بدجنسی و خیانت را لباس نقد نپوشانیم

اینکه توقع داشته باشیم مجموعه ای بدون هیچ عیب و نقصی کار خود را از صفر تا صد پیش ببرد قطعا توقعی نا به جا و غیر معقول است و این سیستم بی عیب را فقط در ذات الهی و مجموعه کائنات می توان پیدا کرد...

همانطور که گذاشتن یک مجموعه برروی سر و حلوا کردن مداوم آن نشانی از رساندن تمام و کمال آن به موفقیت ندارد، ضربه زدن به مجموعه نیز از طریق هر ضعف بزرگ و کوچکی هم نمی تواند آن ایرادات را رفع کند و نحوه بیان و زمان عنوان عیوب به خوبی می تواند نیت طرح آن ها برای کمک و یا ضربه را نشان دهد.

یکی از مواردی که سبب می شود فرهنگ بیان انتقاد و انتقاد پذیری در بین مجموعه های فعلی کشور ما کمترین استقبال ممکن را داشته باشد در همین نکته است که اگر ایرادی وجود دارد عمدتا بنا به مشکلات شخصی عنوان می شود و یا اینکه هدفی جز ضربه زدن به شخص یا مجموعه را ندارد و همین سبب موضع گیری های سنگین در زمان طرح آن ها می شود و ضمن نابود کردن فرهنگ انتقاد سازنده، موجب می شود فضا به سمتی رود که دیگر نه نقاد منصفی میلی به نقد داشته باشد و نه مسیر نقد در جریان خاص و صحیح خود بی افتد.

زبان تهدید، افشاگری های بی سند، توهین و همه مواردی از این دست نه اسمی از انتقاد دارد و نه مطالبه گری بلکه فضا را به شکلی ترسیم می کند که به نقد و انتقاد نیز خیانتی عظمی می کند چراکه با رادیکال کردن فضا نه جایی برای انتقاد منصفانه می گذارد و نه تحملی برای پذیرش آن.

اینکه ما برای هر نیتی غیر از نقد سازنده در زمین رقیبان بازی کنیم و برای خراب کردن مجموعه خود، به حرف رقیبانی استناد کنیم که مشخصا هدفی جز تضعیف مجموعه ما را ندارند، نیت نقد را مشخص می کند... اینکه ما برای نقد، هیکل، چهره، صدای خش دار و موارد زشتی از این دست را ولو در پوشش بیان طنز به وسط بی اندازیم بازهم نشان می دهد هیچ صداقتی در رفع ایرادات وجود ندارد و صرفا اشخاص و مجموعه  را هدف قرار داده ایم...اینکه ما صرفا در زمانی که قرارداد ما صفرهایش کم می شود و یا اینکه با وجود اهانت به مجموعه بازهم توقع داشته باشیم ابروی بالای چشممان نادیده گرفته شود و با همین رفتار شروع به تضعیف کردن مجموعه با بدترین محاوره ممکن می کنیم بازهم نه ما را نقاد منصف می کند و نه مطالبه گر واقعی... و همه استانداردهای دیگری از این دست که نه فقط امروز و دیروز، که سال ها در فضایی که زندگی می کنیم آن را می چشیم و تجربه می نمائیم.

حالت بد نقادی و مطالبه گری در این است که نقد و مطالبه ما تا زمان برآورده شدن منافع شخصی و مالی ما ادامه داشته باشد اما حالت بدتری نیز وجود دارد و آن اینکه افرادی ذی نفع یک مجموعه باشند اما به هر علتی آنقدر احساس امنیت بکنند که نه در خفا که به صورت علنی برای آن مجموعه ایجاد حاشیه و هرج و مرج کنند و به شکلی مضحک در صدد کشیدن پوشش نقد هم برروی آن باشند.

اگر حداقل افراد خارج از مجموعه با ذات بد درصدد چسابندن خود به آن سیستم از طریق تخریب هستند که می توان آن را بدجنسی نام نهاد، اما اینکه افراد ذی نفع و داخل مجموعه به این شکل و هیاهو و جنجال به دنبال تخریب و و منافع شخصی باشند نامش چیزی جز خیانت نیست.

وقتی مجموعه ای شکست می خورد و یا یک عیب بزرگ را در درون خود رخ نمایی می کند هیچکس نباید توقع داشته باشد که عده ای مضبوحانه تلاش کنند که بگویند ما شکست نخوردیم و اتفاقا باید دست کسانی که از بابت این باخت ناراحت می شوند و حتی در عصبانیت و با لحنی تند این شکست را نقد می کنند ببوسند چراکه کاملا قابل درک است که از روی دلسوزی این را عنوان می کنند و در این دلسوزی ها قطعا نکات مثبتی برای رفع ایراد وجود دارد اما زمانی که فریادها نه موقعیت شناسی دارد، نه استدلال درست دارد، نه از نفع شخصی مرزی فراتر دار و نه صداقت درون آن دیده می شود دیگر فقط باید گوش را گرفت و از ذبح شدن انتقاد اشک ریخت...

همه این موضوعات کلیتی است که به شدت ما را به خود درگیر کرده است و حتی سبب شده که سبک زندگی ما نیز تغییر پیدا کند تا تعابیری مثل صداقت، مطالبه گری و نقد دلسوزانه حداقل در بین خواص و آن هایی که نزدیک تر از سایر مردم به مجموعه هستند کاملا کمیاب شود...

 

+ نوشته شده توسط سعید قرایی در جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۹ و ساعت 11:19 |