روز یادش به خیرها
یک سال گذشت... و آنقدر آن روز برای ملت کرمان شیرین بود که دوست دارند هر روز تصور کنند آن روز امروز است ، همانطور که هر شب دوست داریم به یاد هشت آذر بخوابیم و یا تصور کنیم امشب 31 خرداد است تا حماسه های فوتبالی ، هرشب برای ما به همراه خاطراتش لالایی بخواند...!
شاید خیلی راحت بتوانیم این روز را برای کرمانی های ورزش دوست و حتی آن هایی که حتی یکبارهم چشم خود را برای تماشای این ورزش لعنتی، خسته نکرده بودند ، روز یادش به خیرها نام گذاری کنیم. چرا که در این روز قرار بود یک جشن بزرگ رخ دهد ، جشنی که خیلی ها دوست داشتند آن را پس از حمله ناجوانمردانه آقا محمد خان ، بزرگترین جشن کرمانی ها بدانند که با آن ، خاطر آزرده خود را آرام می کنند.
آن روز قرار بود رنج هشتاد سال دور بودن از سطح اول فوتبال کشور تمام شود. آن روز قرار بود طعم تلخ حقارت برای کرمانی های فوتبال دوست به شیرینی عسل شود و آن روز قرار بود کرمان شود شهر که نه استان خوشحالان...
صنعت مس هفته قبل از آن در کرمان و در شلوغ ترین روز تاریخ ورزشگاه کیانی پیر کاری کرده بود کارستان. آن ها هما را در پلی آف 3 بر 1 شکست داده بودند تا شعار سلام لیگ برتر چشم کرمانی ها را پر از اشک شوق کند. چراکه دیگر قرار نبود دیدن لیگ برتر و نبودن یک تیم کرمانی مایه عذاب آن ها شود و قرار نبود پیر و جوان کرمانی همچنان قرار باشد بازی مس در برابر غول های فوتبال کشور را در خواب و رویا ببیند.
نتیجه بازی رفت حداقل باعث شده بود کرمانی ها یک هفته بازی های لیگ برتر فصل بعد را در خواب ببیند تا چهارشنبه 21 خرداد 85 فرابرسد و رویای آن ها رنگ واقعیت بگیرد. آن موقع ها قرار نبود تلویزیون ایران یا کرمان و یا هیچ نقطه دیگر دنیا ، بازی های مس را به صورت مستقیم پخش کند. کرمانی ها در کرمان بودند اما دل آن ها در تهران و در ورزشگاه اختصاصی هما بود تا همای سعادت آن ها را به همراه دل هایشان به آرزوگاهشان به پرواز در آورد.
ابتکاری بود که تلویزیون کرمان به خرج داد و از طریق زیر نویس بازی را به شکل مستقیم پخش می کرد!! وقتی که بر روی یکی از سریال های کمدی عهد ماقبل تاریخ که گمان می رفت هر لحضه فیلم آن پاره شود! درج شد که مس قبل از اینکه بازی به دقیقه 5 برسد گل دریافت کرده است ، دیگر در استان کسی هیچ مصیبت نداشت به جز یک جفت چشم پر از نگرانی که نکند این پایانی باشد بر رویا... اما پوراسدالله خیلی بدشانس بود که تلویزیون گل او را ضبط نکرده بود تا او لقب حماسه ساز تهران را به خود اختصاص دهد... شماره 18 تیم که گل اول بازی رفت را هم به ثمر رساند قبل از اینکه بازی به دقیقه 25 برسد گل مساوی را زد تا شهر آرام منفجر شود...! به همین راحتی که هشتاد سال سختی را به ما تحمیل کرده بود...!

بازی تمام شد... مادر رفت تا پسرش را بیدار کند و بگوید دیگر نیاز نیست تلاش کند تا بازی لیگ برتر از نوع کرمانی را در خواب عصر گاهی ببیند. او می توانست از آن روز و دقیقا از همان ساعت منتظر باشد تا دیگر مس را برابر حریفان همیشگی اش مثل پتروشیمی ماهشهر ، کشت و صنعت شوشتر ، نیرو محرکه قزوین و... نبیند! او باید به انتظار پرسپولیس ، استقلال ، سپاهان و... می نشست تا آرزوی کسانی را ببیند که شاید خیلی پیش تر از این ها بدون دیدن آن ، پرده خاک سرد را بر صورت کشیده بودند... و خوش به حال آن پسر که بود و آن آرزو را دید.
نمی دانیم برای سپاس از کسانی که حماسه را برای ما رقم زدند دقیقا از که تشکر کنیم. از اکبر ایرانمنش یا نادر دست نشانی که دیگر امروز آن ها را در جای قبلیشان نمی بینیم؟ یا از تیم امسال که با خوب بودن خودش باعث نشد که 21 خرداد امسال برای ما فقط دل سوختن و سوختن را به دنبال داشته باشد. در هر صورت از همه متشکریم که حماسه را برای ما خلق کردند.
امروز آن پسر در خواب عصرگاهی خودش رویای دیگری را در سر دارد. او روزی را می بیند که بازیکنان مس این بار با جام قهرمانی لیگ برتر به کرمان آمدند و این بار به جای جواز لیگ برتر ، جواز باشگاه های آسیا را با خود به کرمان آورده اند! او این رویا را می بیند تا در 21 خردادی دیگر مادرش ، او را از خواب بیدار کند و او ببیند که یک روز یادش به خیرهای دیگر برایش رقم خورده است.
