفقای زیادی هم هستند که میآیند پیشمان و خلاصه تنها نیستم.
برگردیم به فوتبال مس، شما از دوگردنهی مهم به سلامت عبور کردید، بازی با صبا در تهران، بعد از دو شکست خانگی، آنهم در شرایطی که صبا با پیروزی در این بازی به یک امتیازی پرسپولیس میرسید و بازی با پگاه در کرمان و سایهی سنگین سرمربی قبلی مس نادردستنشان و اینکه ایشان در کرمان مورد احتراماند و بهرحال یکجور کُری بود، که آن بازی را هم بردید. اما گردنهی سوم انگار گیر کردید!
بازی با صبا را خوب بردیم اما بازی با پگاه را باید میبردیم! اگر نمیبردیم، میرفتم! به خدا میرفتم! کری خوانی متاعی ندارد، پگاه را اگر 30 دفعه هم بازی کنیم میبریم! اما بازی پیکان، ماجرای دیگری بود...
توقعات باید منطقی باشد!
فکر نمیکنید توقعات زیادی بالا رفته؟
توقعات را ما ایجاد نکردهایم، ضمن آنکه زیادی هم بالا نبود! من خواستهام و گفتههایم نیمهی بالای جدول بوده است و ذرهای هم در تحقق آن شک ندارم. جنازهی من هم مس را میان جدول نگه میدارد اما اندازهی واقعی این تیم یازدهم تا پانزدهم است.
شاید مسوولین باشگاه این توقع را ایجاد کرده باشند. آقای نیکنفس در مصاحبهای صحبت از امید به رتبهی سوم جدول کرده بودند و بههر حال انتظار میرفت که از مقام نهم فصل پیش وضعیت بهتری داشته باشیم.
توقعات باید منطقی باشد! من با همه چیز این تیم ساختهام. حتی قراردادی که بستم خیلی کمتر از چیزی بود که میتوانستم جاهای دیگر ببندم. وقتی آمدم مس، سردار احمدیمقدم برای پاس حرف زده بود، حتی سردار مرادی هم دنبال جذب من بود. اما بههر حال قسمت این بود.
.jpg)
به آقای نیک نفس اعتقاد کاملی دارم
ظاهرا رابطهتان با مدیر عامل مس خیلی خوب است.
لنگه ندارد! هیات مدیره هیچ توقع نابهجایی از من نداشتهاند و ضمنا این حسن رابطه، دوطرفه بوده است. من هم خودم را تمام و کمال در اختیار تیم گذاشتهام. به آقای نیک نفس اعتقاد کاملی دارم، به صداقتش شک ندارم. هرجا گفت نرو، نرفتم. در مسایل مالی روی حرفش، حرف نزدم حتی سهم مربی را به نفع تیم کم کردم. زمین تمرین ما جایی است که میگویند سوزگدا میآید. در چمن مصنوعی بازی کردیم. در بم بازی کردیم. همه جوره پاشون نشستم. وقتی آمدم 14 نفر قرارداد یک ساله داشتند و ما بازیکنان را با نگاه سه ساله جذب کردیم. دنبال افق روشن بودیم و اصلا کاری به تهرانی ـ شهرستانی بودن نداشتیم.
این افق دید را بیشتر توضیح دهید. بعضی وقتها ما زمان را در افقهای دید گم میکنیم و حال را فراموش!
افق ما سه ساله بود؛ یعنی سال اول میخواستیم به این تیم شخصیت تیمی شایستهای ببخشیم و سال دوم و سوم هم قطب فوتبالی شود تا بتوانند رویش حساب کنند. الان هم قول میدهم هفتهی بیستوپنجم در نیمهی بالای جدول باشیم. من و بازیکنانم به توانایی خودمان اعتماد کامل داریم. اما اتفاقاتی میافتد که اصلا مربوط به ما نیست.
اما این اتفاقات هم جزیی از فوتبال است
اگر فضای ورزشگاه درست نشود و عُرضهی اصلاح آنرا نداشته باشند میرویم رفسنجان بازی میکنیم. کاری ندارد. البته مسوولان استان، توان اصلاح وضعیت را دارند، آدمهای معلومالحال نباید در ورزش عرضاندام کنند! باید دست به دست هم بدهیم و اراذل و اوباش را جمع کنیم. اهواز را نگاه کنید. با مساوی با ما فصل قبل، قهرمانی را از دست دادند اما به کسی بیاحترامی نکردند؛ هیچ هیچ هیچ! بازی آخر هم فیروز کریمی را سر دست بلند کردند!
این وحدت جمعی را که میگویید چطور میشود ایجاد کرد، بههر حال افراد و مراجع مختلفی در این قضیه هستند که منافعی دارند.
بهترین مثال، همین چاقو خوردن ورزشینویس کرمانی است. وقتی او را با چاقو زدند، همهی مطبوعات استانی و کشوری، مساله را دنبال کردند، توجه کردند. طوری که زشتی این مساله کاملا جلوی عادی شدن آنرا گرفت.
مثال هوشمندانهای بود. خود من تا قبل از این اتفاق، ایشان را ندیده بودم. تا روزی که رفتیم پای تخت بیمارستان. اما بعد تمام تلاشمان را کردیم و عرق قلم را درآوردیم! چون بدعت بدی بود. حالا هم یک بدعت بد دیگر است. یعنی اینکه عدهای احساس کنند با هوچیگری میشود روند فعالیت بزرگترین باشگاه استان رادستخوش تغییر اجباری کرد و از روال منطقی خارج کرد. شرایط امروز هم خیلی غیرمنصفانه است. بحث ما بودن و نبودن کاظمی نیست بلکه مبارزه با یک روال زشت است. مردم انزلی را نگاه کنید؛ باتیمشان حال میکنند، عکسهای سیروس قایقران پشت شیشهی اکثر مغازهها دیده میشود، حالا ما اگر سیروس قایقران نداریم ـ که ميتوانیم درآینده داشته باشیم ـ در عوض یک تیم خوب و معتبر داریم که علیالخصوص قشر محروم کرمان را متوجه خودش کرده و دوستش دارند. پس اگر بعد از یکسال نشستهایم روبهروی هم بهخاطر چیز بزرگتری است که میخواهند زیر پا لهاش کنند، آنهم حاکمیت عقل و تدبیر و البته احساس سالم، به جای ارعاب و رذالت است. و نظر کلی شما در رابطه بامطبوعات؟
من هم دوست دارم بهتر شناخته شوم، اما همیشه دور از خبر و رسانهها بودهایم.
درسطح استان، مطبوعات محلی تاثیر گذارند. بازهم تکرار میکنم مثل مسالهی چاقو زدن به ورزشنویس کرمانی. فکر میکنم اگر همین چند تا نشریهی جدی و قابل تامل کرمان هم سیاست درستی داشته باشند، نتیجهی خوبی میدهد.
اما بعضی وقتها در مصاحبهی مطبوعاتی آخر بازی، جوری از مسایل فنی حرف می زنند که شک میکنم اصلا فوتبال را بشناسند. خیلی راحت اظهار نظر میکنند که مشکل مثلا دفاع کنار است اما اصلا سیستم بازی من را هم نمیشناسد. وقتی مستقیم بازی میکنیم که هافبک کناری حریف را از بازی خارج کنیم، جور دیگری برداشت میکنند. به نظرم نظم خبرنگاران تهرانی بیشتر بود، بیشتر هم دنبال کار بودند، اینجا کمتر میآیند دنبال کار. حاضرم هر دو،سه هفته یک کنفرانس مطبوعاتی داشته باشیم که حتی بار آموزشی هم داشته باشد.
نگاه احتیاطآمیزی به مطبوعات دارید، نگران مزاحمتهایشان هستید؟
من دوستان مطبوعاتی زیادی دارم. یادم هست که یک مرتبه رضایی منش را تعویض کردم ـ شاگرد اردشیرخان بود ـ ابرار فردا نوشت: تعویض اشتباه رضاییمنش. رفتم پیشش و گفتم قبولت دارم. خودت به من گفتی ميتونی بهترین مربی ایران بشی. گفتم رضاییمنش قرار بود با شمارهی 11 منتومن کند اما ولش کرد، من هم تعویضش کردم. گفت درست میگی!
روی آنتن بروی، کوچک میشوی
خاطرهی جالبی بود...
بعد از این همه سال، اما حالا بعضی دوستانم 21 سال است که آرزو دارند من یک مرتبه زنگ بزنم و بگویم که فلان بازیکن را بزرگ کنند! اما خدا شاهد است هیچوقت اینکار را نکردم. روزنامهی[...] زنگ میزد. برنامهی توپ[...] زنگ میزند مجبورم بگویم نیستم! خیابانی زنگ میزند که به خاطر من بیا برنامهی [...] نمیتوانم! مجبور میشوم چیز دیگری بگویم. تهران هستم اما میگویم کرمانم!
نمیخواهم حرفهایم برای مردم عادی شود، لوث بشود. از من میخواهند راجع به تاکتیک اسکولاری صحبت کنم!؟ فردا مردم نميگویند خودش را گم کرده؟
هرچه که بگویی، در نظر مردم کوچکتر میشوی، هر قدر هم که روی آنتن بروی بدتر میخوری زمین...
نونبُر نیستم
بههر حال نگاه شما به رسانه، یک جورهایی اصولگرایانه و انزواطلبانه است اما لااقل صحبت از هزار تومانی نمیکنید!
اون هم دلیل دارد. مگر یک خبرنگار چقدر میگیرد؟ اگر سالم باشد مثل [...] و[...] و [...] فوقش دویست تومن حقوق دارد. آقای «خ» به من زنگ زد که میخوام شما را حمایت کنم. گفتم نیازی ندارم. گفت: آقای [...] اینقدر به من میداده. گفتم من پول نمیدهم! رفت تحریریهی روزنامهی دوست صمیمی من، اما یک کلمه هم به دوستم نگفتم؛ نونبُر که نیستم!
میآیند از من میپرسند نظرت راجع به عملکرد حجازی در قبال پولادی چیست؟ آخر من که در تمرین نیستم. اصلا به من چه؟ آدم را وارد مسایلی میکنند که قاطی میکند. نمیخواهم ضایعشان کنم اما بعضیها به خدا فوتبال را نمیفهمند!
شنیده بودم که بچهی فلان ورزشینویس تومور مغزی گرفته. روزبازی با برق در کرمان خودم دیده بودمش که بعد از گل برق دستهایش را به آسمان گرفته بود و خوشحالی میکرد. در یک مجلس ختم بودیم، رفتم طرفش و احوالش را پرسیدم، خجالت کشید. گفتم نگران نباش! خودم میبرمش تهران و درمانش میکنم، مهمون من! اون هم مثل بچهی من است!
یکی از اهداف باشگاه، گسترش حضور بازیکنان کرمانی در صنعت مس عنوان میشد. فعالیتهای زیادی هم در این زمینه انجام شده است. مثل مدرسهی دروازهبانی. حالا در این شرایط چقدر میتوان امیدوار بود؟
این کارزمان میبرد. در سپاهان که بودم، بعد از 5 سال نتیجه گرفتند. حالا هم برای اینکار، لازم است که به تیمهای پایه توجه کنیم. استعدادیابی کنیم و بهترینها را جذب کنیم.
ارتباط مناسبی بین تیمهای پایه و تیم بزرگسالان وجود دارد؟
فقط میگویم کاش مربیان تیمهای پایه میآمدند سر تمرین ما. حتما چیزهایی برای یادگرفتن وجود دارد.
خودتان دوست ندارید پیشقدم شوید؟
الکی نمیشود بازیکن لیگ برتری ساخت. من باید خودم بروم و تیم را زیرنظر داشته باشم تا اشراف کاملی داشته باشم، چند نفر را بفرستم سراسر استان تا بازیکنان را زیرنظر بگیرند و از شهرستانها هم استعدادیابی کنیم اما اول باید به من مسوولیت بدهند، بعد با جان و دل هم این کار را میکنم.
سخت نیست؟
ببینید! من دورههای سخت کاری را پشت سر گذاشتهام؛ مثل یک کارگر. اما حالا دوست دارم استاد معمار شوم و استعدادها را کشف کنم.
الان انگیزهام از آن موقع بیشتر است
موضوع جالبی را مطرح کردید. اما پیشنهاد میکنم بگذارید برای دورهی بازنشستگی!
من سال 75 که سرمربی بهمن بودم، تیم را دوم تحویل دادم. تیم را با حضور فرهاد مجیدی، حسین معمار، محمد نوازی، هادی طباطبایی، علی لطیفی، مهدی حسینینسب و هادی کافی بستم. اسطورههای قرمز و آبی زنگ زده بودند به بهمن مداح و حسابی ما را جویده بودند. گفته بودند آخر چرا تیم را دست این دادی؟
سال بعد استیلی و خاکپور خواستند بروند کویت و سنگاپور. نادر محمدخانی هم گفت 6 تومن کم است، آقا فیروز در پاس 8 تومن میدهد. من هم گفتم برو پاس! مارکار را هم برد. اصغر مدیر ماند و رضایی منش. تیم را با همین جوانها نایب قهرمان کردیم و 9 جوان هم به فوتبال معرفی شد. سه سال پول فرهاد مجیدی را خوردیم. بابت عزیزی هم پانصد میلیون گرفتیم. اما آرامش داشتیم، راحت کارمان را میکردیم. الان انگیزهام از آن موقع بیشتر است. همان سال از بهمن مداح برای امیدها پول خواستم. گفت از آقای مقیم بگیر. ایشان برای فروش ماشین رفته بودند قزاقستان. وقتی برگشت و موضوع را گفتم، جواب داد کدوم پول؟ وضع خرابه! گفتم من حرف زدهام، قول دادهام. گفت: بهمنخان نمیدهد! رضا جباری و عباس آقایی و حسن خانمحمدی همه بچه بودند و به هوای من آمده بودند. وقتی اینطور شنیدم، گفتم خداحافظ و رفتم.
عجب حکایت شنیدنیای بود! آن دوره را بهترین دورهی فوتبال خود میدانید؟
وقتی با پیکان سقوط کردیم به بچهها گفتم همهمان میمانیم تا تیم را بالا بیاوریم و آوردیم؛ همت و همدلی فوقالعادهای بود. در ابومسلم هم دوران خوبی بود تمام بازیها استادیوم یکسره تشویقمان میکرد. در بهمنهم دورهی بسیار خاطره انگیزی داشتیم. با سپاهان هم هر دو جام کشور را تصاحب کردیم. استقلال رشت هم که رفتم، تیم دوم ایران را رها کرده بودم؛ مردم با شور و حرارت خاصی تشویقمان میکردند همهاش خاطرههای خوبی است.
تیمهای نظامی و تیمهای صنعتی
از دوران کوتاه صباباتری و پاس حرفی نزدید. تیمهای نظامی چه ویژگیهایی دارند؟ خصوصا اینکه شما در بزرگترین تیمهای صنعتی هم کار کردهاید و حالا هم در مس هستید.
من کلا آدم سلطهپذیری نیستم. در صبا که بودم آمدند به من گفتند ارنج را بدهید سردار ببینند! گفتم من خودم سرلشکرم!
قبلش با سردار [...] کار کرده بودم که الان هم مثل برادرم است. دیشب هم زنگ زد و توصیه میکرد که بمانم! اصرار داشت که: «استعفا را بگذار کنار! تیم خوبیه! خدا امتحانت میکند»
در صبا احساس ناراحتی میکردم چون در کارم دخالت میکردند.
تیمهای نظامی و صنعتی دغدغههای مالی ندارند اما در استقلال رشت و بهمن78 از حق و حقوق خودم هم گذشتم.
.jpg)
آن تعویض را خدا به دلم انداخت
این تجربیات یا بهتر بگویم خاطرات، بخشهایی از تاریخ فوتبال کشورمان است که در سینههای شما و همکاران تلنبار شده، خاطرهی دیگری؟
سال74 بهمن را برده بودم قزاقستان؛ بازیهای جام در جام آسیا. بازی رفت را 0-1 برده بودیم و بازی برگشت در دمای 25 درجه زیر صفر برگزار میشد. نیمهی اول را 0-2 باختیم. وقتی رفتیم توی رختکن،احساس کردم تیم به یک شوک نیاز دارد. بچهها روی زمین یخ زده که مثل شیشه شده بود، آش ولاش شده بودند. ران خاکپور و نادر از روی استرچ پاره شده بود و خون میزد بیرون. یک بخاری گازوئیلی گوشهی رختکن بود. زدم زیرش و آتش گرفت. گفتم: مگه نگفتیم بازی را ببندید و اَنگ نخورید؟
دو تا تعویض کردم ـ خدا به دلم انداخت و گرنه من کسی نیستم ـ مساوی کردیم و رفتیم بالا.
اگر میخواهید بمیرید، ایستاده بمیرید
انگار خیلی دوست دارید قهرمان باشید!
من همیشه به بچههایم میگویم: آدم اگر میخواهد بمیرد هم، ایستاده بمیرد!
اگر هم میخواهد خدمت کند مثل شمع باشد؛ ایستاده بسوزد، بیصدا بسوزد و برای دوست بسوزد...
بازیکنی هست که آرزوی داشتنش را داشته باشید؟
جواد نکونام؛ بازیکنی است که خیال هر مربیای را در میانهی میدان راحت میکند.
مربیان داخلی چطور؟
دهداری آدم خیلی بزرگی بود. حسن حبیبی، مهدی مناجاتی و اوایلِ کار همایون شاهرخی هم خوب بود.
انگار از آدمهای یک کلام بدتان نمیآید؟ روی نیمکت هم که هستید وقتی میایستید، همه مینشینند. وقتی هم که مینشینید، همه میایستند.
من به نظم اعتقاد دارم. نظر را باید از بیرون به زمین انتقال داد. من با تیم مربیانم کارها را تفکیک کردهام. هر کس مسوول یک خط است و با تیم مربیگری نیم ساعت قبل از بازی جلسات مرتبی داریم. با بازیکنانمان هم رابطهای صمیمی دارم. البته با حفظ احترام متقابل و جایگاه آدمها.
به سرو وضع بازیکنانتان اهمیت میدهید؟ سرهای بعضیها کوتاه شده!
من به مسایل اخلاقی خیلی اهمیت میدهم و الحمدلله تیم از لحاظ اخلاقی خیلی خوب است. دخالت مستقیم نمیکنم اما ترجیح میدهم متعادل باشند و مطابق عرف اجتماعی.
بهترین لباسها را میپوشم
اما خودتان خیلی به لباس و سرو وضع ظاهری توجه دارید.
من نگفتم آراستگی بد است! بحث تاثیر شخصیت اجتماعی است در روحیهی بازیکنانم. آنها به من نگاه میکنند، من هم همیشه سعی کردهام بهترین لباسها را بپوشم. هر موقع سفر خارجی میروم لباسهای مورد نیازم را میخرم. در آمریکا تخفیفهای 40درصدی هم هست که شرایط خوبی است. هر سال شاید [...] میلیون پول لباسم باشد.
ماشین چطور؟
من ماشینباز نیستم! میترسم چشم بخورم!
از دوران سپاهان نظرتان را راجع به چند نفر بپرسم؟
آرمناک پطروسیان: بازیکن باهوشی بود اما فیزیک و خروجهای خوبی نداشت.
لئون استپانیان: فوتبالیستی بود که تیم را از تنگنا در میآورد.
لوکابوناچیچ: مربی خوبی است که شانس هم چاشنی کارش است و روی هم رفته حساب شده بازی میکند نه جذاب. در سپاهان بایداز لوکا جلوی نویدکیا حمایت میشد. آن وقتها آرمناک و اصغرطالبنسب و محرم و بزیک بدون اجازه رفتند تمرین تیم ملی و اخراجشان کردم!
مربی تیمملی زود زمین میخورد
دوست دارید مربی تیم ملی شوید؟ اصلا این روزها حرفی نشده؟
نه! به تیم ملی هیچوقت فکر نمیکنم. یعنی اصلا دوست ندارم؛ چون آدم زود زمین میخورد. استقلال و پرسپولیس هم همینطور است.
وضعیت فیروز کریمی را چطور میبینید؟
اگر حاشیهها جمع شوند، موفق میشود. مهرههایش آرزوی هر تیمی هستند.
ظاهرا در قرارداد شما شرطی در مورد تعطیلی دههی محرم وجود دارد؟
بله! من شرط کردم که 13 روز محرم را بتوانم بروم مرخصی
اگر دوباره فرصت انتخاب داشته باشید، چه شغلی را انتخاب میکنید.
بیزنس!
مقایسهی فوتبال در شمال و جنوب؟
وقتی امسال در انزلی بازی داشتیم، جوری تیمشان را تشویق میکردند که انگار 0-3 جلو هستند. اینها ابزاری است که یک تیم برای قوی شدن نیاز دارد و گرنه کادر فنی فقط یکسوم ابزار موفقیت تیم است.
ما اینجا فقط یک تیم حسابی داریم: اما شما فقط تعداد تیمهای استان گیلان را نگاه کنید!
راحتتر از این حرفها میروم
با همین شرایط چقدر انگیزهی ماندن و بردن دارید، بههرحال این میتواند روند فرسایندهای باشد.
من ترسی از بازیها ندارم! بیست تا بازی مانده که ده تاش مال ماست. تا روزی که بدانم میتوانم خدمت کنم میمانم. در همهی عمرم هم علیه باشگاه حرف نزدهام. اما نمیتوانم به مردم دروغ بگویم. مدیریت باشگاه خیلی آدمهای خوبی هستند. من اصلا از طرف مدیریت تحت فشار نیستم. اصلا و ابدا! من راحتتر از این حرفها میروم.
اگر حاشیهها جمع شوند، موفق میشویم
حرف از رفتن میزنید! پس اون ماجرای ایستاده مردن؟
دیروز خانمم زنگ زد و برای اولین بار پشت تلفن گریه کرد، گفت ولش کن بیا! مادرم هم پریشب همین حرف را میزد. به جانِ امام زمان بلیط گرفتهبودم امروز صبح برگردم، مدیر عامل باشگاه گفت بمان! نیکنفس گفت «خودم استعفا میدهم». با رفتن نیکنفس باشگاه لطمهی شدیدی میخورد. یک علت ماندنم، انسانیت آقای نیکنفس است که همیشه با هم بودهایم. حالا هم عمری باشد جبران میکنیم. اگر این حاشیهها جمع شوند، موفق میشویم. تماشاگرها هم که با هزار امید و آرزو میآیند حق دارند که لذت ببرند. فوتبال برد و باخت دارد. زیاد ناراحت نیستم. این هم آخرین باخت ما نیست. من ناراحتم که چند نفر اراذل و اوباش کاری کردند که خستگی توی تن این بچهها بماند. اگر بمانم، مطمئن باشید لازم باشد ایستاده میمیرم! اینجا تیم کرمان مهم است. نباید به جای تشویق، تخریب کرد. نباید بدعتی شود که فرهنگ ورزش استان خراب شود!
ممنون که وقتتان را به ما دادید.
من هم متشکرم. این طولانیترین مصاحبهی عمر من بود.
( عکس ها امیر حسین رضایی/ سروش عبدالکریمی)